<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111</id><updated>2011-07-07T17:19:23.772-07:00</updated><title type='text'>گزارش به خاک ایران</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://khakeiran.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>248</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-5358663609741201161</id><published>2010-09-08T06:54:00.000-07:00</published><updated>2010-09-08T06:56:33.028-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;مافیای مدینه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;( آموزش اسلام در یک جلسه!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صفحات تاریخ اسلام بطور خلاصه خوانده ایم که مردم ساکن مکه، پس از آنکه از مزاحمت ها و خرابکاری ها و نفاق افکنی های اراذل و اوباشی که به گرد محمدابن عبدالله جمع شده بودند به ستوه آمده و تحمل تجاوزها و اخلال گری های آنان در زندگی روزمره و آرامش شهر بر مردم گران آمده بود، مصمم شدند که با دارودستهء محمد به مقابله برخیزند. تعقیب عمال و آدم های محمد با فراز و نشیب ها و هزینه ها و سختی هایی همراه بود، اما سرانجام مردم مکه موفق شدند آنها را از شهر خود برانند و آرامش را به زندگی خود بازگردانند.&lt;br /&gt;شصت هفتاد نفری که به سرکردگی محمد در بیابان ها آواره شده بودند، پس از یک دورهء گرسنگی و سختی و سرگردانی در صحراهای خشک، عاقبت به شهر مدینه که فاصلهء کوتاهی از مکه داشت رفته و در آن شهر ساکن می شوند.&lt;br /&gt;بخش اصلی و هیجان انگیز تاریخ اسلام از همین زمان شروع می شود که نطفه های سازمانی مافیایی و گانگستری مرکب از اوباش گریخته از مکه، بعلاوهء شمشیرکش ها و گردنه بگیرها و قطاع الطریق های مدینه که به دو قبیلهء اوس و خزرج وابسته بودند شکل یافته و ظهور می یابد. تشکیلاتی مافیایی که بعدها در« سازمان روحانیت شیعه» در ایران، به کمال انسجام ساختاری و کارآمدی و گستردگی و سودآوری فرارویید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این زمان شورای مرکزی مافیای مدینه تشکیل می شود که شامل محمد در مقام پدرخوانده و ده تن از لاشخورهای مکه و مدینه موسوم به عشرهء مبشره از قرار ابوبکر ـ عمر ـ عثمان ـ علی ـ طلحة بن عبیدالله ـ زبیر بن عوام ـ عبدالرحمن بن عوف ـ سعد بن ابی وقاص ـ سعید بن زید و ابوعبیدة بن جراح است.&lt;br /&gt;از این گروه دوتن به پدرخوانده نزدیک ترین بودند. عمر و علی.&lt;br /&gt;عمر مردی زیرک و باهوش و در عین حال قسی القلب و دگم و راست کیش بود. از جنم آدم هایی که در قضاوتشان، برای کمترین گناه، اشد مجازات را در نظر می گیرند. بطوریکه فرزند خود را به جرم نوشیدن شراب تا کمی بیشتر از سرحد مرگ تازیانه می زند.(لازم به توضیح است که مفهوم گناه در مشرب مافیای مدینه به معنی مخالفت و سرپیچی از احکام پدرخوانده و یا همان پیامبر می باشد.) بعد از مرگ محمد و در دوره ای که عمر به مقام پدرخواندگی دست یافت، حوزهء فعالیت و سیطرهء مافیای مدینه با درایت و سیاست وی به اقصی نقاط عالم گسترش یافت.&lt;br /&gt;اما علی ابن ابی طالب ملقب به قتال العرب، گدازاده ای بی سواد و لمپن بود که به دلیل خوی وحشی گری و متجاوزش، هرکجا که محمد به کثیف ترین و رذیلانه ترین اعمال نیاز داشت، حاضر به یراق بود. قتل و ترور و سربریدن و مثله و پاره پاره کردن انسان ها و بوی خون علی را نشئه می ساخت. جالب اینجاست که سیرت علی بر خلاف معمول در اکثر افراد، اما در صورتش به کمال متجلی بود. قد کوتاه با پاهایی از بالاتنه کوتاهتر، بازوهای پیچ پیچ و قوی، شکم برآمده، دندان های پیش آمده، چشم های ورقلمبیده. علی علی الظاهر بسیار شبیه شرک بود. با این تفاوت که شرک هیولای نازنینی است.&lt;br /&gt;این دو تن پس از مرگ پدرخواندهء مافیای مدینه، سرنوشت تاریخی آنچه را که بعدها به« دین اسلام» شهرت یافت و به شعبه ها و سازمان های تبهکاری ریز و درشت تقسیم شد، تا حدود زیادی دگرگون ساختند. البته شرح آنچه سپس تر بر این دگرگونی مترتب گردید موضوع این نوشتار کوتاه نیست. اما لازم است بدانیم که مافیای روحانیت شیعه که امروز بر ایران حاکم است، پیشینه و ریشهء سازمان و تشکیلات خود را به علی منسوب می داند و بعد از محمد اورا پدرخوانده می شمارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلاً مافیای مدینه نظیر نمونه های مشایه آن در دوران معاصر ما از جمله مافیای سیسیل در ایتالیا و یا دارودستهء ال کاپون در شیکاگوی نیمهء اول قرن بیستم، حول دو محور و خواست و مطالبهء اساسی اما با حاشیه های بسیار شکل گرفت: پول و زن.&lt;br /&gt;مافیای مدینه برای نخستین بار با حمله به کاروانی تجاری در نقطه ای بنام بدر که کاروانیان برای استفاده از چاه های آب آن منطقه توقف کرده بودند و قتل عام بازرگانان و محافظان کاروان، مزه و طعم پول و طلای فراوان را چشیدند. قریب نهصد تن را به قتل رساندند و زنهای و بچه های همراه کاروان را به کنیزی و بردگی بردند. در این نوع پورش به کاروانها و قبایل، گاهی پدرخواندهء مافیای مدینه بلافاصله و همان روز، به زنی که شوهر و برادران و بستگانش را به قتل رسانده و به کنیزی گرفته بود تجاوز می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرامنامهء مافیای مدینه که سال ها بعد به سرپرستی یکی از آدمهای محمد بنام عثمان گردآوری و تألیف شد و به قرآن موسوم گشت به صراحت از اهداف و مقاصد لاشخورهای مدینه سخن رفته است. به عنوان مثال پدرخواندهء مافیای مدینه زمانی که آدم هایش از دزدی باز می گردند به آنان می گوید:" آنچه به غنيمت برده‏ايد حلال و پاكيزه بخوريد." یعنی کیفشو ببرید و هیچ هم وجدانتان معذب نباشد! هرچند صاحبان اموال را « فراز گردنشان را زده باشید و همهء سرانگشتانشان را قلم کرده باشید.» انفال 12 و 69&lt;br /&gt;همچنین در مرامنامهء مافیای مدینه آمده است که پدرخوانده مجاز است همسرانی که مهرشان را داده و کنیزانی که از غنیمت جنگی به دست آورده و دختران عموهایش و دختران عمه هایش و دختران دایی و خاله اش و زنانی که خود را به او بخشیده اند... و کلاً تمام زن های روی زمین را بگاید! (احزاب 50)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیش از این تاریخ، دزدها و راهزنان و حرامی های سرزمین حجاز و نجد و اطراف آن بصورت گروه های کوچک و پراکنده و مستقل به کاروان هایی که غالباً کالاهایی را به مقصد شامات و روم حمل می کردند دستبرد میزدند و یا به قبیله ها و طایفه هایی با جمعیت کم که قدرت دفاع از خود نداشتند هجوم آورده و به قتل و غارت و برده گیری می پرداختند. اما محمد در مدینه اغلب این دارودسته های غارتگر را گردهم آورد و متحد و مجاب ساخت که تحت گروهی واحد و قوی، هم موفقیت بیشتری در دزدی ها و حملات خود به کاروان های تجاری و طوایف خواهند داشت و هم با هجوم به شهرها و سرزمین های آباد و ثروتمند دور و نزدیک درآمد و سهم بیشتری از غنایم نصیب آنان می شود.&lt;br /&gt;در حقیقت محمد با تبیین«ایدئولوژی دزدی» که به دین اسلام شهرت یافت و تدوین مرامنامه مافیای مدینه که قرآن خوانده می شد، به غارت و چپاول رسمیت بخشید و چنان قداستی برای دزدی و قتل و غارت و برده داری تراشید که اگر راهزنی و جنایت و چپاول تا آن زمان فرضاً نزد برخی افراد نکوهیده بود و وجدان بعض راهزنان را گهگاه دچار عذاب می نمود، از آن پس دزدی و جنایت به عنوان کاری نیکو که بعد از مرگ نیز پاداشی برای آن در نظرگرفته شده عمومیت یافت و رفته رفته اکثریت مردم ساکن شبه جزیره در این شغل شریف به محمد پیوستند. از طرفی حضور اعضای وحشی مافیای مدینه که مسلمان خوانده می شدند، در میان هر قبیله و شهر و آبادی، آنچنان رعب و وحشت و اضطرابی در دل ساکنین می افکند که جملگی به خواسته ای آنان تن می دادند. مخالفت و مقاومت در برابر دزدان و جنایتکاران مدینه تقریباً غیرممکن بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دزدان مدینه زمانی که موفق شدند مکه را تصرف کنند و رؤسای گردن کلفت قبایل همچون ابوسفیان را با خویش همراه و هم پیمان نمایند، به چنان قدرت مخوفی دست یافتند که تقریباً هیچ نیروی معارضی در سرزمین عربستان قادر به مقابله با آنان نبود. در این زمان آدمها و شمشیرکش های محمد به همه سو گسیل بودند و از هر قبیله و عشیره ای طلب باج می کردند و چناچه با مخالفت روبرو می شدند همه را قتل عام می کردند و زنان و کودکانشان را برده می ساختند و اموالشان را غارت می کردند. طبق مرامنامهء مافیای مدینه یک پنجم از برده ها و اموال و غنایم سهم پدرخوانده می شد.&lt;br /&gt;مافیای مدینه فریضه ای بنام« جهاد» برای اعضاء خود در نظر گرفت که طبق آن حداقل سالی یکبار موظف بودند به مردمان دیگر سرزمین ها حمله برند و آنان را غارت کنند. به این طریق هرگاه اموال و ثروت های مسروقه مصرف و تمام می شد، در فرصتی دیگر و با حمله و جهاد، برای سال پیش رو تأمین آذوقه و پول و برده و زن می کردند. این مرام و طریقه و شریعت، همان روشی است که بعدها به اقتصاد اسلامی و یا اقتصاد توحیدی معروف گشت.&lt;br /&gt;( در ایران معاصر، اجرای اقتصاد توحیدی و نقش و وظیفهء مجاهدان و جهادگران در صدر اسلام را بازاریان سنتی به عهده گرفته اند. یک پنجم از انفال و غنایمی را که جهادگران اسلام پس از قتل عام و غارت غیرمسلمانان به پدرخوانده های مافیای مدینه پرداخت می کردند، امروز بازاریان با غارت عامهء مردم ایران به صورت خمس به مراجع تقلید و آیات عظام و سایر پدرخوانده های مافیای روحانیت شیعه می پردازند. بازاریان سنتی که مؤمنین و متدیننین و شرکای واقعی مافیای اسلام را شامل می شوند، دست در دست روحانیت، فریضهء جهاد با کافران و مشرکان یعنی سنت غارت مقدس در اسلام را به شکل بسیار زیرکانه ای با انحصار و احتکار نان و خوراک و مواد و نیازهای مصرفی جامعه بجا می آورند. مافیای روحانیت شیعه نیز هرزمان که بازاریان با مشکلی مواجه شوند مانند جریان تنباکو به حمایت از منافع ایشان بر می خیزد. به غیر از بازاریان هیچ گروه و قشر و طبقه ای در ایران امروز بطور مستقیم خمس و زکات و سهم امام به آخوند نمی دهد.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانگونه که کم و بیش به نوع فعالیت گروهای مافیایی و گانگستری آشنایی داریم، می دانیم که این گروه ها در هر منطقه ای که فعالند با مراجعه به هتل ها و رستوران ها و فروشگاه ها و یا از افراد متمول طلب باج می کنند و چنانچه جواب رد بشنوند، گروهی را می فرستند تا این مکانها را به آتش بکشند و تخریب کنند. سپس آدمهایی دیگر از همان گروه با این ادعا که ما امنیت شما را تضمین خواهیم نمود باج خواهی می کنند.&lt;br /&gt;نسبت گانگستریسم و تشکیلات مافیایی و یا تبه کاری سازمان یافته به دعوت و بشارت محمد، بیشتر از هرکجا در مفهوم « کافر ذمی» نمود و واقعیت می یابد. در منابع و مهملات اسلامی و در ذیل تعریف« کافر ذمی» آمده است:" کافر ذمی، غیرمسلمانی است که جان و مالش در پناه اسلام است".&lt;br /&gt;جالب اینجاست که هیچ زمان هم به این سؤال پاسخ داده نشد که مگر جان و مال غیرمسلمانان از جانب چه نیرویی به غیر از مجاهدان اسلام مورد تعرض واقع می شده که اسلام با ازخودگذشتگی به نجات ایشان مأمور گشته است؟ نه تنها جان و مال غیرمسلمان که حتا جان و مال خود مسلمانان نیز همواره از جانب اسلام و مجاهدان اسلام مورد تجاوز و تعرض و تهدید بوده است. پیدایش و ابداع و اختراع اصل تقیه نزد شیعیان، تمهید و تهیه ای به جهت حفظ خود از تجاوز دیگر فرقه های اسلامی بوده است و هرگز هیچ نیرو و قدرت و گروهی به غیر از اسلام و مسلمانان و به دلیل تفاوت های ایمانی و عقیدتی و اندیشه ای و وجدانی کسی را مورد تعرض قرار نمی داده است.&lt;br /&gt;کافر ذمی باید پول و جزیه می داد تا جان و مالش را مجاهدان اسلام از تعرض خود مصون بدارند و در غیر این صورت باید مسلمان می شد و زکات می پرداخت. در هر حال باید باج می داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مافیای مدینه در ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالغنی الرصافی در کتاب« شخصیت محمدی» می نویسد:&lt;br /&gt;« سراقه بن مالک نزد پیامبر بود. هنگامی که سراقه قصد بازگشت نمود، پیامبر به او گفت: ای سراقه نظرت چیست اگر دستنبندهای کسرا را بدست خود کردی؟ سراقه گفت: منظورت کسرا فرزند هرمز است؟ محمد گفت: آری.&lt;br /&gt;در اینجا می بینیم که قصد محمد روشن و آشکار است، او می خواهد به سرزمین فارس دست یازد و دارایی کسرا را بچنگ بیاورد. حتا دستیندهایش را سراقه بن مالک مدلجی بدست خواهد کرد.&lt;br /&gt;محمد در جنگ خندق بار دیگر هدفش را آشکار ساخت، که در این باره حلبی و ابن هشام و سیره های خود از قول سلمان چنین نقل می کنند:&lt;br /&gt;در قسمتی از خندق مشغول کندن بودم که با زمین سخت برخوردم و پیامبر در نزدیکی من بود، چون دید کار بر من سخت شده است پایین آمد و کلنگ را از دستم گرفت و با آن، چنان ضربتی بر زمین کوبید که جرقه ای در زیر کلنگ برق زد، سپس ضربه ای دیگر و همان شد، و برای بار سوم باز هم جرقه زد، به او گفتم: ای رسول خدا این چه بود که با هر ضربه کلنگ برق زد؟ گفت تو هم آنرا دیدی سلمان؟ گفتم آری، گفت: در ضربه اول، الله یمن را برای من گشود، و در دومی شام و سمت غرب را و در سومی، الله سمت شرق را بر من گشود.&lt;br /&gt;و در روایتی، هنگامی که کندن زمین سخت، بر سلمان مشکل گردید، رسول الله کلنگ را از دست او بگرفت و ضربتی بر آن سنگ زد، و یک سوم آنرا خرد کرد و برقی ظاهر شد، رسول الله تکبیر گفت و فرمود: کلیدهای یمن را دریافت کردم، دروازه های صنعا را از همین جایی که ایستاده ام همچون نیش سگان می بینم، سپس ضربت دوم را وارد کرد و یک سوم دیگر آنرا خرد کرد، و برقی از سمت روم ظاهر شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای شام را دریافت کردم، بخدا قصرهای سرخ آنرا می بینم و ضربت سوم را فرود آورد، و باقیمانده سنگ را خرد کرد و جرقه ای پدیدار شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای فارس را دریافت کردم، به خدا از همین جا که ایستاده ام، قصرهای حیره و مداین را همانند نیش های سگان می بینم، و شروع به وصف گوشه و کنارهای فارس برای سلمان کرد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هجوم گرازوار مسلمانان به ایران و تسلط مافیای مدینه بر جان و مال مردم ایران یکی از تلخترین و دردناکترین صفحات تاریخ ایرانزمین را رقم زده است. کفتارهای اسلام با شمشیرهایی برهنه به مدت دو قرن در دریایی از خون ایرانیان به پیش می تاختند. مردان جوان و زنان و کودکان را در زنجیر می کردند و در بازارهای برده فروشی مکه و مدینه به حراج می گذاشتند.&lt;br /&gt;( امروز یقین بدانیم که اگر در زمان حیات خود محمد، مجاهدان و جهادگران و وحوش مسلمان به ایران هجوم آورده و ایرانیان را به اسارت می گرفتند و در بازارهای مکه و مدینه به عنوان برده و غلام به فروش می رساندند، قطعاً از میان آنان پهلوانی ایرانی مانند قاتلان عمر و علی پیدا می شد و برمی خاست تا محمد عرب را هم به درک واصل کند. همانطور که یک ایرانی بنام فیروز نهاوندی معروف به ابولؤلؤ عمرابن خطاب خلیفهء دوم را به قتل رساند؛ همانطور که ایرانی ِ اصیلی بنام بهمن جازویه ملقب به ابن ملجم علی ابن ابیطالب معروف به قتال العرب را سقط کرد.