در جمهوری اسلامی، نخبه یعنی گوز
زمامداران حکومت اهریمنی اسلام در فریب مردم و منحرف ساختن افکار عمومی از درک نکبتی که دچارش گشته اند تبحر بی مانندی به خرج می دهند. اگر اقسام سفسطه در منطق یازده قسم است، ایشان هزار قسم سفسطه می دانند. هرازگاهی دستگاه دروغ و عربده خود را به سویی متوجه ساخته که نیاز آنروزشان بوده است و تجربه نشان داده که از قضا بسیار نیز موفق بوده اند. آنها عوام و خواص را، هرکدام به شیوه ای منحصر به فرد می فریبند. به عنوان مثال عوام الناس را با قصه ای از بنیاد دروغ به نام اپیدمی وبا سر کار می گذارند و خواص الناس را با کمدی اکبر گنجی.
باره ها شاهد بوده ایم که خامنه ای ولی امر مسلمین جهان ( من وی را در این سمت کاملاً به رسمیت می شناسم چرا که به درستی جا پای محمدبن عبدالله گذاشته و چیزی از او کمتر ندارد.) تعدادی دانشجوی کم سن و سال و کنکوری و راه یافتگان به مؤسسات وحدت حوزه و دانشگاه را گرد می آورد و از ایشان به نام نخبه یاد می کند. و یا هنگام تشکیل مجلس هفتم نمایندگان شوارای نگهبانِ خود را نخبه می نامید.
تعدادی نوجوان که بر فرض در امتحان کنکور نشان داده اند قابلیت تحصیل در مراحل عالی علمی را دارا هستند، مگر با فرار از طویله اسلامی به کشورهای متمدن و سالها شاگردی و تحصیل علم در دانشگاه های معتبر جهان، به درجه ای از دانش و دانایی دست یابند که به توان صفت نخبه را آنهم در یک رشته و تخصص خاص به ایشان نسبت داد. وگرنه باد به غبغب نوجوان خام انداختن و دست زیر دنبه اش زدن، جز به قصد فریب و اغفال هدف دیگری بر آن متصور نیست.
و یا نمایندگان بی سواد وعوام دهاتی و خَر مسلمان مجلس هفتم را نخبه خواندن حتا خود خَر را هم به خنده می اندازد. معلوم هم نیست که این مداحان اهل بیت و زباله های اسلام که بر پیشانی هریک از فرط سجده رد سُم الاغی نقش بسته در چه زمینه و رشته ای نخبه اند.
طرفه اینکه، این همه نخبه اما آنجا که تصمیم می گیرند در سرنوشت خود مشارکت نمایند، ناگهان صغیر و نادان و ذلیل می شوند؛ به طوری که فقهای شورای نگهبان به جای آنان نماینده انتخاب می کنند و ولی فقیه با حکم حکومتی ولایتش را بر صغیران و نابالغان به رخ می کشد. این قصه نخبه نخبه نامیدن هر ناشایستی همچون بزرگ بزرگ خواندن ملت ایران، همان شکلات و بستنی است که بچه باز وقتی می خواهد کودکی را به قصد گاییدن اغفال کند همراه خود می آورد.