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرن ها پس ار هجوم وحوش مسلمان و لاشخورهای مدینه به ایران، مافیای مدینه به شکل سازمان روحانیت شیعه دگردیسی یافت. این تشکیلات مافیایی پس از سده ها که بصورت جنینی و انگلی به آشامیدن خون جامعهء ایران مشغول بود، ناگهان در سال 57 با یورشی بی محابا ظهور کرد و بر تمامی منابع و ثروت های ملی ایران تسلط یافت. اموال و املاک و حتا خانهء شخصی افراد را مصادره کرد و یکصدهزارنفر را اعدام کرد و به قتل رساند و بالغ بر پنج میلیون تن را آواره ساخت.&lt;br /&gt;مافیای روحانیت شیعه در دوران جنینی و در دورانی که مردم ایران به خواب اسلامی ِ عمیقی فرو رفته بودند، از محل خمس و زکات و سهم امام و موقوفات و کلاً آنچه که به وجوهات شرعیه موسوم است، جهت توسعهء سازمان تبهکاری و گانگستریسم شیعه استفاده می کرد و بر بستر مردابی ِ حوزه های علمیه و مدارس مذهبی و مساجد و حسینیه ها و هیئت ها و تکایا، بطور سنتی با جذب فقرا و گرسنگان روستایی و حاشیه نشین و نیز جذب افرادی بی مصرف و مفتخور با ارواح تنبل و کاهل، مانند پشه و مگس تخم ریزی می کرد و بر خیل ناسخون می افزود و در حقیقت با عضوگیری بی وقفه و انبوه طلبه ها، سازمان مافیایی خود را گسترش می داد.&lt;br /&gt;منوچهر جمالی ایرانیار بزرگ می نویسد:&lt;br /&gt;" سکولاریسم اینست که: سرمایه ملت ایران، « غنیمت = انفال » نیست، و نباید « خرج دوام و ترویج شریعت اسلام » گردد، بلکه باید در« تضمین نیرومندی و رفاه ملت ایران »، سرمایه گذاری شود. خمس و زکات و اوقاف نیز، سرمایه ملت ایران محسوب میشوند.&lt;br /&gt;خمس و زکات و اوقاف، باید تابع حاکمیت ملت گردد.&lt;br /&gt;مسئله بنیادی دموکراسی وسکولاریزاسیون آنست که از دید حقوقی، « ملت، اینهمانی با خدا می یابد». طبعا هم قانونگذار و قاضی میشود و هم دارنده کل قدرت اقتصادی میشود، و می بایست کل اموال ِ سازمانهای دینی (اوقاف) و علما و ملازمانشان را که از ملت، غصب کرده اند، مصادره کند و به خود بازگرداند. کلیه قدرتهای قضائی وحقوقی و اقتصادی، باید ازعلما و فقها و سازمانهایشان و ملازمانشان، سلب گردد."&lt;br /&gt;( منوچهر جمالی- چاشنی های اندیشه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیش از سه دهه تجربهء حکومت اسلام و حاکمیت و سلطهء مطلق مافیای روحانیت شیعه بر ایران، به روشنی نشان داد که اسلام در یک کلام یعنی دزدی، یعنی تبهکاری و جنایت مداوم. اسلام آموزه ای است اهریمنی برای نفاق افکنی و ویرانگری.&lt;br /&gt;ایران آخور تاریخی اسلام است. کفتارهای اسلام در تمامی تاریخشان از ایران تغذیه کرده اند. نه فقط رشد و گسترش شوم و نکبت بار اسلام در حقیقت مدیون تهاجم قادسیه و چپاول ثروت های مردم ایران است، بلکه اسلام در هر برهه ای که دچار ضعف و ذبونی گشته با حملهء مجدد به ایران و چپاول ثروت های ملت ایران دوباره فربه شده و خوک گرسنهء وجودش را سیر و پروار کرده است. همانگونه که پس از هجوم سال 57 با غارت و مصادرهء اموال ملی و مردمی، مافیای روحانیت شیعه که به حقارت و گدایی و روضه خوانی و گورستان گردی دچار شده بود، جانی دوباره یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هوش باشیم که مافیای مدینه و مجاهدان و جهادگران اسلام برای سومین بار و این مرتبه در قالب اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها، با برافراشتن پرچم سبز الله و با پروژهء« اسلام رحمانی» و به کمک قدرت های سلطه گر غربی که حفظ اسلام به عنوان اصلی ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان دغدغه آنهاست، قصد حمله به ایران دارند.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-5358663609741201161?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5358663609741201161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5358663609741201161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-803881568908595733</id><published>2010-08-25T08:12:00.000-07:00</published><updated>2010-08-25T08:15:11.865-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;سرنوشت آزاداندیشی در جامعهء توحیدی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توحید که "یک چیز پرستی" و " یک چیز دوستی" و " تسلیم محض به یک چیز بودن" است، یک نوع " تحوش و بربریت و بدویت احساسی و عاطفی" با خود می آورد.&lt;br /&gt;قدرت عاطفی با فقر عواطف و زندگانی درونی و اجتماعی همراه است. توحید از لحاظ عاطفی، یک فقر و در ضمن توحش است...&lt;br /&gt;درفرهنگ ایران، مهرورزیدن انسانهای گوناگون به همدیگر ایجاد وحدت میکند نه « ایمان به یک خدای خالق ».&lt;br /&gt;فرهنگ ایران، توحید را نمی پذیرد بلکه استوار بر« سه اصل متمم هم » هست:&lt;br /&gt;1- کثرت ( گوناگونی) 2- ابتکار ِهمآهنگسازی خود 3- وحـدت&lt;br /&gt;منوچهر جمالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جامعهء و فرهنگ اسلامزدهء ایران، بعض مفاهیم هست که بدون آنکه هرگز حلاجی شود، گواریده و درک و فهم شود، آنچنان در لایه های اذهان مردم رسوب یافته و ته نشین و سنگ شده که بسیار سخت و دشوار است بتوان جهت ارائه فهمی متفاوت و دگرگونه به آن نزدیک شد. یکی از این مفاهیم توحید و یکتاپرستی است.&lt;br /&gt;در عرصهء فکری و اندیشه ورزی جامعهء ما، تاکنون بسیار کم به این واقعیت پرداخته شده است که توحید و یک چیز پرستی به رغم باور عمومی که بخش بزرگ آن ساخته و پرداختهء مرجعیت های مذهبی بوده است، در حقیقت یک ضدارزش است. توحید اساساً مقوله ایست که به پس از مرگ تعلق دارد و پس از به خاک پیوستن و یکرنگی و یکی شدن با ذرات عالم معنا می یابد و با مرگ متحقق می شود، لذا توحید و یکتا پرستی و یک چیزپرستی، در همین دنیا و در زندگی از انسان ها جنازه می سازد. جنازه های متحرکی که ایده آل نظام های توتالیتر و توده گراست.&lt;br /&gt;توحید در عین حال کلمه ای است که در ذات خود، در برابر و در ضدیت با هرگونه تنوع و تفاوت و تکثر و جوهر وجود کثرت گرای فرد انسانی معنا می یابد. در جامعه توحیدی، تغییر در هر زمینه ای و هرقسم نوآوری به نام بدعت سرکوب می شود. بدعت صرفاً اصطلاحی نیست که در حوزهء دین و مذهب بکار رود، بلکه در جامعهء توحیدی دامنهء بدعت تا خصوصی ترین مسائل مانند تغییر رنگ لباس و نوع آرایش مو هم گسترش پیدا می کند. در جامعهء توحیدی هدف نفی هویت فرد است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;طی دو سه ماه گذشته هم میرحسین موسوی در بیانیه هجدهم خود و هم عبدالعلی بازرگان در جوابیه ای که برای محسن کدیور نوشته بود، دربارهء مقوله ای بنام " توحید" افاضاتی فرموده اند که متفاوت از زوزه هایی نیست که کفتارهای اسلام و دشمنان الهی آزادی و آزاداندیشی از چهارده قرن به اینسو در پهندشت این تاریخ سرداده اند و هرگاه نظری و نگاهی متفاوت از سوی آزاداندیشان ابراز شده با انگ الحاد و با تکفیر، به شدت و با خشونت تمام توسط همین اسلام پرستان و حافظان بیضهء اسلام سرکوب شده است.&lt;br /&gt;میرحسین موسوی در آن بیانیه که مقصود از آن منشورسازی برای جنبش سبز و به هدف مصادرهء جنبش آزادیخواهی و انحلال رنگین کمان جنبش در شال سبزسیدی بود، از « حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی» و « خرد جمعی توحیدی» سخن می راند و عبدالعلی بازرگان می فرماید که:" راه نجات در توحید کلمه و کلمه توحید خلاصه می‌گردد."(*)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرفه اینکه این سخنان در حال و زمان و شرایطی بیان می شود که واقعیت و ویژگی اصلی و گوهر جنبش آزادیخواهی ِ ملت ایران نه از قضا و نه اتفاقاً، که کاملاً آگاهانه و هوشمندانه بر نفی جامعهء توحیدی و انکار تک صدایی و مناسبات شبان- رمگی استوار است. اساس و بنیان اندیشگی ِ خیزش کنونی مردم ایران در تمامی عرصه های زیست اجتماعی، بر نفی هرگونه مرجعیتی بیرون از فرد - از سلطان و رهبر و پیامبر و امام و آیت الله تا خودِ خدا- قرار گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون شک مقصود از «عقلانیت توحیدی» خرد و عقلانیت انتقادی نیست، بلکه عقل اسلامی، عقل تابع و حداکثر همان عقالی است که به زانوی شتر می بندند تا از حرکت باز ایستد. یا همان عقالی است که عربها به دور سر خود می پیچند که می توان گفت بگونه ای سمبلیک، بر خرد خوداندیش خود افسار می زنند.&lt;br /&gt;عقلانیت توحیدی، عقلی است که در توحید، تعطیل می شود. دم زدن از چیزی بنام« خرد جمعی توحیدی» نشان از ناآگاهی و نافهمی عمیق گوینده نسبت به مفهوم خرد و نیز مفهوم جمع(مردم- جامعه) در فرهنگ ایران است.&lt;br /&gt;اساساً توحید موضوع مدنظر قدرت هاست. جامعهء انسانی و افراد به خودی خود و در طبیعت خود بدنبال توحید و یک چیزپرستی و یکتاپرستی و تک رنگی و یک شکلی و بی شکلی و مرگ و حذف خود از هستی نیستند. توحید به معنی نفی توامان خرد( از خود اندیشیدن و از خود میزان و سنجه بودن) و نفی جامعهء انسانی که در همپرسی و هم اندیشی و انجمن همهء اندیشه ها و آرا اتفاق می افتد، هردو باهم است. گلهء گوسفندان مظهر و نماد و نمونهء شاخص و روشن و تمام نمای جامعهء توحیدی است. یک گوسفند، یک موحد به معنی دقیق اسلامی است.&lt;br /&gt;منوچهر جمالی، فیلسوف معاصر، می نویسد:&lt;br /&gt;" حقیقت توحیدی ... همیشه ختم کننده است. دعوی عقلی و روحی را می بندد و متوقف می سازد…&lt;br /&gt;تلاش دموکراسی به این هدف است که " تصادم و مبارزه افکار" را جانشین " جهاد عقاید" بکند. جهاد برای عقیده، در دشمن، اهریمن می بیند. عقیده دیگری، همیشه دروغ یا پوشاننده حقیقت است. جهاد عقیده، به هدف توحیدی ساختن جامعه یعنی " یک عقیده ساختن تمام جامعه" است. دموکراسی می خواهد " جامعه تفاهمی" بسازد نه " جامعه توحیدی". دموکراسی نمی خواهد همه را به یک عقیده و ایدئولوژی و دین در آورد یا نگاهدارد، چون نگاه داشتن مردم به یک ایدئولوژی نیز یک عمل جهادی و پرخاشگرانه و قهرآمیز است...&lt;br /&gt;درفرهنگ ایران، توحید و شرک، دو اندیشه متضاد باهم نبودند. « شرک » که تعدد شاخه ها( خدایان) باشد، همه ازیک تخم روئیده اند، و همه ازیک شیرابه، تغذیه میشوند. شرک را برضد توحید دانستن و آن را گناه کبیره شمردن و دارنده چنین اندیشه ای را مهدورالدم شناختن، درفرهنگ ایران، زاده از بیخردی و ضد حقیقت بود. خدا یا اصل، هم واحد و هم گوناگون بود. خدا و حقیقت، تا واحدند، تاریکند و هنگامی پدیدارشدند، کثیر و متنوع هستند."(پایان نقل قول)&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;تمامی نظام های توتالیتر برای ساختن جامعه ای توحیدی تلاش می کنند. به بیانی دیگر، ایجاد جامعهء توحیدی رسیدن به مرحلهء آرمانی و ایده آل نزد رژیم های توتالیتر است. استالین های اتحاد جماهیر شوروی و ناسیونال سوسیالیست های هیتلری نیز برای استقرار جامعه ای توحیدی کوشش می کردند. ساختن جامعهء توحیدی ملزوماتی دارد. برای ساختن جامعهء توحیدی در هر زمان و مکان و شرایطی، به گولاک و آشویتس و بام مدرسهء علوی و اوین و گوهردشت و کهریزک نیاز بوده و هست و خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جامعه ء توحیدی و چنانکه از طرف کارگزارن حکومت اسلامی بنام جامعهء تقوایی نیز تبلیغ می شود، هدف مراجع مذهبی و سنتی و دستگاه های قدرت، سلب توان شناسایی و توضیح جهان از فرد و انحصار آن به ایدئولوژی و مکتب و مذهب و مرجع می باشد. جامعهء توحیدی نقطهء مقابل جامعهء مدنی است. در جامعهء توحیدی همانند جوامعی که تحت نظامی تمامگرا اداره می شود، کوشش می شود تا همهء قلمروهای زندگی عمومی و خصوصی تحت کنترل قرار گیرد. منتها در جامعهء توحیدی اسلام، این عمل توسط مؤمنان و بطور خودکار انجام می پذیرد. این باور نظریه پردازان که توتالیتاریسم « حقیقی» را انقیاد ارادی می شناسند، بر رفتار مؤمنان که هم شخصاً تن به انقیاد می سپارند و هم با عمل به وظیفهء ایمانی و شرعی خود، موجبات خفقان در جامعه را فراهم می آورند کاملاً منطبق است.&lt;br /&gt;در جامعه توحیدی اسلام، مراقبت سیستماتیک فرد امری درونزا است و کنترل شدید فرد و نفی و انکار آزادی و آزاد اندیشی و اراده و اختیار فرد الزاماً از مجرای نظام سیاسی و نهادهای رسمی قدرت اعمال نمی شود. اگرچه قدرت ها و نظام های سیاسی به ظاهر سکولار در جوامع اسلامی، با سکوت و به بهانه احترام به باورها و معتقدات مردم از خفقان درونزای جامعهء مسلمانان به نهایت سود می برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلام در درونهء خود مکانیزمی بسیار مؤثر و خودکار بنام« امر به معروف و نهی از منکر» تعبیه نموده که موجب رشک کارگزاران نظام های توتالیتر است. با وجود فریضه و تکلیفِ « امر به معروف و نهی از منکر» نزد مؤمنان، برای کنترل عمومی دیگر هیچ نیازی به استخدام در آوردن هزاران خبرچین و جاسوس و مأمور انتظامات و اتلاف هزینهء هنگفت نیست. هر تغییر و تفاوتی بلافاصله از سوی مؤمنین با موازین شرع و مبانی اسلام مورد ارزیابی قرار گرفته و تکلیفش روشن می شود. بخوبی هم آگاهیم که در جامعهء اسلامی عرف نیز درواقع همان شرع است و این شرع است که معروف و منکر و مصادیقش را تعیین و تعریف می کند. در جامعهء اسلامی هر پدیدهء و ارزش و امور عرفی، پیش از شکل یافتن و پیش از آنکه در پیشخوان جامعه قرار بگیرد، توسط معدهء متعفن اسلام گواریده شده و سپس تفالهء مسموم آن بصورت عرفی که شرعی شده و تهی از محتوایی انسانی است یا دست کم به خرافه و موهومات ماورایی آغشته و آلوده گشته به جامعه عرضه می گردد. بطوریکه هیچ اثری از اراده و انتخاب انسان در آن پیدا نباشد. این عمل همان چیزی است که علما و فقها و کفتارهای اسلام عنوان «اجتهاد» به آن داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مبارزه با آزادی و آزاداندیشی را هدف و آماج نظام های تامگرا و نیز ترور را به عنوان مؤثر ترین وسیله و از سویی ویژگی و خصیصهء اصلی ِ توتالیتارسم برشناسیم، آنوقت خواهیم دید که در جامعهء اسلامی، ترور به معنی دقیق کلمه، یعنی وحشت پراکنی، پایه های هستی و حیات جامعهء توحیدی و تقوایی را شکل داده و استوار می دارد. این مهم همواره با همکاری و همدستی آخوندها و علما و آیت الله ها... و لشوش و اراذل و اوباش و فرومایه ترین و پست ترین اقشار جامعه صورت می گیرد.&lt;br /&gt;افزون بر ترور آشکار و قتل و نابودی آزاداندیشان که با تکفیر و فتوا و حکم ارتداد و مهدورالدم شناختن آزاد اندیشان پیوسته جریان دارد، هر فرد مؤمنی نیز با رفتار تهاجمی و طلبکارانهء خود، دائماً در حال کنترل میزان ایمان افراد جامعه است. تجاوز به حقوق و آزادی های افراد در جامعهء اسلامی مستقیماً نشأت یافته از آموزه های قرآنی و کلام خشونت بار و تهدیدگر و قهرآمیز الله حتا در رحمانی ترین آیات قرآن است.&lt;br /&gt;همچنین در جامعهء توحیدی اسلام، سرکوب آزادی و آزاداندیشی نیروی خود را بیشتر از هر منبع قابل تصوری در نظام های توتالیتر، در واقع از کلام رهبران و راهنماهای معصوم و مصون از خطا و پیشوایان مرده و زندهء مذهبی که روایت و حدیث خوانده می شود اخذ می کند. کلام معصوم همچون پتکی سنگین بر سر هر آزاداندیشی پیوسته فروکوفته می شود. قداست و معصومیت امامان و رهبران مذهبی قدرتی فراتر از قدرت رئیس یک حزب و یا رهبر نظام توتالیتر در اختیار مؤمنان جهت سرکوب آزاداندیشان قرار می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهی کردن وجود فرد از وجدان انسانی و اخلال در درک و ارتباط طبیعی او با همنوعان از یکسو و با واقعیت از سوی دیگر و همچنین همدستی و شراکت توده ها در جنایت های شرعی مانند سنگسار و قصاص و اعدام در ملأ عام، از دیگر ویژگی های جامعهء توحیدی اسلام است که همانندی هایش را در برنامه های نظام های ایدئولوژیک و توتالیتر و توده گرا می توان مشاهده نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهرجمالی، فرزانهء ایرانزمین، در بارهء ویژگی های جامعهء تقوایی و توحیدی می نویسد:&lt;br /&gt;" جامعه اسلامی و حکومت اسلامی، چون جامعه تقوائی و حکومت تقوائی هستند، ابقاء و اجرای تقوا، ایجاب جبر و قهر " هر فردی بر فرد دیگری" را می کند، و این جبر و قهر در جامعه که از طرف افراد جامعه علیه یکدیگر به کار برده می شود، به نام " امر به معروف و نهی از منکر" خوانده می شود. وجود و بقاء "جامعه سازمان یافته براساس تقوا" را، این جبر و قهر فردی بر همدیگر تأمین می کند. افراد در اثر جبر ورزی و قهر ورزی به همدیگر، در اجراء تقوا مجبور و مقهورند. انسان به زور، متقی است. هر فردی نه تنها دیگری را کنترل و قضاوت می کند، بلکه مجاز به اِعمال قدرت جبر و قهر است تا دیگری را متقی نگاه دارد. امر و نهی سفارش و نصیحت و اندرز و انتقاد نیست. امر و نهی، هر دو " امر" است. همان امری که اراده جاهل را باید خم کند. همان امری که انسان باید مجسمه اش بشود.&lt;br /&gt;هر کسی می تواند و می باید دیگری را بترساند و عذاب بدهد. جبر و قهر اجتماعی، یک واقعیت زندگانی روزانه جامعه اسلامی است ( یا باید باشد). همه ناظر و قاضی و منذر و معذب اخلاقی همدیگرند. برای استوار ساختن تقوا، مردم نباید تنها از خدا و حکومت بترسند، بلکه باید از همدیگر نیز بترسند، محمد به " ترس از خدا" و " ترس از حکومت" در نظام اخلاقی اجتماعی قناعت نمی کند، بلکه " ترس افراد از همدیگر" را نیزلازم دارد…&lt;br /&gt;جامعه تقوائی محمد، بدون این ترس همه جانبه نمی تواند وجود داشته باشد. تنها جبر و قهر از بالا به پائین ( از حکومت به مردم) کافی نیست، بلکه جبر و قهر میان افراد در اجتماع، آن جبر و قهر را تکمیل می کند. نه تنها در عالم سیاست، سلب آزادی می شود و رابطه حکومت و ملت، رابطه ای ضد آزادی می شود، بلکه در عالم اخلاق نیز سلب آزادی می گردد. تقوا که متکی به ترس در جاهل است، اساسا ً یک اخلاق تحمیلی است. دین، تحمیلی می گردد. انسان ها همدیگر را برده و بنده همدیگر می سازند. جبری از جبر اخلاقی بیشتر صدمه به آزادی و روح انسان نمی زند. اساس هر جبری، جبر فکری و جبر اخلاقی است. در خود کلمه " تقوا"، این تحمیل و جبر و قهر مضمر است. اما انسان جاهل، ایجاب " جبر عقیدتی و فکری" و " جبر اخلاقی" را می کند. حکومت، تنها در عرصه روابط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، جبر و قهر نمی ورزد، بلکه حکومت در آغاز و در اساس، نقش " هدایتی" دارد. حاکم، " هادی" است. از این رو حکومت، تکلیف دارد " اجبار عقیدتی و فکری" بر جامعه بکند همچنین تکلیف دارد " قهر عقیدتی و فکری" بورزد. جهاد چه در درون بر ضد رفض و بدعت و منافق، چه در خارج جامعه بر ضد کفر و شرک، همین اعمال قهر عقیدتی و فکریست."( پایان نقل قول)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعهء توحیدی و تقوایی در حقیقت همین« دشت بی فرهنگی ما»ست که مجاهدان و جهادگران و سایر گرازهای اسلام زمینش را شخم زده اند و آخوندها و علما و فقها و اخیراً هم اسلامفروشان فکل کراواتی، بذر جهل و دروغ و خرافه و خفقان و عزاداری و سیاهی و مرگ بر آن افشانده اند. جامعهء توحیدی، جامعهء جنازه هاست.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------&lt;br /&gt;مطالب منسوب به جناب منوچهر جمالی از کتاب سرمایه فلسفی ایران جلد یکم و نیز از کتاب« آزادی حق انتقاد از اسلام است» نقل شده.&lt;br /&gt;(*) http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=30633&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-803881568908595733?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/803881568908595733'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/803881568908595733'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-1787960102751727767</id><published>2010-08-08T08:11:00.000-07:00</published><updated>2010-08-14T14:47:58.472-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;دربارهء اسلام و از جمله«اسلام رحمانی»&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اصلاحطلبان و نواندیشان دینی بعلاوهء ملی- مذهبی های روانپاره و بی وطن و مادرستیز، اکنون که 31 سال درندگی و خونخواری نظام تجاوز اسلامی ماهیت و گوهر ضد بشری و آزادی ستیز دین ِ از ابتدا مبین را بر نسل های کنونی آشکار ساخته است، دست از دغلکاری و مردم فریبی نمی شویند و مقوله ای مهمل و موهوم به نام « اسلام رحمانی» ساخته اند که ظاهراً ورژن تعدیل یافته ای از انواع اسلام ناب محمدی است که تاکنون شناخته ایم. همانطور که از این عنوان پیداست، اسلامفروشان حرفه ای و مکاران الهی همان متاع مسموم و زهرآگین را اینبار با اسم و تیتر جدیدی روانهء بازار کرده اند و ظاهراً مدعی اند که « اسلام رحمانی» نسبت به اسلام هایی که تاکنون شناخته شده است، غلظت و دز خشم و غضب و قهر و تهدید و ارعاب و ارهاب و آتش و عذاب الهی اش کمتر است و سنگ های سنگسارش از جنس پفک نمکی. لابد در شریعت این اسلام سر دگراندیشان و مخالفان را بجای شمشیر با کارد ظریفی که خیار پوست می کنند از بدن جدا می کنند و یا طناب دار در « اسلام رحمانی» به رنگ سبز سیدی و از جنسی لطیف بافته شده. مکرالماکرین ها اینبار تصمیم گرفته اند با پنبه سر ببرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بارهء حقیقت اسلام ما دائماً خود را گول می زنیم و یا بطور تاریخی خود را فریب داده ایم و یا فریبمان داده اند و در هر صورت این قصه همچنان ادامه دارد و تلفات می گیرد.&lt;br /&gt;همین مقولهء رحمانیت و رآفت اسلامی از اساس دروغی بیش نیست. رحمانیت و رأفت اسلامی غلافی است که شمشیر خونریز اسلام را در انظار می پوشاند. رحمانیت موضوعی است متعلق به گفتمان قدرت. رحم و رحم آوردن و رحم کردن و ترحم را ما با مهر و مهربانی و داد و دادگری و دوستی و عشق و انسانیت و آدمیت و همبستگی و دیگر فروزه ها و ارزش ها و نیکی های فرهنگ ایران اشتباه گرفته ایم. شاید هم به جهت آدم کردن و رام نمودن وحوش تازی و در امان ماندن از خشم الله و کینه توزی ِ آخوندها و مجاهدان و جهادگران اسلام چنین تفسیرها و تعبیرهایی از رحمان و رحیم اسلامی و قرآنی جعل کرده ایم و برساخته ایم. ( شبیه کاری که با علی و شمشیر خونریزش کرده ایم و ازاو تصویر پهلوان و جوانمرد در ذهن خود ساخته ایم، بدون آنکه بدانیم که پهلوانی و جوانمردی چیست و کدام است و در فرهنگ ایران به چه صفات و ارزش هایی اطلاق می شده است. خوشبختانه تجربهء سه دهه حکومت شرارت اسلامی بر ایران و بر نسلهایی چند، بر ما ثابت نمود که ذات و گوهر هرآنچه به اسلام مربوط است و در حیطه اسلام قرار دارد، ستیزنده و خشن و خونریز و متجاوز و غیر قابل تغییر است. ایرانی چهارده قرن آرزو و طلب رأفت و رحمانیت اسلام داشته ولی در نهایت به کهریزک رسیده است. ایرانی همیشهء تاریخ گرفتار تازیانه و شکنجه و تجاوز و ترور آزادیخواهان از سوی اسلامپرستان بوده است. من هم امروز آرزو می کنم که ای کاش علی که حمال خرزوری بود، بجای در خیبر، خم شراب بدوش می کشید! اما این خیال خامی بیش نیست. علی را با ذولفقارش و سرهایی که از بدن جدا می کند می توان شناخت. با اینکه خلخال پای زن یهودی را هم به گردنش بستیم اما علی آدم نشد. علی نماد قتل و کشتار و جنایت و نسل کشی بوده، هست و خواهد بود.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی رحمان و رحیم صفت فردی است که از موضع قدرت با مخاطبش که اسیر و بنده و عبد و ذلیلی بیش نیست روبرو می شود و همیشه طلبکار است. منتها با توبه که درش به روی همگان باز است، قصور و گناهان وی را می بخشد به شرطی که از فرامین ارباب و فرمانروا سرپیچی نورزد.&lt;br /&gt;رحمانیت اسلام را بیشتر از هرکجا در زبان و ادبیات قرآن می توان یافت. بالغ بر یکصد و شصت مرتبه از کلمهء قتل و کشتن و بیش از یکصد و سی بار از لغت موت و مرگ سخن رفته است. حتا آیاتی از قرآن که اسلامزده ها معتقدند که به لحاظ سخنوری و فصاحت و بلاغت تنه به تنه شعر می زند، اشعاری است که با قتلوا- قتلوا و ولاالضالین- ولاالضالین و لعنت- لعنت قافیه هایش ردیف شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز بر کسی پوشیده نیست و همگان به خوبی آگاهیم که اگر محمد عرب و جانشینان وی جهت دعوت(!) به اسلام و گسترش آن شمشیر نمی کشیدند و به اسلحه و سرکوب و تهاجم و تجاوز متوسل نمی شدند، اساساً دین و مذهبی به نام اسلام در همان مکه دفن می شد و خبری هم به امروز ما نمی رسید. حداکثر اینکه شصت هفتاد نفر اراذل و اوباشی که به همراه محمد از مکه گریخته بودند و در خوش خیالانه ترین باور، مجموع آدم هایی بودند که جذب پیام و بشارت اسلام شده، برای مدت زمانی کوتاه فرقه ای تشکیل می دادند و سپس در دالان های تاریک تاریخ پراکنده و نیست و نابود می شدند.&lt;br /&gt;آن سخنان و آیات و اوهام محمد در مکه که طی سیزده سال با سماجت تکرار شد، به قول معاصران وی تماماً علوم اولین و افسانهء پیشینیان بود و حرف تازه ای نداشت و یا به بیان فتحعلی آخوندزاده « تکرار اباطیل تورات و انجیل» بود. تکرار قصه های احمقانه و مبتذل قوم لوط و هاروت و ماروت و ابراهیم و از این قبیل اراجیف بود. بیش از هزار آیه دربارهء شرح حشر و قیامت و روز جزا، حجم و ابعاد هول انگیز یاوه گویی و مهمل بافی به منظور تحمیق انسان را نشان می دهد. محمد در مکه که بود، مدام یاوه می بافت و آیه می تنید و جهلیات جعل می کرد. در مدینه هم یا مشغول جنگ بود و یا مشغول جماع. بسیار آیاتی که در مدینه نازل شد، در حقیقت نه« وحی منزل» بلکه« وحی انزال» بود.&lt;br /&gt;وضع محمد در آن دوران شبیه به شخص کری بود که جک و لطیفه ای را که در جمعی گفته شده بود و همه خندیده بودند، تکرار می کرد و انتظار داشت که حضار دوباره بخندند. و چون نمی خندیدند مگر به ریش وی، آنوقت رحمانیت و رأفت اسلامی بر او غلبه می یافت و زنجیرهای علی را باز می کرد و رهایش می کرد تا با یک ضربت ذوالفقار سر« نصربن حارث» سخنور و دانای عرب را بر زمین بیاندازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد بت های کعبه را نابود کرد و خود به جای آنها نشست. تا ابد باید بر او و خاندانش درود فرستاد و از گور و استخوانهای اینان طلب شفاعت نمود. محمد دشمن خدا و دشمن تخمهء خدا در وجود انسان بود. چون تنها از طریق کشتن خدا در وجود انسان می توانست مرجعیتی بیرون از انسان بسازد تا فاعلیت و عاملیت آدمی بر سرنوشت خویش را نقض و از وی خلع خرد کرده و برده و بنده و عبد و عبیدی برای مقاصد خود کارسازی کند. مرجعی به نام الله ساخت که حتا پااندازی و قوادی و دلالی محبت برای محمد را پیشه خود کرده بود.&lt;br /&gt;حقیقت این است که تا انسان خدا را در وجود خویش نشناسد و خرد خودش را مرجع افعال و اندیشه هایش نداند، هیچ راهی به آزادی پیدا نخواهد کرد و همواره هستی و زندگی و منزلت انسانی اش ملعبه و مضحکه و بازیچهء دست شیادان و شارلاتان ها و پیامبران و امامان و آیت الله ها و واسطه ها و دلال های ریز و درشت سنتی و مدرن خواهد بود و در حقیقت بت پرست است.&lt;br /&gt;اسلام یعنی تحمیق انسان با تیغ و تازیانه یا بدانگونه که دکتر آرامش دوستدار فیلسوف معاصر صورتبندی می کند: تحمیق مردم با« قهر درونی و قهر بیرونی».&lt;br /&gt;اگر تیغ ارعاب و ارهاب و تکفیر از دست آیت الله ها و جهادگران و متولیان اسلام گرفته شود، اسلام به مانند شکمبهء خوکی که پرباد و بزرگ گشته و هیبت مخوفی یافته با تلنگری و اشاره نوک سوزنی خواهد ترکید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیش از سه دهه حاکمیت رسمی ِ اسلام به ما کمک کرد تا عمیقاً دریابیم که اسلام در مقام نظر چیزی به جز فساد خرد و تباهی اندیشه و آزار روانی و خرافه و جهالت و فریب و اغوا و در نهایت توجیه و نهادینه و مقدس ساختن اصل تبعیض و نابرابری در بین انسان ها و در جامعه نبوده و نیست. و در جایگاه عمل نیز به غیر تازیانه و قصاص و سنگسار و بریدن دست و پای انسان و دزدی و غارت و شرارت پاسداران و مجاهدان و جهادگران و دکان پرسود آیت الله ها و علما و حافظان بیضهء اسلام و در یک کلام به جز تجلی پلیدی های مضمر و ذاتی و درونی شریعت محمدی که در مجموعهء حدود و احکام الهی دسته بندی شده، نبوده و نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز معدوی آخوند و فقیه و طلبه و اسلام فروش و اسلامباره که در حکومت اسلامی از آغاز هجوم اهریمن به ایرانشهر و از یوم الکفتار بهمن 57 به این سو، قاضی شرع و کمیته چی و پاسدار و بسیجی و بازجو و اطلاعاتی و شکنجه گر و تیرخلاص زن و تروریست بوده اند و طی این سال ها در دانشگاه های درپیتی ِ اسلامی برای خود عنوان دکتر و کارشناس و اسلام شناس کارسازی کرده اند و یا برای مدرک حوزه ای خود معادل دانشگاهی جعل کرده اند، با حفظ و تکرار طوطی وار آرا و ایده های اندیشه وران و فیلسوفان غرب و با بکاربستن زبان و شیوه های پژوهشی آنان دکاندار حجره ای جدید به نام « اسلام رحمانی» شده اند.&lt;br /&gt;اسلام پرستان اگر معتقد به قرائت رحمانی از اسلام می باشند و یا به جهت ساختن اسلام دموکراتیک تلاش می کنند، باید قرآن اختصاصی خودشان را بنویسند و مردم را گول نزنند. وگرنه اسلام از محمد تا مصباح یزدی تنها و تنها یک شمشیر بوده است. دینکاران و متولیان اسلام هر مخالفت و شک و نقد و انتقادی را در طول تاریخ اسلام با منطق قاطع و برندهء محمد، پاسخی به تیزی ِ لبهء تیغ داده اند. در پشت رحمانی ترین آیه های الله یک شمشیر تیز خوابیده است. به قول جناب منوچهر جمالی:" اسلام رحمانی آیه اول از سورهء غضب است".&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-1787960102751727767?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1787960102751727767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1787960102751727767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/08/31.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-3923527586012853175</id><published>2010-04-07T11:09:00.000-07:00</published><updated>2010-04-07T11:12:10.371-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سپهر مغازلات روشنفکران سکولار با به اصطلاح نواندیشان دینی که پس از خیزش خرداد به فراز تازه ای ورود کرده، نوعی دریوزگی از و خاکساری به آستان مسلمانان نیرنگباز به چشم می خورد. برخی از ایشان با خواهش و تمناهای مشمئز کننده چنین می نمایند و چنان جلوه می دهند که گویا جامعهء ما در تمامی عرصه ها و حوزه هایش متوقف و معطل و منتظر سفسطه ها و مغالطات، احتجاجات دروغین و بی اساس، و فلسفه بافی های پوچ و عوامفریبانهء نواندیشان دینی و اسلامباره های ریاکار است که خوبی های نظام سکولار را تأیید کنند و مرحمت فرموده مجوز شرعی و فتوای ورود به بحث سکولاریزاسیون را صادر فرمایند.&lt;br /&gt;بعضاً حتا برای کولی معلق هم می زنند و ضمن خندیدن به ریش خود، به عقبهء دانشگاهی و تحصیلکردهء آیت الله ها درس سکولاریزم می آموزند و یا مثل دایه مهربانتر از مادر خیر و صلاح مسلمانان متجاوز را در پذیرش اصل جدایی ِ دین و دولت می دانند و جهت حفظ بیضهء اسلام دستمال به دست گرفته و بیضهء نواندیشان دینی را که در سه دههء گذشته عامل و کارگزار نظام نکبت الهی بوده اند تیمار هم می کنند. هر حرفی که از دهان اسلام پرستان نواندیش و عقبهء اهریمن خارج می شود را در هوا می قاپند و سرخوشانه تأییدی بر مواضع سکولار خود می پندارند.&lt;br /&gt;ایشان با قسم و آیه و سوگندهای مکرر به فریبکارترین مسلمانان یعنی روشنفکران دینی، اطمینان خاطر می دهند که سکولاریسم به معنی ضدیت با دین و دین ستیزی نیست و صدها فاکت از تاریخ و فرهنگ جوامع غربی می آورند و به صدها سخن از اندیشمندان غربی رفرنس می دهند تا شاید مسلمانان تروریست و دشمنان الهی ِ آزادی و حقوق انسان و خردستیزان حرفه ای بر سر عقل آمده و دست از لجاجت با سکولاریسم بردارند. چنین رفتاری روشنفکران سکولار را به صورت زائده ای بر پیکر نواندیشان دینی جلوه گر می سازد.&lt;br /&gt;روشنفکران سکولار اگر فردای ایران را با خیال آشتی و گفتگو و شریک شدن با اسلامگرایان می خواهند بسازند، دست به قماری می زنند که باخت مفتضحانهء آنها از هم اکنون قابل پیش بینی است. تجربهء شراکت و همدستی با خمینی را هم که در انبان داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول تاریخ اسلام انبوهی زباله خوار و گورستان گرد بنام مفسر و محدث و راوی و شارح و متأله و متکلم بوده اند و هستند که بر حجم و ابعاد هولناکِ فضولات اسلامی دم به دم افزوده اند و امروز روز نیز اسلامباره هایی به نام روشنفکر دینی و نواندیش دینی و فیلسوف اسلامی که متامورف همان انگلها و نوع تغییر ژنتیک یافتهء همان ویروس ها هستند به این مجموعه اضافه شده اند و مدام این شکمبهء خوک را باد می کنند.&lt;br /&gt;امروز هم عنکبوت های حقیر و نواندیشان دینی در ادامهء فعالیت عنکبوت بزرگی که تارتنی را از آستانهء غار تاریک خود آغاز کرده بود، همان شیوه را در به بند کشیدن خرد مردمان پیشهء خود ساخته و به این گمان در اذهان سست اندیش دامن می زنند که گویا بدون افکار و باورهای زشت و پلید و انسان ستیز آیین اهریمن زندگی ممکن و مقدور نیست.&lt;br /&gt;رگ رگِ وجود و تک تک سلول های مغز نواندیشان دینی به مانند هر آیت الله و اسلامباره ای از آیه و یاوه و حدیث و هستهء فضولاتِ حشرات و وحوش بیابان های نجد و حجاز ساخته شده و قوام یافته است.&lt;br /&gt;مگر پرداختن به تجربهء نبوی و قبض و بسطِ بند تنبان رسول الله به هنگام تجاوز به دختربچهء شش ساله دانش و فلسفه است؟&lt;br /&gt;مگر چه فرقی است بین عبدالکریم سروش با حسین الله کرم؟ با چماق چه دانشگاه را ویران و تعطیل کنید و چه به سینما و کتابفروشی هجوم آورید و آتش بزنید، در هر صورت چماقدار و لمپنید. هر چقدر مسعود ده نمکی هنرمند است، عبدالکریم سروش هم فیلسوف. طفلک هنر، طفلک فلسفه. مسلمان زمانی هم که فیلسوف می شود، روضهء فلسفه می خواند. روضهء کانت می خواند، روضهء پوپر می خواند.&lt;br /&gt;این چه گونه فیلسوفانی اند که از تمامی موضوعات و مسائل جهان و انسان، در میان اینهمه بغرنجی و پرسشی که فراروی انسان قرار گرفته، تنها و فقط تنها اسلام را یافته اند و دائماً در بوق اسلام می دمند؟ مگر جز این است که همهء هم و همت نواندیشان دینی مصروف این می شود که باتلاق جهل و نادانی و فرومایگی اسلام را تازه نگهدارند؟ پیوسته آب ببندند به گنداب اسلام تا خرد خوداندیش مردمان را درآن غرق کنند. آیا اصل وجودی و اساس پیدایش موجوداتی بنام روشنفکردینی چیزی به جز این ادعا است که اسلام مترقی برای همهء زمان ها و مکان ها و برای تمامی پرسش های بشر پاسخی در آستین دارد؟ آیا« کشف حقیقت اسلام» مدعای روشنفکران دینی نیست؟ آیا جز این است که با این ترفند بدنبال تطهیر اسلام و اسیر کردن گروهی از مردم رمیده از حکومت اسلامی در چاه اسلام است؟&lt;br /&gt;نواندیشان دینی امتداد و دنبالهء خشک مغزترین و مرتجع ترین آیت الله های سنتی و گورکنی هستند که دکان از رونق افتادهء اسلام را گردگیری می کنند و تغییر دکور می دهند. ایشان گونه ای مجتهد جهش یافته و تکامل یافته اند که با اجتهاد خود و پیراستن اسلام از حواشی و زوائدش، مغزه و تخمهء امرالهی و کلام مقدس و و فکرنبوی و هدف از بعثت انبیای الهی را که همانا خلع خرد از انسان و بازگرداندن آدمی به وضعیت بهیمی ِ پیش از هبوط و پیش از خوردن از میوهء درخت معرفت است و که مقصود از هر مجادله با انسان از سوی الله و نمایندگان وی در زمین است را حفاظت و حراست می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عوض لاس زدن با روشنفکران دینی که وجود ایشان و دکانی که بازکرده اند را در نزد مخاطبان توجیه می کند و رونق می بخشد، می باید توده های مدفون شده در لای و لجن اسلام را دریافت.&lt;br /&gt;باید یک اندیشه ای، یک سخنی، یک قلمی دست بیاندازد در چاه ناخودآگاهی این قوم و آن بخش از ترس های موهوم و نگرانی های رسوب یافته ای که شیادان اسلامی از پیامبر و امام و آخوند و آیت الله در ضمیر انسان کاشته اند را بیرون بکشد، بالا بیاورد و دروغ و پوچی آنرا در برابر دیدگان مردم آشکار سازد.&lt;br /&gt;اگر قرار بر این باشد که باورهای پس مانده و ته نشین شده در لایه های ذهن مردم را شخم نزنیم، اگر قرار باشد که ایمان کور مردم به خرافات و موهومات و مهملات اسلام را عمیقاً به چالش نکشیم و با آن درگیر نشویم، اگر زشت ترین معتقدات مسلمانان خشک مغز مورد احترام ما بوده باشد، پس چه تفاوتی میان نویسنده و هنرمند و روشنفکر تحصیل کرده با سبزی فروش سر کوچه ماست؟ اینان احترام به پوچی ها و عقب ماندگی ها و خرافات زندگی سوز را با احترام به همسایه و هموطن و همنوع خود اشتباه گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکل این قماش تحصیلکردگان عوامزده و سکولارهایی که با اسلامفروشان می لاسند در این حقیقت نهفته است که هرچه آموخته اند از کتاب هایی است که خوانده اند، نه از زندگی هایی که کرده اند. اینان هرگز از بینش خود به آگاهی نرسیده اند. وگرنه بی نیاز به دانستن چهارده قرن تاریخ تجاوز و توحش اسلام، همین فلاکت های سی سال حکومت وحوش مسلمان که بر زندگی ما آوار گشته، به قدر کافی گویای حقیقت اسلام هست که ضرورت دوری از اسلامباره ها و اسلام فروشان را گوشزد کند. حقیقت اسلام را در آشکارا و در انظار جهانیان دیدیم. حقیقت اسلام روسری و توسری و تحقیر بود. شلاق و شکنجه و تجاوز و زندان بود. سنگسار و اعدام بود. دست و پا بریدن و چشم درآوردن بود. عربدهء بی وقفهء دینفروشان بود. دروغ و تقیه بود. زنبارگی و فحشا و صیغه بود. مصادرهء اموال دیگران بود. غارت سرمایه و ثروت یک ملت بود. تبعید و آوارگی بود. تازه این همهء حقیقت اسلام نیست. حقیقت اسلام به بمب اتم هم نیاز دارد تا شکوفا شود.&lt;br /&gt;در مواجهه با مسئلهء اسلام که بغرنج جامعهء ماست بیشتر از هر نکته باید به حقیقت اسلام توجه کنیم، نه به سخنان اسلامفروشان و فریبکاران مسلمان که بنا به مصلحت اسلام دهان باز می کنند و امروز صدای بلندی هم دارند و رسانه های استعماری نیز به خدمت ایشان برخاسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جامعهء امروز ایران و پس از تجربهء خونبار سه دهه آزار و زجر و شکنجه و مرگ و پلیدی و تباهی و پریشانی که بنا به نص صریح متن هرزنامهء قرآن بر ایرانیان هموار گشته، وقتی صحبت از آزادی می کنیم یعنی مرگ بر اسلام. وقتی می گوییم سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام. دموکراسی یعنی مرگ بر اسلام. پلورالیسم یعنی مرگ بر اسلام. جامعهء مدنی یعنی مرگ بر اسلام. حقوق بشر یعنی مرگ بر اسلام.&lt;br /&gt;با مشارکت متولیان اسلام به هیچ کدام از این ارزش ها نمی توان دست یافت. در فردای میهن با هیچ آخوند و اسلامباره و دینفروش و گرگ و کفتاری همخانه و همکاسه نخواهیم شد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-3923527586012853175?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3923527586012853175'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3923527586012853175'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-8787739159467946594</id><published>2010-03-28T14:11:00.000-07:00</published><updated>2010-03-28T14:38:54.177-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;سفر به سرزمین ممنوعه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفر کاسپین ماکان به اسرائیل و ملاقات وی با شیمون پرز رئیس جمهوری آن کشور، تاکنون و در همین مدت کوتاه موضوع گفتگوها و گزارش ها و تحلیل های گوناگونی واقع شده و از جهات مختلف و با رویکردهای گوناگون به آن نگریسته اند.&lt;br /&gt;اما کانون این سر و صداها تابوی اسرائیل است. اگر ماکان به فرض به کشور هلند سفر کرده بود و با ملکه هلند ملاقات داشت اگرچه حاشیه هایی هم برایش ساخته می شد، مثلاً دست دادن با نامحرم و از این قبیل ترهات اسلامی. اما جار و جنجال کنونی را نداشت. یعنی تا آنجا که اصلاح طلب ها و اسلامزده ها در رابطهء خصوصی ماکان با نداآقاسلطان موشکافی را بنا به فرهنگ زشت اسلامی و مقولهء ضدانسانی محرم و نامحرم شرعی به بستر خواب افراد هم رسوخ دهند: اینکه آیا ماکان با ندا نامزد بوده، دوستِ پسرش بوده و یا اصلاً سکس پیش از ازداج داشته اند یا خیر و حقوق آخوند و متولی پایین تنهء مردم را پرداخته اند یا نه؟ این موارد موضوع اخلاق جامعه نیست. صحبت از تربیت آخوندی و تربیت آزادی ستیز اسلام است که هر اسلامزده ای به خود شرعاً اجازه می دهد تا توی تنبان دیگران را وارسی کند.&lt;br /&gt;شکی نیست که تابوی اسرائیل و توسعاً مسئلهء یهود موضوع کانونی ِ این جر و بحث ها قرار دارد و در حاشیه نیز خرده حساب های اسلامی و شرعی می باید حل و فصل شود. از طرفی در وسط دعوا لازم است میراث نداآقاسلطان شناخته، شمرده و آمار شود و میراث خواران وی نیز باید گواهی حصروراثت دریافت نمایند و خیلی از مسائل دیگر تکلیفش روشن شود.&lt;br /&gt;این واقعیات جملگی حکایت از پیچیدگی ِاین رویداد به ظاهر پیش پا افتاده می برد، بطوریکه درکل از استعداد فراروی به گفتمانی گسترنده در سطح جامعهء جوشان و ناآرام کنونی کاملاً برخوردار است و به گمان نگارنده موضوعی است که بحث های پیرامون آن به زودی خاتمه نیافته و فروکش نخواهد کرد. اما یک نکته مسلم است که کاسپین ماکان را به خاطر این تابوشکنی هیچکدام از جناح های جمهوری اسلامی نخواهند بخشید. حتا اگر خودشان او را غیرمستقیم به این سفر تشویق کرده باشند( این فقط یک حدس است) تا تصویر ندا را نزد قشریون و اسلامگرایان طرفدارخود کدر کنند و مهم تر از این روایت توطئه نگر حکومتی از جریان قتل ندا را در اذهان اعتبار ببخشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این یادداشت ابتدا به داستان ندا و میراث وی خواهیم پرداخت و سپس ببینیم با تابوی اسرائیل چه کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانیم که ندا فلسفه و دانش می آموخت. ندا به موسیقی علاقمند بود و ساز می نواخت. ندا بی توجه به اصل محرم و نامحرم خفت باراسلامی دوست پسر داشت. روسری شل و ول ندا نشان حجاب اجباری و اهانت آمیز اسلامی بود که از ترس اوباش اسلامی با خود حمل می کرد. ندا در انتخابات شرکت نکرده بود و فریب دغلکاران حافظ رژیم اسلامی را نخورده بود. ندا با هیچ چسبی به سبزهای اسلامی نمی چسبد. موسوی و کروبی هم پس از قتل ندا آنقدر که به خانوادهء آنهایی که با علامت سبز و شال سبز سیدی به گردن کشته شدند عنایت داشتند و ملاقات می کردند، به ندا و خانواده وی توجهی نکردند. اصلاحطلب ها و اسلام پرستان روایت حکومت اسلامی از قصهء ندا را بیشتر می پسندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که ندا شهید نیست. شهید یک اصطلاح زشت اسلامی است. ندا برای جنگ با کفار به خیابان نیامده بود. ندا از دزدان و راهزنان و قطاع الطریق های مدینه نبود که به حرص غارت اموال کافران و مشرکان و فی سبیل الله و برای گسترش دین اسلام شهید شده باشد. ندا به امید رفتن به بهشت و خوردن از نهرهای شیر و عسل و همخوابگی با غلمان ها به جنگ با کفار نرفته بود که شهید محسوب شود. با رمز یا زهرا از راه کربلا به قدس هم نمی رفت.&lt;br /&gt;ندا نماد زن ایرانی و زن اسیر اسلام است. زنی که چهارده قرن فقط به تعارف و ریشخند انسان نامیده شده. وگرنه همواره و در متن زندگی ضعیفه و منزل و مادربچه ها و والده آقا مصطفی و کنیزمطبخی و فاحشه و گوشت و موضوع بردگی و تجاوز و صیغه و متعه و فسق شرعی بوده است.&lt;br /&gt;ندا به خیابان آمد تا با تمامت اسلام و حکومت اسلامی بجنگد. ندا بر علیه آیین زن ستیز اسلام در کنار اهورامزدا و چشم در چشم اهریمن ایستاد و به مقام جانبخش و قهرمان آزادی و ایران عروج کرد.&lt;br /&gt;لابد خاطرمان هست که در روزهای پس از به قتل رسیدن ندا، مسئولان بنیاد شهید مطلبی اظهار داشتند به این مضمون که اگر ثابت شود ندا توسط بیگانگان و دشمن و جریان فتنه به قتل رسیده است شهید محسوب خواهد شد!&lt;br /&gt;به بیان دیگر اگر حکومت اسلامی وی را کشته باشد که شهید نیست، بلکه محارب و جزو کفار و مشرکین بوده. به همین دلیل به آرامگاه و سنگ قبر وی هم تعرض و اهانت می کنند. چون ندا شهید نیست.&lt;br /&gt;از طرفی ندا بطور طبیعی و یا در حادثه ای معمولی فوت نشده است که همهء میراث او متعلق به خانواده و دوستانش باشد. که حتا مادر داغدارش بخواهد به تمامی میراث ندا را مصادره کند و یا دوست و رفیق وی نماینده تام الختیار او و جنبشی که ندا در آن شرکت داشته بوده باشد. ندا از حیطه و حوزهء مسائل خصوصی فراتر رفته و به کل جنبش آزادیخواهی ملت ایران تعلق دارد. ندا جانبخش و نماد خیزش خرداد بر علیه نظام سلطهء الهی است. میراث ندا راهی است که تا سرنگونی نظام اسلامی در همه ابعادش ادامه دارد. این راه تا قطع کردن دست مذهب از جامعه و زندگی و فضاهای عمومی باید پیموده شود. آنانکه خود را به ندا و نداها مدیون می دانند همواره باید از خود بپرسند که در راه ستردن و زدودن نکبت اسلام و ریشه های نابرابری و ستم از جامعه و فرهنگ ایران چه کرده اند و در انبان خود چه دارند. باید از خود بپرسند تا چه مقدار از رسوبات اسلامی و زن ستیز را در لایه های ذهن خود پالوده اند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;و اما همانطور که گفته شد موضوع سفر کاسپین ماکان به اسرائیل یکبار دیگر بغرنج ما و اسرائیل را به پیش زمینه رانده است. تابوی اسرائیل میان همهء گروه ها و جناح های رژیم اسلامی به یک نسبت معتبر است و از محرمات ایدئولوژیک اسلامگرایان می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا پیش از استقرار حکومت اسلامی مسئلهء اسرائیل صرفاً نزاعی بر سر زمین بود. اما از آن پس حوزه دیگری گشوده شد که موضوع زمین و اشغالگری را تحت الشعاع قرار داد. خمینی و اسلامپرستان، کینهء محمدی از قوم یهود را زنده کردند و کل جنبش فلسطینیان علیه اشغالگری را منحرف ساخته و به جنگ اسلام و یهود مسخ و مستحیل گردانیدند. بلافاصله پس از قدرت گیری آخوندها، خمینی تقاضای نابودی اسرائیل را کرد. خمینی گفت: " اسرائیل باید از بین برود." از همان ابتدا سفر ایرانیان به اسرائیل با مُهری که در پاسپورت نقش می شد رسماً ممنوع اعلام گردید:( دارنده این گذرنامه حق سفر به فلسطین اشغالی را ندارد) درست به مثابه چوپانی که مسیر گله بی اختیار و بی اراده اش را از سمتی و سویی منحرف می کند.&lt;br /&gt;بعد از خمینی هم زمامداران رژیم حاکم هریک به نوعی در باب نابودی اسرائیل افاضاتی فرموده اند. رفسنجانی از بمب اسلامی گفته بود و گفته بود با یک بمب اتمی اسرائیل از بین می رود ولی با یک بمب ایران نابود نمی شود. محتشمی پور در مرز اسرائیل گروه تروریستی حزب الله را سازمان داد و از آن پس میلیون ها دلار سرمایه و ثروت ایرانیان صرف پروژه نابودی اسرائیل شد. حماس و جهاد اسلامی و چندین گروه مسلمان و تروریستی ریز و درشت به کمک و سازماندهی مستقیم حکومت آیت الله ها در مرزهای اسرائیل مانند حشرات موذی دائماً به خزش و رخنه به داخل مرزهای اسرائیل و اذیت و آزار یهودیان مشغولند.&lt;br /&gt;صهیونیزم، رژیم اشغالگر، فلسطین اشغالی، قدس شریف، قبله اول مسلمین و اصطلاحات و عناوین و مفاهیمی از این دست جملگی به جهت پوشش جنگی بکار می رود که جمهوری اسلامی از روز نخست تأسیسش با قوم یهود آغاز کرده و در این راه با آیات محکم قرآن نیز توجیه و پشتیبانی می شود. پیامبر اسلام تمامی یهودیان اطراف مکه و مدینه را یا کشت و قتل عام کرد و یا از سرزمینشان آواره ساخت. این رفتار پیامبر بیشتر به جهت غارت اموال و املاک قبایل ثروتمند یهود انجام می گرفت. به همانگونه که خمینی و آیت الله ها پس از سلطه بر ایران، وابستگان رژیم پادشاهی و سرمایه داران را به قصد مصادرهء اموالشان یا کشتند و یا آواره کردند. نسناسی همچون احمدی نژاد که از محو اسرائیل دم می زند و یا پیشنهاد انتقال یهودیان اسرائیل به سرزمینی دیگر را عنوان می کند به درستی که پا جای پای پیامبر اسلام گذاشته است.&lt;br /&gt;نص صریح و محکم قرآن به دفعات به دشمنی و کینه توزی با قوم یهود مؤمنان را توصیه و سفارش کرده است.&lt;br /&gt;باب نمونه محمد در آیه 51 مائده می گوید: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد يهود و نصارى را دوستان خود مگيريد.&lt;br /&gt;و باز در آیه 82 همین سوره می گوید: مسلماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده ‏اند دشمن‏ ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت.&lt;br /&gt;این هم مثالی از دعاهای آیت الله ها:&lt;br /&gt;http://www.alvadossadegh.com/fa/article/46-zionism-israel-qods/339-1388-07-10-21-29-41.html&lt;br /&gt;« ما از خداوند متعال مسئلت داريم كه زوال اسرائيل را جايزه ‌ای برای انقلاب اسلامی ايران قرار دهد و در اين دهه چهارم و چهلم انقلاب و آغاز قرن پانزدهم هجری شمسی و هفتادمين سال اسارت ملت فلسطين و تأسيس دولت غاصب يهود دل‌ های جهانيان را شاد فرمايد و آن ‌طور كه دربار پهلوی را محو و نابود كرد. ظلمات اسرائيل را نيز به پيروزی مؤمنان ختم فرمايد و آن‌ طور كه ولايت فقيه را از ظلمات رژيم پهلوی بيرون آورد، درخت عزت و وحدت مسلمانان را از سياه ‌چال اسرائيل بروياند. حضرت امام(ره) فرمودند: اسرائيل بايد محو بشود و ما بايد اين شعار را تبديل به يك شعار جهانی كنيم و فرياد «اسرائيل بايد برود» را فراگير كرده و جامه عمل بپوشانيم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همهء این اراجیف ربط چندانی به ایرانیان ندارد. پس از سرنگونی و سقوط جمهوری اسلامی خواهیم دید که اسرائیل بهترین دوست ایرانیان است. دشمنی با اسرائیل زادهء فکر اسلامی است و اندکی هم تحریکات و تحلیل های غلط جریان چپ در این زمینه تأثیر گذار است که فعلاً موضوع این نوشته نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجازه بدهید از اینجا به بعد به گونه ای تخیلی به موضوع سرزمین ممنوعه بپردازیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال ها پیش داستان کوتاهی خواندم که حال نه عنوان قصه و نه نام نویسنده و مترجم آن و اینکه اصلاً در کجا خواندم، هیچ کدام یادم نیست. به همین دلیل خلاصه ای از داستان را که در حافظه دارم بازگو می کنم.&lt;br /&gt;فردی سالها پس از پایان یافتن جنگ دوم جهانی در میان کوه ها و دره هایی در ارتفاعات یکی از کشورهای آمریکای جنوبی به کلبه ای بر می خورد که پیرمردی خود را در آنجا مخفی کرده است.&lt;br /&gt;می دانیم که بسیاری از افرادی که در زمان نازی ها تحت تعقیب نیروهای امنیتی آلمان هیتلری بودند و همچنین پس از خاتمهء جنگ و شکست آلمان نازی، اشخاصی از نازی ها و همکاران هیتلر نیز به آمریکای جنوبی گریختند که بعضاً و مدت ها بعد شناسایی و دستگیر هم شدند.&lt;br /&gt;اما این پیرمردی که در کلبه ای محقر بطور مخفیانه زندگی می کند برای شخص یادشده توضیح می دهد که یهودی است و از ترس نیروهای فاشیست به آمریکای جنوبی فرار کرده و در اینجا پنهان شده است. او از اخبار جهان بی اطلاع است و نمی داند که اکنون سال هاست که جنگ پایان یافته و نازی ها شکست خورده اند و دیگر خطری وی را تهدید نمی کند. شخصیت داستان برای پیرمرد یهودی توضیح می دهد که نه تنها امروز یهودیان در آزادی بسر می برند بلکه صاحب کشوری به نام اسرائیل هم شده و چند ملیون یهودی در آنجا ساکنند و به زندگی و کار و تولید مشغولند.&lt;br /&gt;این توضیحات اما شک و تردید و دلنگرانی پیرمرد یهودی را بیشتر می کند. او می گوید که فریب این ترفند را نخواهد خورد. او معتقد است که فاشیست ها و دشمنان قوم یهود همهء یهودیان را در یک مکان گردآورده اند تا کارشان را یکسره کنند!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;خب این داستان قوه تخیل صاحب این قلم را نیز برانگیخته است. فرض کنیم آن پیرمرد یهودی پر بی راه هم نگفته باشد. برای دشمنان قوم یهود تعقیب چند میلیون یهودی پراکنده و نابود ساختن آنها دشوار است. اما اسرائیل و حدود هفت میلیون جمعیت آنرا با دو سه بمب هسته ای می شود شخم زد. فکری که آب از لب و لوچهء اسلامگرایان و آیت الله ها و احمدی نژاد و مؤمنین و مسلمین سرازیر می کند.&lt;br /&gt;حال فرض کنیم قدرت های جهانی و دولت های اروپایی و آمریکایی با شف شف و مماشات و بی اعتنایی ِ عمدی نسبت به فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی، منتظر تولید بمب اتمی نشسته اند. ( چنانکه برخی مقامات غربی گفته اند که باید یک ایران اتمی را بپذیریم.) سپس در روز موعود همانطور که با نشان دادن چراغ سبز به صدام حسین آن ابله را به حملهء نظامی به کویت تشویق کردند، احمدی نژاد و احمق تر از صدام را که حال « حق مسلم» را در اختیار دارد به یک « خبط مسلم» تحریک کنند!&lt;br /&gt;از این طریق فاشیست ها و مسیحیان ضدیهود با یک تیر دونشان خواهند زد: قوم یهود را به نام اسلام و توسط مسلمانان نابود می کنند. سپس نیروهای ائتلاف و قدرت های بزرگ به این بهانه ایران و خاورمیانه را بکلی اشغال و ویران می سازند!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-8787739159467946594?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8787739159467946594'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8787739159467946594'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/03/blog-post_28.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-7261758802227961771</id><published>2010-03-20T13:38:00.000-07:00</published><updated>2010-03-20T13:41:04.079-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;تحولات جامعه در سال پیش رو&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت این است که نگارنده شخصاً نه تنها سال پیش رو، که بیست سال آینده را هم واجد هیچ دگرگونی مثبت و عمیق و معنی داری در هیچ کدام از حوزه ها و عرصه های اجتماعی ایران نمی بیند. پیش از انتخابات دهم پایوران رژیم اسلامی به صراحت گفتند که نظام اسلامی را بیست سال بیمه خواهند کرد. موسوی و کروبی و دارودسته اصلاح طلبان همانطور که هشت سال با دولت خاتمی سلطهء اسلام بر ملت را زیرکانه تداوم بخشیدند، اکنون هم با پروژه جنبش سبز بیست سال چنین خواهند کرد. اگر زنده باشیم خواهیم دید که اسلام پرستان مکار بیستمین سالگرد جنبش سبز را در نظام ولایت فقیه جشن خواهند گرفت.&lt;br /&gt;تازه این در صورتی است که اگر ایرانیان نظام جمهوری اسلامی را هزار بار هم سرنگون کنند اما نتوانند خود را به لحاظ روانی و فرهنگی و تمدنی از چاه اسلام بیرون بکشند، در واقع هیچ هنری به خرج نداده اند و هر هزینه ای که صرف شود و هر خونی که در این راه ریخته شود بیهوده بوده و به هدر رفته است. سقوط در چاه بی انتهای اسلام به مدت چهارده قرن تداوم داشته و توقف های کوتاه مدت در بین راه هرگز به منزلهء نجات از گور تاریک اسلام و رفع پسماندگی های فکری و فرهنگی نیست. اسلام در همهء تاریخش ابزار سرکوب بوده است. دهان اسلام برای بلعیدن و فرودادن آزادی ها و حقوق انسان ها، برای معدوم کردن زیبایی ها و شادی های زندگی و گسترش جهالت و خرافه و بی خبری در هر شرایطی همواره گشوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت دینی بدون قهر و سرکوب و خشونت اساساً نه تأسیس و مستقر می شود و نه ادامه اش ممکن است. بنابر این حفظ جمهوری اسلامی و ادامهء حیات آن صرفاً با خرافه و تحمیق و فریب و نیرنگ و خدعه مقدور نیست. خمینی، هم خدعه می کرد و هم سرکوب و تیرباران و اعدام. دارودستهء موسوی چی ها و اصلاح طلبان نیز اگر با « صبر و استقامت» به خیال حفظ رژیم اسلامی هستند و به گمان اینکه با بستن مقداری آب به جمهوریت نداشتهء حکومت اسلامی، تداومش را تضمین می کنند در اشتباهند. هر گروه و جریان و جناحی که بخواهد حکومت اسلامی را حفظ کند به ناچار و بنا به سنت رسول الله و مجاهدین اسلام و مانند 31 سال گذشته می باید از کشته ها پشته بسازد و با خون ایرانیان و دگراندیشان و آزادیخواهان آسیاب بچرخاند.&lt;br /&gt;بنا به ماهیت تبعیض گزار شریعت و احکام و معتقدات و آموزه های اسلام، هیچ آخوند و آیت الله و اسلام زده و اسلام فروشی هرگز برابری انسان ها را نمی پذیرد. تبعیض و تقسیم کردن افراد اجتماع به خودی و غیرخودی از اصول پایه ای دین اسلام و نص صریح قرآن است. از سوی الله در آیه های متعدد بر مرگ و قتل غیرخودی تأکید و سفارش شده است. در دین مبین و دین حنیف به مؤمنان توصیه گردیده و تکلیف شده است که به جهاد با کافران و مشرکان اقدام کنند و تا رفع فتنه از عالم، یعنی تا نابودی ِ دگراندیشان و غیرخودی ها از پای ننشینند. بی جهت نیست که آقایان اصلاح طلب آشکارا بخشی از ملت ایران را سلطنت طلب و منافق منفور می خوانند. به همانگونه که خامنه ای هنرمندان و ایرانیان گریخته از قلمرو اهریمن را مطرب و رقاص فراری می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا کسی به یاد دارد که اصلاحطلبان و اسلامپرستان در سخنان و نوشته ها و بیانیه های خود در مقابل حجم عظیمی از آیه و حدیث و روایتی که بکار می برند، برای فقط یکبار به یکی از سی مادهء اعلامیه جهانی حقوق بشر در موردی استناد کرده باشند؟ هرگز هیچ اسلامخواه و اسلامفروشی از جملهء هاشمی و خاتمی و کروبی و موسوی نه تنها دغدغهء آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نداشته و ندارند و در سخنان خود نیز هیچ زمان براین فروزه ها تأکید نداشته اند، بلکه هرگاه آزادیخواهان بر علیه نظام تجاوز اسلامی قیام کنند به مصداق باغی و محارب، دست در دست ولی فقیه و دیگر آدمخواران و پاسداران و بسیجیان با خشونت سرکوب خواهند شد. هنوز کار به جاهای باریک نکشیده است و قیام ملت حرکت آخرش را برای بزیر کشیدن نظام اسلامی آغاز نکرده است تا ماهیت اسلامی آقایان آشکار شود.( نه اینکه دهه شصت این آقایان همه کارهء رژیم نبودند!؟)&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;باری، خیزش خرداد و قیام ملت ایران بر علیه نظام اسلامی، درعین حالی که مؤلفه ها و عناصر مدرنی همچون آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر را در چشم انداز خود پیگیر است و از این لحاظ شباهت هایی به انقلاب مشروطیت می برد، اما به مانند همان انقلاب نیز کج فهمی ها و اشتباهاتی را تکرار می کند که در جنبش سبز متبلور است و در نهایت می تواند منحرف شده و به بیراههءِ اصلاحات حکومت اسلامی بغلطد و متوقف شود.&lt;br /&gt;خیزش خرداد جنبشی اجتماعی و شهروندی و شهریگری است و از اساس با هرگونه اسلامخواهی و اسلامپرستی و گفتمان اسلامی بیگانه است. مسلمانان به آیین بیابانگردان تربیت شده و پرورش یافته اند و ارزش ها و هنجار های مورد پذیرش و مطلوب خود را همچنان از متن قرآن و سیرهء پیامبر و اولیا و امامان شیعه اخذ می کنند و ادا و اعوجاجی که در رفتار و گفتار و تحت تأثیر تحولات زمانه نشان می دهند هرگز به معنی درک و درونی ساختن شرایط مدرن زیست انسان نیست. نمی توان از ایشان خوی و منش شهریگری توقع داشت. الگوی مدینه النبی در ذهن هر مسلمانی همواره به صورت ایده آل پابرجاست و از این لحاظ هر مسلمانی ناخودآگاه یک بنیادگرا هم هست. مدینه النبی اجتماع راهزنان و سربران و شمشیرکشان و تبه کارانی بود که حتا به زمانهء خود و به نسبت و در مقایسه با مردم متمدن امپراطوری های ایران و رم مشتی وحوش بیابانگرد بیش نبودند.&lt;br /&gt;اسلام و آیین بیابانگردان با مفهوم شهر و شهروندی و شهریگری و باهمستان انسانی آنچنان بیگانه است که در امت و جماعت اسلامی، هرگز هیچ پیوند و مهر و انجمنی میان انسان ها به جهت شهرآرایی و تأسیس نهادهای شهری و مدنی بوجود نخواهد آمد. الله از یکسو میان دو انسان، میان دوجفت و دو پیوند را تا به ابد پاره کرده و دریده و شکافته است و از طرفی انسان را از همگوهری و هم ریشه گی با زمین و زمان بیکران و خاک و آب و گیاه و گیتی بریده و جدا ساخته است. هیچ مؤمنی زمین سفت و سخت زیر پای خویش را باور نمی کند. چنین موجود تنها و بی کس و آواره و معلق و فاقد هویت فردی که همهء امیدهای پیوند و همبستگی با همنوع خویش را از کف داده است، لاجرم به مانند گوسفند به امام و آخوند و مرجع و ولی فقیه و چوپان و سگِ گله برای محافظت از خود نیازمند است.&lt;br /&gt;با ذهنیت فروبسته اسلامی، یک فرد مسلمان مثل خر عیسی در آمد و شد به شهرهای متمدن اروپا و آمریکا نیز کوله بار جهل و جهاز پس ماندگی اسلامی اش را از این دانشگاه به آن مؤسسه فرهنگی به دوش می کشد. نمونه روشنش همین اصلاح طلبان و ملی- مذهبی های خودمان هستند که مردانشان در عبا و عمامه و ریش و پشم و ردای پیغمبر و زنانشان در حجاب اسلامی و پوست خر به مانند بومیان جزیرهء آدمخوارها در معابر شهرهای اروپا و آمریکا در رفت و آمدند.&lt;br /&gt;حقیقت این است که یؤمنون بالغیب بیمارانی روانی اند تنها و مفلوک و بریده از همنوع خویش. یؤمنون بالغیب در اعماق سیاه ترس ِ تنهایی، آدمی را فراموش کرده اند و در مسجد و در صف نماز جماعت و در زیر نورافشانی چلچراغ های مسجد و مقبره و آرامگاه و بارگاه فلان امام، از هر گور تنگ و تاریکی تنهاترند. ریسمان الهی و حبل المتین و عروه الوثقی را چون تارهای عنکبوت به گرداگرد تنهایی خویش تنیده اند و تک افتاده و بی کس در میان امت به استغاثه مشغولند. هیچ انسانی به مانند مؤمنین به الله و عالم غیب منزوی تر و تنهاتر و بیچاره تر و فرومایه تر نیست. الله و کلام و اوامر و آیاتش میان انسان و هستی قرار گرفته و مانعی است تا آدمی بی مرزی های آزادی و لایتناهی ِحقوق انسانی خویش را تجربه کند و وجود خدایی اش را دریابد. تا گوهر خدایی ِ خود را بشناسد و آدمیتش در پیوند و مهر و همبستگی با همنوع محقق شود.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گذشته از این کلیات اما در منظر روز و مسائل پیش رو، آخوندهای نیرنگبازی مانند خاتمی و کروبی که ردای پیغمبر بر تن دارند مترصدند که هرگاه قیام مردم ریشه های اسلامی حکومت را نشانه گرفت، ترمز دستی اش را بکشند. تاکنون و از خرداد به این سو وظیفهء اسلامی خود را نیز به خوبی انجام داده اند و با بیانیه ها و مصاحبه ها و سخنرانی ها تا توانسته اند شتاب انقلاب ملت ایران بر علیه نظام سلطهء الهی را کند کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید دلبستگان به جنبش سبز را خوش نیاید و حتی بعضی را برنجاند، اما دقت در برخی جزئیات پرمعنی موجب می شود که هوای کار دستمان باشد و مانند سال 57 از هول حلیم توی دیگ نیفتیم!&lt;br /&gt;در شمارش این جزئیات مثلاً همانطور که ریش میرحسین موسوی هیچ ربطی به آرایش و سیلقهء شخصی و مُد و مدل های آرایش روز ندارد و یک موضوع همگانی و اجتماعی و بشری نیست و ریش مسلمان است و سنت رسول الله، به همانگونه نیز حجاب و چادر سیاه زهرا رهنورد نیز پوست خری است که پروفسوری(!) درونش پنهان شده و ربطی به سلیقهء شخصی در پوشش و لباس و مد و فشن ندارد. از روسری گلمنگلی این حاجیه خانم هم زن های نمازجمعه ای و عقب ماندهء هیئتی و مسجدی و سفره ابول فضلی خوشگلترش را بر سر دارند. اما در هر حال پرچم اسلام و پوست خر و مجوز خروج زن از خانه، معنی و ماهیت حجاب اسلامی است. اینان والیان و مجاهدان اسلام هستند و شبیه گربهء مرتضی علی از هر طرف که بغلطند عاقبت به سمت اسلام سقوط می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که صفحهء سخنرانی میرحسین موسوی روی قانون اساسی بدون تنازلش خط افتاده است، زهرا رهنورد نیز در پیام نوروزی با همان زبان دائماً یاوه هایی می بافد از جمله: آرمان های بلند اسلامی، آرمان های بلند حضرت امام خمینی، اسلام عزیز، آرمان های انقلاب کبیر اسلامی!&lt;br /&gt;هر مسلمانی به نوعی یک آخوند است و از منبر رفتن و تکرار مزخرفات و بیهوده گویی هرگز خسته نمی شود.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در عین حال از این سخنان نگارنده نمی توان نتیجه گرفت و قرار نیست جنبش آزادیخواهی ملت ایران از کسی یا جریانی عبور کند که این هم اصطلاح مبتذلی است ساخته و پرداختهء اصلاحطلبان حقه باز؛ بلکه جنبش آزادیخواهی می باید اسلام پرستان را همچون شئی خارجی از تن و اندام خود دفع کند. جنبش آزادیخواهی با همراهی زینب و زهراهایی که در حجاب اسلامی و در پوست خر پنهان شده اند و حسن و حسین هایی که رد سم الاغ بر پیشانی و ریش رسول الله بر گونه دارند، موضوع آزادی، موضوع دموکراسی و حقوق بشر را مضحکه می سازد.&lt;br /&gt;اصلاحطلبان و موسوی چی ها به رغم تعارفات بی مزه ای از این قرار که جنبش سبز رهبری ندارد و اینان اصلاً داعیه رهبری ندارند و نظیر این مزاح ها، اما کیست که نداند اصلاحطلبان عملاً رهبری جنبش سبز را به دست گرفته اند و از پشتوانهء و پدافند مالی و سیاسی و رسانه ای بسیار قوی برخوردارند. بیانیه های زنجیره ای و مصاحبه های برنامه ریزی شده کروبی و موسوی اگرچه به ظاهر در یک سایت فکسنی مثل سایت کلمه منعکس می شود اما به سرعت و در ابعادی هول انگیز توسط رسانه های قدرت های بزرگ نظیر BBC و VOA انتشار می یابد. همه قرائن نشان می دهد آلترناتیوی که برای جناح خامنه ای و احمدی نژاد و پاسداران در نظر گرفته شده است جناح اصلاح طلب همین حکومت است. دقیقاً همان اتفاق سال 57 اما اینبار بدون تشکیل کنفرانس گوادلوپ در حال وقوع است. بخش برون مرزی جناح اصلاح طلب و ملی- مذهبی بخصوص در پایگاه لندن ظرف دو سه سال اخیر توانسته است با حمایت قدرت های بزرگ و ساپورت های مالی مافیای خانوادهء رفسنجانی، صدای اپوزیسیون واقعی و سکولار و آزادیخواه و برانداز جمهوری اسلامی را به چند وبسایت شخصی محدود سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتماً یادمان هست که هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای در شهر مشهد گفت: " اگر ما را می خواهند حكومت می‌كنیم و اگر نمی‌خواهند می‌رویم." همان زمان هم دریافتیم که اولاً منظور وی از ما به هیچ وجه خودش نبوده است، بلکه خامنه ای و دولت احمدی نژاد را در نظر داشت. دوماً قبل از این جمله گفته بود:" مردم ایران معتقد و مسلمانند " به بیان دیگر مردمی معتقد و مسلمان که نمی توانند حکومت اسلامی را نخواهند. حداکثر اینکه ولی فقیه و خلیفهء مسلمین و آیت الله های حاکم اگر با ظلم بیش از حد موجبات تنش در جامعه را فراهم بیاورند محترمانه جابجا خواهند شد. این گفته تلویحاً تهدید هم محسوب می شود. جریان « رده» را یادآوری می کند. کسی که حاکمیت اسلام و اجرای احکام شریعت اسلام را بر خویش و حکومت اسلام و اجرای حدود و احکام و شرایع اسلام را بر جامعهء اسلامی نمی پذیرد، بطریق اولی مسلمان هم نیست. اسلام را از سیاستش، صرفاً منافقان جدا و دریده و پاره می خواهند. به بیانی دیگر نظام باورهای اسلامی از نظام هنجارها و شریعت اسلام جدایی ناپذیر است. یعنی مخالفت با حکومت اسلامی به معنی خروج از اسلام هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت این است که ما به میانجی و توسط اصلاحطلبان و اسلامخواهان هرگز از چاه بیرون نخواهیم آمد. بلکه در کمرکش چاه اندکی بالا و پایین می شویم.&lt;br /&gt;نوروز فرخنده باد&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-7261758802227961771?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7261758802227961771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7261758802227961771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/03/blog-post_20.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-4616310085587793301</id><published>2010-03-06T13:49:00.000-08:00</published><updated>2010-03-06T13:51:02.017-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;ما آتش پرستیم!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آیت الله محسن مجتهد شبستری در خطبه‌ های نماز جمعه این هفته تبریز تصریح کرد:« جوانان و نوجوانان باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که چنین عنوان‌هایی برای چهارشنبه آخر سال به طور کامل خرافی بوده و در هیچ منبع و کتابی به آن اشاره نشده است.» نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز گفت:« آیین های مربوط به چهارشنبه آخر سال خرافی بوده و در حقیقت تجدید آتش پرستی است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یاد داریم که پیش از این هم آخوند مطهری، ما و پدران ما را به خاطر پاسداشت جشن زیبای چهارشنبه سوری احمق خوانده بود. سگ های هار اسلام نیز در آستانهء نوروز مرتب نیش های زهرآگین اسلامی خود را به رخ مردم می کشند:&lt;br /&gt;« احمدی مقدم و سردار رادان رئیس و معاون پلیس جمهوری اسلامی خانواده‌ ها را تهدید کرده ‌اند در صورت دست زدن به هرنوع جهش و پرش مشکوک از روی آتش و سر و صدای شعارگونه گوشمالی خواهند شد. فرماندهان نیروی انتظامی به کسانی که خود را برای شرکت در جشن ‌های چهارشنبه سوری آماده می‌کنند هشدار دادند اگر در روز چهارشنبه آخر سال دست از پا خطا کنند باید منتظر تنبیهات سنگین و زندانهای طولانی باشند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کفتارهای اسلام در لباس امام و روحانی و آیت الله و حجت الاسلام و روضه خوان و هیئتی، بعلاوهء پاسدار و بسیجی و چماقدار و لباس شخصی که در جمهوری اسلامی اختراع شده اند، گمان برده اند در طی چهارده قرن که شمشیر الله بر گردن ما قرار داشته و ما را مجبور می کرده اند که شغال های بیابان های عربستان را بپرستیم، امروز روز نیز در بر همان پاشنه می چرخد و قادرند ملتی بیدار گشته از خواب قرون و اعصار را در پای الله و مزخرفات و یاوه ها و مضحکهء اسلام و قرآن به سجده وادارند. غافل از اینکه ایرانیان با جنبش آزادیخواهی خود بپا خاسته اند تا با آتش اهورایی هم جان خویش را گرم کنند و هم ریش و پشم وحوش مسلمان را بسوزانند. چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر جمالی، فیلسوف و فرزانهء ایرانشهر، در بارهء جشن چهارشنبه سوری چنین می نویسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« درفرهنگ ایران، خود ِ خدا، تحول می یافت و میشد و میگشت. زندگی کردن در زمان، خدائی میشد. زندگی در زمان، پرستش میشد. پرستاری از زندگی در زمان، پرستیدن میشد. پرستیدن، درهزوارش، به معنای شاد کردن و شاد شدن ( شادونیتن ) است. و« شاده » نام ِخود خداست. شادونین، به معنای آنست که انسان، درشادشدن در زندگی در زمان،« خدا» میشود،« رام و فیروز» میشود. جشن چهارشنبه سوری، برشالوده این غایت بزرگ درایران، پیدایش یافته است.&lt;br /&gt;آتش ، اصل روشنی (= بینش ) و گرمی (= مهر) است . گذرکردن از درون آتش از روز ِ« فیروز» به« روزهای رام و بهرام » که در پی میآیند، چه معنائی داشت؟ گذشتن از آتش، معنای تحول یافتن آتش به روشنی ( بینش و راستی ) و گرمی (مهر) را دارد .&lt;br /&gt;« سور و عروسی و شادی»، جامه ایست که خدا برای وجود ما بریده و دوخته است. به عبارت دیگر، غایتِ گوهری ِ زندگی در گیتی، جشن عروسی انسان، یا انبازی و آمیزش او، با طبیعت و انسانها و خدا و معنا و گوهر چیزها در زمانست. این شناخت و مهرورزی و کشش بدان، ازکجا آمده است؟ این سراندیشه ایست که در فرهنگ ایران، در« جشن چهارشنبه سوری» به خود، شکل داده است، ولی در اثر مبارزاتی شدید و درازمدت، که با این « غایت »، معنا و محتوای آن شده، این پیوند میان جشن چهارشنبه سوری، و غایت زندگی در گیتی، فراموش ساخته شده است، ولی خود ِ آئین ِظاهری جشن، ازملت، نگاهداشته شده است. امروزه، رویکرد به سکولاریته یا« زندگانی زمانی»، آتشی است که از زیر خاکستر هزاره ها، ازهمین جشن و از جشنهای دیگر ایران، باز افروخته و شعله ور میشود.&lt;br /&gt;سیمرغ، با زدن بالش، باد می وزد و آتش را میافروزد... با چهارشنبه سوری غایت زندگی،« سور و شادی » میشود... چهارشنبه سوری جشن ِپیدایشِ زمان و زندگی ِتازه از آهنگِ موسیقی و از گـرمیِ ِمهـر است.» پایان نقل قول.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جشن چهارشنبه سوری یک اتفاق ساده نیست. یک بازگشت ژرف به آینده است، یک گم شده ایست که باز یافته ایم. هرساله در جشن چهارشنبه سوری وجود و اصالت و گوهر ایرانی ِ خود را به خویشتن یادآوری می کنیم. یادآوری می کنیم که ما این چیزی که از ایرانیان ساخته اند نیستیم. ما بنده و برده و عبدالله نیستیم. تازی نیستیم. ما از جنس شغال های بیابان های حجاز نیستیم. این اسلام و استعمار عرب و آخوند مطلقاً هیچ ربطی به ما ایرانیان نداشت و ندارد. آن خدا و آن وحدانیت و جهان بینی ِ پروردهء آن از اساس بیگانه و متضاد و مغایر و متنافر با جهان سیمرغی و خدای خوشه ای ایرانیان بود. ایرانیان تخمهء هستی و زندگی و شادی و خرد جشن ساز را در درون خویش یافته بودند و همگام با ضربان قلب زمین و همنوا با آهنگ گردش کائنات می رقصیدند و بی هیچ واسطه ای، بی دخالت هیچ رسول و فرشته و ملائکه ای جان جهان را می نوشیدند و مست بادهء ناب، در مهر و همبستگی و هماهنگی با ذره ذرهء وجود، با باد و آتش و خاک و آب و گیاه در جشنی بی پایان و در پردیسی رنگارنگ و در آغوش تن گرم سیمرغ و در خدایگی ِ خود رستگار و سعادتمند بودند.&lt;br /&gt;امروز به آشکارا مشاهده می کنیم که ایرانشهر، سرزمین اهورایی ما، سرتاسر قلمروی اهریمن گردیده است. زمانی که فردوسی پاکسرشت دریغ می دانست که ایران کنام پلنگان و شیران شود، اگر روزگار ما را دیده بود که فقط در تهران 28 هزار مسجد و حسینیه و هیئت مذهبی و تکیه و مهدیه و دارالقران کنام ددان و وحوش مسلمان گشته، ای بسا به مانند صادق هدایت شیر گاز(!) اتاق خوابش را باز می گذاشت و چنین بخت شوم و زندگی ِ نکبت بار و ایران اشغال شده توسط کفتاران مسلمان را لحظه ای تحمل نمی کرد.&lt;br /&gt;( جالب اینجاست که اعجوبه های روشنفکری که دم از تبعیض در حکومت اسلام می زنند، شاکی اند که چرا سنی ها در تهران حتا یک مسجد ندارند. گویا رفع تبعیض زمانی صورت می گیرد که علاوه بر شغال های شیعهء مذهب حقنهء جعفری و اثنی عشری که قدم به قدم سرزمین اهورایی را کنام خود ساخته اند، انواع تروریست وهابی و سلفی و حنفی و علفی و شافعی و شیافی و حنبلی و چنبلی نیز هریک صدها مسجد و مقبره و مدرسهء اسلامی در تهران دایر کنند و پایتخت ایرانشهر را تبدیل کنند به« پارک وحش سرنگتی» تا به گمان ایشان عدالت برقرار شود. از خود هم نمی پرسند که در این صورت خودشان در میان این همه لانه و کنام وحوش چگونه می توانستند زندگی کنند؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشتهء باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.&lt;br /&gt;در فرهنگ ایران از اهریمن به یک دهان یاد شده است. اهریمن فقط و فقط یک دهان است. این اهریمن، این اسلام و آخوند همهء یادگارها و داشته ها و فروزه های نیک ما را بلعیده است، به جز جشن چهارشنبه سوری. حتا نوروز را هم با نهادن هرزنامهء قرآن بر سفرهء هفت سین و عبارات زشت عربی ِ حول حالنا الی احسن الحال... و حدیث و روایت هایی که از شغال های تازی نقل کرده و جعل کرده، آلوده کرده است.&lt;br /&gt;اما اهریمن چهارشنبه سوری را هرگز نمی تواند ببلعد، چون دهانش خواهد سوخت. به شدت هم خواهد سوخت!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-4616310085587793301?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4616310085587793301'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4616310085587793301'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-7654827561374762652</id><published>2010-02-22T09:01:00.000-08:00</published><updated>2010-02-22T11:27:48.448-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;چهارشنبه سوری، خاری در چشم اهریمن&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بدون شک مراسم چهارشنبه سوری پیش رو با توجه به اوج گیری جنبش آزادیخواهی جاری از جایگاه متفاوتی برخوردار است. چهارشنبه سوری هم پتانسیل ارتقاء جنبش را درخود ذخیره دارد و هم به دلیل گوهر ایرانی ِخود می تواند فاصله گذاری معناداری با مناسبت های اسلامی و بیگانه و خودساختهء دستگاه استبداد الهی را به نمایش بگذارد، بطوریکه اصلاح طلبان حافظ رژیم اسلامی نیز جایی برای عرض اندام شعارهای اسلامی و دودوزه بازی و دسیسه کاری های خود نمی یابند. چهارشنبه سوری از یکسو آیین اصیل و فراگیری است که ایرانیان از هر قوم و تیره ای و فارغ از هر باور و عقیده ای در سراسر میهن بدان عشق می ورزند و از طرفی گوهر ایرانی و ملی ِ آن به اسلامیون و عرب پرستان و دشمنان ایران فرصت شعبده بازی و مصادرهء انرژی های نهفتهء آن را نمی دهد.&lt;br /&gt;امروز شیادهای اصلاح طلب و ملی- مذهبی و سایر اسلام پرستان سبز، پروژه ای را که والیان و مجاهدان اسلام در طی چهارده قرن پیگیری و تلاش، موفق به اجرای آن نگشتند در نظر دارند ظرف یکی دو سال با نیرنگبازی و عوام فریبی به خورد ملت ایران بدهند. اسلام سبز را در مقابل اسلام سیاه خامنه ای علم کرده اند و کاری که با کوشش آخوندهای ضد ایرانی مانند مطهری و پیرکفتاری مثل ابول قاسم خزعلی جهت نابودی آیین های ناب ایرانی و فرهنگ ایرانشهری به سرانجامی نرسید، اکنون دار و دستهء رفسنجانی و موسوی چی ها با زیرکی دنبال می کنند. یک جنگ زرگری براه انداخته اند تا آزادی خواهان را دوشقه کرده و بخشی را متوهم کنند به اسلام سبز تا بدست خود، آن گروه از ایرانپرستان آگاه و سرسختی که نبردی ریشه ای با دین اهریمن را وجهه همت خویش قرار داده اند ناآگانه و از روی بلاهت تخطئه و سرکوب کنند. بازی با کارت خاتمی و موسوی و کروبی را بسپاریم به سیاسی کارهای حقیر و فرصت طلبی که نه هرگز به ماهیت اهریمنی و انسان ستیز اسلام پی برده اند و نه هم اساساً هیچوقت دغدغهء میهن و شور ایرانی در سر داشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همانگونه که جمهوری اسلامی در این سه دهه با سرکوب مردم در چهارشنبه سوری ها از همایشی مردمی و افروختن آتش با هیمه و هیزم و پریدن از روی آتش جلوگیری کرده و آیین شکوهمند ملی را به ترقه بازی سخیف کودکانه تبدیل نموده است- که از یکسو دکانی شد برای دلالان و قاچاقچیان سپاه پاسداران که وسایل بنجل آتش بازی و زباله های چینی را به فروش برسانند و از طرفی آیینی کهن و باستانی و ایرانی را لوث و بی اعتبار سازند- اکنون هم آخوندک های سبز مسلمان، مردم را به « سکوت سبز» دعوت می کنند. فرمایش می فرمایند که:« هر ایرانی یک شمع منور سبز به همراه الله اکبر سبز با آخرین چهارشنبه سال»!&lt;br /&gt;نفرت اسلام سبز نیز از نفرت اسلام سیاه نسبت به فروزه های ایرانی هیچ کم ندارد. اینان نیز از به زبان آوردن« چهارشنبه سوری» به همان اندازه پرهیز کرده و ترجیح می دهند از چهارشنبه سوری به چهارشنبه آخر سال و یا آخرین چهارشنبه سال یاد کنند.&lt;br /&gt;وقتی که اسلامپرستان جشن چهارشنبه سوری را با تحریف چهارشنبه آخر سال می نامند، حکایت از عمق وحشت و نیز کینه ای ضد ایرانی است که نسبت به سنت های غیراسلامی و غیرعربی در وجود هر آخوندی لانه کرده است. آتش هر بوته خشک در چهارشنبه سوری چون دشنامی است که روح پلید آخوند را به ستوه می آورد و جز سرکوب این جشن زیبا راهی در پیش رو ندارند. آیت الله های عرب پرست در طی قرون گذشته حتا دوره هایی که مستقیماً هیچ سهم و نقشی در حکومت نداشته اند با گرد آوردن کودکان و نوجوانان در مساجد و تکایا و حسینیه ها و هیئت های مذهبی بر ضد سنت های زیبای ایرانی عربده کشیده اند. در روضه های خانگی مردم را بر ضد شور و شادی جشن چهارشنبه سوری و نوروز مغزشویی کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هوشیاری بسیاری لازم است تا اجازه ندهیم که ارزش ها و آیین ها و دلبستگی های ایرانی ما را به زهر اسلام آلوده کنند. نباید اجازه داد مارمولک های سبز شعارهای اهریمنی و زشت اسلامی را در دهان ما بگذارند. گوهر چهارشنبه سوری با آتش سرشته است. آتش پاک کننده ای که بنیان باستانی اش بر نابودی پلیدی ها و زشت کاری ها استوار بوده است. در بزرگداشت و عمل به این آیین اهورایی نباید دهان خود را به الله اکبر و شعار نفرت انگیز یا حسین- میرحسین آلوده و کثیف کنیم. چهارشنبه سوری و جشن نوروز خار چشم اهریمن و اسلام و آخوند است. شوربختانه مهاجمین اشغالگر مسلمان در طی قرون موفق شده اند جشن ها و آیین های پاک ایرانی مانند جشن مهرگان و جشن سده و سایر جشن های ایرانی و اصیل را یا کمرنگ و بیرنگ کنند و یا بکلی از خودآگاه ایرانیان عقب رانده و در اعماق چاه ناخودآگاهی ایشان مدفون سازند.&lt;br /&gt;با این حال در برابر محرم و تاسوعا و عاشورا و نیمه شعبان و نیز شهیدبازی ها و تظاهراتی که حکومت اسلامی هر از چندی و به مناسبتی برای نمایش حمایت و مشروعیت خود به راه می اندازد، مردم ما نیز جشن های ملی چون چهارشنبه سوری و جشن نوروز را برای اظهار مخالفت و بیان باورهای مغایر با عقاید مردم ستیز نظام اسلامی همواره در اختیار داشته است. امسال از طلایه هایش پیداست که جشن چهارشنبه سوری هم ابعاد گسترده تری خواهد یافت و هم از مضمون و محتوای مبارزاتی و آزادیخواهانهء ژرف تری برخوردار است. این حقیقت را از واکنش خشمگینانه حکومت آخوندی نسبت به تدارک برگزاری پرشکوه این جشن از سوی مردم می توان دریافت.&lt;br /&gt;از هم اکنون سگ های هار اسلام که پلیس خوانده می شوند نسبت به جشن چهارشنبه سوری عربده های هشداردهنده سر می دهند:&lt;br /&gt;جانشين فرمانده نيروی انتظامی اعلام كرد: مزاحمان چهارشنبه آخر سال در صورت دستگيری تا پايان تعطيلات نوروزی بازداشت می ‌شوند.&lt;br /&gt;سردار رادان افزود:‌ معتمدان محلات( لباس شخصی ها) می ‌توانند در اجرای مراسم چهارشنبه آخر سال نظارت بيشتری داشته باشند.&lt;br /&gt;اسماعیل احمدی مقدم رئيس پليس ایران نیز با اشاره به نزدیک شدن به جشن چهارشنبه آخرسال گفت:« بايد قاطعانه از حوادث آن روز جلوگيری شود».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جشن چهارشنبه سوری امسال انرژی و نیرویی نهفته است که به بنیادهای مبارزاتی و باستانی خود راه می برد و از ژرفای تاریخ ایرانزمین فرا می روید. پس از یک خواب و خلسهء طولانی اما برای نخستین بار خیزش و قیام آزادیخواهانهء ملت ایران با چهارشنبه سوری باستانی هم گوهر گشته و متفاوت از یک جشن ساده و سرخوشانه میرود که خرمن اهریمن را با آتش خود نشانه بگیرد. به همین دلیل بسیار مناسب است که ترقه بازی را به پرتاب کوکتل مولوتف ارتقاء دهیم. می توانیم تمامی سازمان ها و اماکن و نهادهای سیاسی و نظامی و اسلامی رژیم اشغالگر اسلام همچون ادارات دولتی، کلانتری ها، شهرداری ها، پادگان ها و وزارت خانه ها و هر مکان و محلی که در دسترس است و همچنین مساجد و مهدیه هایی که محل لواط و تجاوز مسلمین است و سایر دخمه های مجاهدان اسلام و بسیجی ها و لباس شخصی ها را آماج کوکتل مولوتف قرار دهیم و آتش چهارشنبه سوری را به اصالت اسلام ستیز و ضداشغالگرانهء خود بازگردانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاطرمان باشد که ایرانی در طول چهارده قرن با اندیشیدن به چنین مبارزات و قهرمانی هایی از این دست، جان خویش را گرم نگه داشته و ایرانی مانده است. وگرنه ایرانیان امروز هم مانند حشرات مسلمانی که در پاکستان و سودان و سومالی مثل کرم در هم می لولند، به همراه فرهنگ بالندهء خود در باتلاق متعفن اسلام خفه و مدفون شده بودند.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-7654827561374762652?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7654827561374762652'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7654827561374762652'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-2266400080088014795</id><published>2010-02-03T14:40:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T14:59:37.039-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;مرگ حکومت اسلام در سالروز تولدش&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بیست و دوم بهمن ماه امسال در سرنوشت ملت ایران از این لحاظ بسیار اهمیت دارد که پس از یک خواب و اغمای طولانی در زمستان اسلام، گویی آرزوها و رویاها و شور و شیدایی هایی که در سال 57 با نوید آزادی در درون مردم انگیخته شده بود ولی بلافاصله با هجوم کابوس های هول و هراس سرکوب گشته بود، دوباره سربرمی کشد، دوباره زنده و پیدا و آشکار می شود. گویا در این روز ایرانی دوباره زیبا می شود: چشم ها را می گشاید، خاکستر خواب را از چهره می شوید، کفش های سفر را می پوشد، خوابگاهش را ترک می کند و روزی نو و امیدبخش را برای یافتن گمشده اش، برای جستجوی رویاهایی که از وی دزدیده اند آغاز می کند.&lt;br /&gt;نخستین خاطره ای که نزد مردم بیدارشده و برخاسته از خواب جلوه گر می شود، تصویرها و یادهای پیش از به خواب رفتن است. سه دهه پیش از این، دیوعربده، دیواسلام، با اغوا و با وعدهء آزادی و برابری و برادری و قسط و عدل، ملتی را به خوابی فروبرد که به جز کابوسی پر از هیولاهای خونریز و آدمخوار نبود، پر از دیوهای دهان دریده و تیغ و تازیانه به دست که با تکیه بر تفنگ موعظهء اخلاقی می کردند.&lt;br /&gt;31 سال پیش از این در چنین روزی ظاهراً قرار بود بر بستر ساده دلی های یک ملت، روز آزادی و روز شکست استبداد باشد، ولی تبدیل شد به یوم الله، یعنی تبدیل شد به یوم الکفتار، تبدیل شد به روزی که اهریمن بر ایرانشهر چیره گشت و سایه سیاهش را به مدت 31 سال بر هرچه زندگی و زیبایی و رنگارنگی و شادی است فروافکند و در این مدت مدید جز مرگ و مرده و جنگ و شهید و جسد و جنازه و اعدام و قصاص و سنگسار و خونریزی و عزا و عزاداری هیچ سوغات و رهآوردی نداشت. تمامی فضاهای عمومی زندگی ما منحصر و محدود شد به گورستان و زندان. به مسجد و حسینیه و مهدیه و آرامگاه و امامزاده و گور و قبر و مقبره از یکسو و بازداشگاه و انفرادی و شکنجه گاه و اوین و گوهردشت و کهریزک از سوی دیگر. در حقیقت شعار« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» واقعیت پیدا کرد و به منصه ظهور رسید.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;قریب هشت ماه است که ایرانیان آتش بر خرمن اهریمن انداخته اند. در این مدت حکومت اسلام به اتفاق هر دو جناح محافظه کار و اصلاح طلبش سعی فراوان به خرج داده اند تا این آتش را مهار کنند. محافظه کاران و یا اصولگرایان با سرکوب و قتل و بازداشت و زندان، و اصلاحطلبان با بیانیه های اسلامی و خررنگ کن خود. با میخ و نعل و دوپهلو گویی و اعلام وفاداری به اجرای بدون تنازل قانون اساسی و وعدهء بازگشت به دوران طلایی ِ امام روشن ضمیرشان. به همان اندازه که جناح خامنه ای و پاسداران از حوادث غیر قابل پیش بینی در روز 22 بهمن نگرانند، به همان میزان نیز اصلاح طلب ها از انقلاب مردم بیمناکند. دغدغهء جناح اصلاحطلب حفظ نظام دینی و میراث خمینی است. ساده لوحی است اگر گمان کنیم که جناح اصلاح طلب برای حتا یک فرد دگراندیش و غیرمذهبی و خارج از خودی ها و اسلامگرایان، حقوق و آزادی و احترامی قائل باشد. گوهر تبعیض گزار اسلام در واژه واژه ء هر سخن اسلامزدگان و اسلامفروشان قابل شناسایی است.&lt;br /&gt;میرحسین موسوی در مصاحبه اخیرخود با سایت کلمه برای چندمین بار رنگ سبز را رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی می داند و معتقد است که باید ایرانیان داخل و خارج علاقمند به باورهای دینی، آسمانی و رحمانی را در نظر بیاوریم!&lt;br /&gt;نباید فراموش کنیم که دارودسته اصلاح طلبان و موسوی چی ها همان جناح و گروهی هستند که در دولت اصلاحات محمد خاتمی مسئولیت وزارت اطلاعات را به عهده داشتند. رژیم اسلامی در آنزمان با کشتن داریوش و پروانه فروهر، امکان رهبری ِ آلترناتیو سکولار در داخل کشور را از میان برداشت. ( اگر تصویر این زوج از دست رفته را با تصویر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در کنار یکدیگر و در یک قاب قرار دهیم و تماشا کنیم، به مفهومی که نگارنده در ذهن می پرورد نزدیک تر می شویم.) این گروه و از جمله خاتمی و موسوی و کروبی، کینهء اسلامی خود را با سکوت و بی اعتنایی به مراسم سالگردهای این زوج ایرانی و باشرف هر ساله نشان می دهند. در مقابله با سکولارها و اساساً فکر سکولاریسم، بین طالبانی ترین اسلامگرایان و صاحبان اسلام های لایت و خوش خیم و عرفانی و زاهدانه هیچ تفاوتی نیست.&lt;br /&gt;امروز عقیده عمومی بر این است که تا پیش از 22 خرداد هیچکس- چه رژیم اسلامی با هر دو جناحش و چه هم مردم- خیزش و قیامی که پس انتخابات دهم آغاز شد و همچنان تداوم یافته است را پیش بینی نمی کرد. با این حال می توان تصویر مه آلودی را در چشم انداز پایوران رژیم اسلامی در نظر گرفت که از پیش از دوم خرداد 76 به وجود آمده بود و در همین روز هم با سرگیجه و بهتی که در پی داشت واقعیتش را که همانا نیروی نهفته و تهدید کننده ای است که پس پشت نارضایتی عمومی از وضع موجود آرمیده است، کاملاً نشان داد. فکر از میان برداشتن داریوش و پروانه فروهر به عنوان رهبری ِ آلترناتیو سکولار در همین زمان بوجود آمد.&lt;br /&gt;از طرفی هم اتحادیه استعمارگران اروپا و هم نظم نوین و آنهم درست از همین مقطع، آلترناتیوی اسلامی یعنی اسلام لایت و نرمخو و دموکراتیک را برای آینده سیاسی ایران در نظر گرفته بودند که با استقبال از محمد خاتمی و مقولهء گفتگوی تمدن ها به وضوح رسید. این فکر با اهداء جوایز پی در پی در سطح جهانی به طیف اصلاح طلب و دوم خردادی در تمامی عرصه ها و زمینه های سیاسی و فرهنگی و هنری و همچنین اختصاص کرسی ها و تریبون های بسیار برای اصلاح طلبان و نواندیشان دینی در محافل دانشگاهی حمایت می شد و می شود. پروژه « ارسالی ها»* نیز در همین مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی و ابتدا با کنفرانس برلین کلید خورد. این ارسالی ها، گنجی ها، مهاجرانی ها، سروش ها، حقیقت جوها، سازگارها، کدیورها، اشکوری ها... شکم خود را صابون مالیده اند که پس از پیروزی جناح اصلاحات بر باند خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران، با سلام و صلوات و سوار بر شانهء جنبش سبز به کشور اسلامی بازگردند و بلافاصله هم در را پشت سر خود ببندند.&lt;br /&gt;نفرت آخوندها و اسلام باره ها از سکولاریسم و دموکراسی و آزادی، صرف نظر از ریشه ها و بنیادهای اعتقادی و اسلامی و الهی و قرآنی ِ آزادی ستیزی و بنده پروری و بی حقوقی ِ انسان، اما در حقیقت از یک حساب و کتاب کاسبکارانه و عینی و ملموس نشان دارد. در یک جامعه سکولار و دموکرات و آزاد، کسی امثال خاتمی و موسوی و مهاجرانی و سایر اصلاح طلبان را آدم هم حساب نخواهد کرد. پس از سقوط رژیم اسلامی کسی برای عربده های اسلام- اسلام تره هم خرد نخواهد کرد. زوزه های اسلامخواهان نه تنها در ایران بلکه در کل آنچه به جهان اسلام معروف گشته به خاموشی خواهد گرایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگفته پیداست که با جابجایی جناح های رژیم اسلامی در قدرت هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. اسلام از مرگ تغذیه می کند و چندی بعد دوباره چوبه های دار برپا خواهد شد. دوباره سی سال باید خون دل بخوریم تا به این نقطه سرنوشت ساز برسیم.&lt;br /&gt;مبارزه با جمهوری اسلامی به هیچ وجه از مبارزه و محاربه با بربریت و توحش اسلام جدا نیست. فاشیسم و نازیسم و آپارتاید و ایدئولوژی هایی از این دست از جهان برافتاده اند و اسلام آخرین ایدئولوژی و آیین بربریت و پلیدی و تباهی است که گلوی انسان را در چنگال خونریز خود گرفته است. غافل نباشیم که اسلام وجودی است مانند ضدماده در فیزیک. هرآنچه توسط بشر تأسیس شود، اسلام تعطیل می کند. هر نهاد بشری بوسیلهء اسلام تبدیل به قوطی های خالی و تهی از محتوایی می گردد که بازیچهء کودکان است. کودکان از اصوات پوکانهء قوطی های فلزی به هنگام تکان و حرکت لذت می برند. نظیر همان سرخوشی و لذتی که سیاسی کارهای زبون و ذلیل و خودباخته و خردباخته ای مانند احمد سلامتیان و فرخ نگهدار و امثالهم در تلویزیون بی بی سی به هنگام تحلیل رفتارهای پایوران حکومت اسلام با ابزارهای سیاسی(!) دچار آنند. در حالی که رژیم اسلامی از روز نخست چیرگی اش بر ایران، با اولین گامی که گذاشت ابتدا نهاد سیاست را تعطیل کرد. به همانگونه که نهادهای دادگستری و قانون، آموزش و دانشگاه، پلیس و تأمین اجتماعی وغیرو را از محتوا تهی و تعطیل کرد. اسلام مکتب نابودی و ویرانی و تباهی است و برای ساختن نیامده. آمده است تا هرآنچه بشر ساخته، غارت و تخریب و نابود کند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در این کوتاه زمانی که از آغاز واپسین خیزش ایرانیان برعلیه نظام تجاوز اسلامی می گذرد، بسیاری از صف بندی ها آشکار شد، بسیاری از جبهه ها و سنگرها شکل گرفت، بسیاری جریان ها و نیروها ماهیت خود را آشکار ساختند و معماهای بسیاری حل گردید و بر تاریکی ها و زاویه های پنهان فراوانی نور و روشنایی تابید. خیزش خرداد بزرگترین، بامعناترین و حقیقی ترین صف بندی ِ تاریخ ایرانزمین را پس از چهارده سده به نمایش گذاشت: ایرانی گری در برابر اسلام گرایی.&lt;br /&gt;اگر جنبش آزادیخواهی ملت ایران نتواند جمهوری اسلامی را در تمامت اسلامیش به زیر بکشد و سرنگون و مضمحل و منحل کند و نتواند دهان اهریمن را ببند و عربدهء اسلام- اسلام و زوزهء آیت الله ها و کفتارهای اسلامفروش را در پهندشت ایرانشهر یک بار برای همیشه خاموش سازد، نه تنها هیچ دستاوردی نداشته است، که در حقیقت و به سختی از آزادی ستیزان مسلمان و مجاهدین اسلام و دشمنان ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانشهری شکست خورده است. اگر ذره ای از خواست ایرانی خود مبنی بر سرنگونی حکومت اسلام کوتاه بیاییم، خون صدها ندا و نداها را آیت الله ها و پدرخوانده های مافیای روحانیت و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ِ باند رفسنجانی به مثابه شراب پیروزی انقلاب شکوه مندشان در اعیاد اسلامی و به سلامتی امام زمان خواهند نوشید.&lt;br /&gt;توصیه های به ظاهر دلسوزانه ای که مردم را به کنترل احساسات خود فرامی خواند و از شعارهای ساختارشکنانه پرهیز می دهد، فقط و فقط از جانب اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و اسلامزدگانی عنوان می شود که هم نگران منافع خود در جمهوری اسلامی اند و هم اسیر ایمان و باورهای خرافی که آنان را در برابر نظام سفاک اسلامی فلج ساخته است. از طرفی اکنون که حکومت اسلام را در شرف فروپاشی می بینند، دچار دغدغه های نوستالوژیک نیز گشته اند و بیش از همه خود ایشان به کنترل احساسات نیاز دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در مسیر خیزش خرداد، تاکنون موسوی و کروبی را نه به عنوان رهبری بلکه به مثابه سوخت موتور جنبش آزادیخواهی تا جایی که امکان داشت مصرف کرده ایم و امروز به خصوص پس از بیانیه ها و مصاحبه های متعدد خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی که در مقام اسلام پرستان بیگانه با ایرانیگری و آزادی، مکرراً سرسپردگی خود را به نظام اسلامی آشکار ساخته اند، بر مبارزان جنبش آزادیخواهی روشن شد که از اینان اکنون جز خاکستری برجای نمانده است و تا به آخر مصرف شده اند. همانطور که آخوند منتظری را تا آخرین ظرفیتش مصرف کردیم و سپس لاشه اش را به همراه نظریه ولایت فقیهش چال کردیم. جنبش آزادیخواهی ملت ایران راهش را از هر مسیر انحرافی و سنگلاخی که اسلامگرایان تعبیه کنند جدا کرده است. تحولات ماه های پس از 22 خرداد و شعار جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران بخصوص حوادث روز عاشورا نشان داد که ایرانیان عزم کرده اند تا زمانی که حکومت اسلام را از ایران برنیانداخته اند از پای ننشینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بویژه ایرانپرستان و سیمرغیان و فرزندان کوروش به هوش باشند که در آستانه یوم الکفتار 22 بهمن فریب مکر الهی و خدعهء اسلامبارگان را نخورند و به کمتر از نابودی حکومت اسلام نیاندیشند. مطمئن باشید که ایران پیروز است. ما رویاهایمان را باز پس می گیریم. آزادی خود را پس می گیریم. ایرانیتمان را پس می گیریم. 22 بهمن را بر سر نظام سنگسار اسلامی خراب خواهیم کرد. ما پیروزیم.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;* « ارسالی ها» تعبیر دقیقی است که ابتدا از فرزانهء گرامی امیر سپهر شنیدم.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-2266400080088014795?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2266400080088014795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2266400080088014795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/02/57.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-6943483029508332630</id><published>2010-01-26T04:32:00.000-08:00</published><updated>2010-01-26T11:50:41.187-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;دربارهء بیانیه های زنجیره ای جناح اصلاحاتچی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینروزها و در گرماگرم جنبش آزادیخواهی ِ ملت ایران، اتاق های فکر و کارگاه های باند رفسنجانی و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ایشان بصورت زنجیره ای به صدور بیانیه رسمی و غیر رسمی و با امضاء و بی امضاء مشغولند. این بیانیه ها در ظاهر به موضوعات سیاسی و حقوق بشری و مسائل روز می پردازد، اما در باطن خود به دنبال هدف دیگری است.&lt;br /&gt;حدوداً یک سوم از متن چنین نوشته هایی به زبان عربی و شامل آیه و حدیث و روایت و شعارهای اسلامی است. اسلامفروشی و تأکید بر ضدارزش ها و یاوه ها و مهملات اسلامی استخوان بندی این نوشتارهاست. تأکید بر این نکته که گویا مردم ایران به تمامی و دربست مسلمان و شیعه و حسینی و عاشق اباعبدالله هستند و به رغم سی سال مشاهده و تجربه عملی و تحمل پلیدی ها و تباهی ها و نکبت آیین اهریمنی و انسان ستیز اسلام و شیعه، کماکان دل در گرو ائمه و اهل بیت و آیت الله و مرجع و مجتهد دارند و گویا راه نجات خویش از حکومت جبار اسلامی را در خود اسلام جستجو می کنند. گویا آزادی و دموکراسی و حقوق بشر از اصول اولیه آیین اهریمن و فرقهء تشیع بوده است. گویا همهء زشتی ها، غارت ها، جنایت ها، تجاوزها و قتل ها و اعدام ها و سنگسارها هیچ ارتباطی با اسلام و قرآن نداشته و طی این مدت اسلام ناب محمدی و تشیع علوی و حسینی مظلوم و مورد تهمت واقع شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چند روز اخیر دو بیانیه و نامه با عنوان « نگران ایران هستیم» و « نامه جمعی از روزنامه نگاران به سید حسن نصرالله » در سایت های اینترنتی منتشر شده است که همین خط و ربط را به وضوح دنبال می کند و مثال خوبی از کلیه بیانیه ها و اطلاعیه های باند رفسنجانی است.&lt;br /&gt;در مورد نخست گفته شده است که بیستمین بیانیهء خانواده های زندانیان سیاسی است. این به اصطلاح بیانیه با « بسم رب المظلومین» و شعار« یازینب، یازینب» شروع می شود و به آنان که در خفا ستم می کنند هشدار می دهد که در« بارگاه الهی» باید پاسخگو باشند. خانواده های زندانیان سیاسی در این بیانیه، آنانی که صدای مظلومیت ایشان را نشنیده اند را مصداق بارز « صم بکم عمی فهم لایعقلون» دانسته اند. گفته اند که بیش از 7 ماه « فرزندان امام و انقلاب» را دربند و حصر و در سلول هایی غیرقابل تحمل و محروم از حقوق انسانی به اتهامات واهی نگاه داشتند و خانواده هایشان را سرگردان و پریشان و متحیر و متعجب از این رویه غیرقانونی و غیرحقوقی در« کشوراسلامی و ام القرای مسلمین» رها کردند!&lt;br /&gt;در ادامه آمده است که ما نگران سلامت عزیزان دربند هستیم... و نمی دانیم روح های بزرگ این « دلاوران و قهرمانان راه آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی» که « شعار انقلاب اسلامیمان» که به سی و یکمین سالگردش نزدیک می شویم بود، چه میزان آسیب دیده و چه قدر زمان لازم است تا این همه لطمه و صدمه جبران شود و « سرمایه های اجتماعی» باردیگر فزونی گیرد؟&lt;br /&gt;همچنین خانواده های زندانیان سیاسی در این بیانیه گفته اند که « فرزندانشان در عرصه رزم علیه باطل جان در کف گذاشتند و دعوت امام را لبیک گفتند... و بیشتر از آن نگران انقلابی هستند که با « آرمان هایی انسانی و والا شکل گرفت و با حضور یک پارچه ملت و رهبری داعیانه امام (ره) به پیروزی رسد.»&lt;br /&gt;در پایان نیز برای اینکه خواننده گمان نکند نویسندگان بیانیه عنوان نوشتهء خود را فراموش کرده اند، آورده شده است که« ما نگران امروز و فردای ایرانیم» و سپس:« والسلام علی عبادالله الصالحین».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هیچ قسمت از این بیانیه صحبتی از ایران نشده و اساساً گفته نشده که موضوع جنگ باند خامنه ای و سپاه با مافیای رفسنجانی و اصلاحطلبان که منجر به دستگیری تروریست های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت و کارگزاران و عواملی مانند بهزاد نبوی و تاج زاده و عطریانفر و ابطهی و علیرضا بهشتی و سایر وحوش مسلمان و کفتارهای اسلام گردیده، چه ربطی به ایران و ایرانی دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نامه جمعی از روزنامه نگاران به تروریست بین المللی، سید حسن نصرالله نیز آمده است:&lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;جناب آقای سید حسن نصرالله&lt;br /&gt;روحانی گرامی!&lt;br /&gt;سید عزیز!&lt;br /&gt;شما می دانید که رهبران و عناصر مرکزی جنبش سبز، همگی از یاران و همراهان امام و از مبارزان در راه انقلاب و از مسئولان عالی رتبه نظام هستند که در تثبیت جمهوری اسلامی اثرگذار بوده اند... مردم مسلمان ایران... از شما که خود را پیرو امام خمینی و پرورش یافته مکتب امام موسی صدر می دانید می پرسیم که چگونه می توانید در برابر این رفتار غیر اسلامی و غیر انسانی سکوت کنید؟ ؟ آیا به حدیث" من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین" اینگونه عمل می شود ؟ آیا تنها بر تن کردن لباس روحانیت، روحانیت شیعه را در طول تاریخ به محل اعتماد و احترام مومنان تبدیل کرده یا دفاع آزادمردانه آنان از حق و حقیقت؟ مطابق آموزه های ائمه معصومین (ع) تکلیف آنان که ردای پیامبر مکرم اسلام را به تن کردند در قبال ظلم ظالم به عده ای مسلمان بی دفاع چیست؟ &lt;br /&gt;آیا مردمی که بدون سلاح در روز عاشورا به شیوه مولای خود اباعبدالله... شما که خود یک عالم دینی هستید آیا مجاز می دارید که به نام اسلام به در خواستهای قانونی مردم مسلمان توجه نکرد، حریم خصوصی مومنان معترض را شکست، به منازل، مساجد، مدارس و حسینیه ها یورش برد، خانواده و بیت امام راحل و خانواده شهدای بزرگ انقلاب را هتک حرمت کرد... تا چند ماه پیش شما را پیرو راه ائمه معصوم (ع) و امام راحل می دانستیم. همان امامی که در پیروی از امام علی (ع) که فرمود : "کونوا للظالم خصما وللمظلوم عون "... مگر امام خمینی نمی فرمود:" ما شریک غم همه مظلومان جهان هستیم.".. آیا ارزش ملاحظات سیاسی تا این اندازه است که چشم بر حقیقت دین، یعنی عدالت ببندید!... اگر دست شیعیان لبنان به خون شیعیان ایرانی آلوده نشده که سرافرازانه آن را اعلام کنید...&lt;br /&gt;والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق&lt;br /&gt;جمعی از روزنامه نگاران ، نویسندگان ، پژوهشگران و فعالان سیاسی ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بیانیه ها که با ادبیات منحوس و نفرت انگیز اسلامی و قرآنی نگارش یافته، در نگاه اول مطالب پیش پاافتاده ای به نظر می رسند که در این هفت هشت ماههء پس از انتخابات دهم نظیرش را به وفور دیده و خوانده ایم. اما اگر خط پی گرفته شده در این قبیل بیانیه ها و اطلاعیه ها و نامه ها از جمله بیانیه های سران اصلاح طلب مانند موسوی و کروبی را به دقت دنبال کنیم به نکبت وجود اسلامی و نیت ضدایرانی نویسندگان آن به خوبی پی خواهیم برد و خواهیم دید که همین بیانیه های ظاهراً بی ارزش نیز در اتاق فکر باند رفسنجانی تولید می شود. زمانی رفسنجانی در جواب خبرنگاری که از ثروت های هنگفتی که گرد آورده است پرسیده بود، به صراحت گفته بود که این سرمایه ها برای روزی در نظر گرفته شده که اسلام را در خطر ببینیم.&lt;br /&gt;و امروز مافیای رفسنجانی با دست باز ثروت های دزدیده شده از ایرانیان را خرج نجات اسلام می کند. هزینهء و مخارج اصلاح طلبان و دوره گردی های گنجی و کدیور و افشاری و حقیقت جو و مهاجرانی و ده ها اسم دیگر از همین منبع تأمین می شود. هزینهء رسانه های غربی، دانشگاه های اروپایی و آمریکایی که به اصطلاح نواندیشان دینی و اصلاح طلبان ارسالی را توی بوق کرده اند، جایزه هایی که به مناسبت های مختلف به اسلامگرایان و زنان لچک به سر داده می شود نیز از همین منبع فراهم می شود.&lt;br /&gt;در جنگ گرگ ها و در نزاع بر سر تقسیم غنایم بین دو گروه از مجاهدان اسلام و دو جناح از زمامداران حکومت اسلام، مافیای رفسنجانی به کارگزاری ِ اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و آلت فعل هایی همچون خاتمی و موسوی و کروبی که بسیار سعی می شود به عنوان سران جنبش سبز به ملت ایران اماله شوند، بیشتر از هر موضوع سیاسی اما هدف و منظور و مقصود اصلی خود که نجات اسلام از ضربات خردکنندهء ایرانیان میهن پرست می باشد را با جدیت تعقیب می کنند. دوره گردی ها و سخنرانی ها و بیانیه های مأموران و کارگزاران مافیای رفسنجانی در خارج از کشور نیز دقیقاً همین هدف و منظور و مقصود را پیگیری می کند.&lt;br /&gt;زمانی که شخصی بنام حیدری که گفته می شود از کارکنان سفارت جمهوری اسلامی در نروژ بوده است در مصاحبه های فراوان با بی بی سی و صدای آمریکا در هر جملهء خود یکبار هم تأکید می کند که مردم شیعهء ایران... ما مردم شیعه ... و از این قبیل مزخرفات، و یا آن جا که شیرین عبادی مأمور اتحادیه استعمارگران اروپا دائماً به شیعه بودن خود افتخار می کند... و یا هنگامی که میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم خود تأکید می کند که: "ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم"... همه و همه تنها از یک نگرانی و از یک حقیقت پرده بر می دارد و آن چیزی نیست به جز رستاخیز ملت ایران که بنا بر آن گذاشته و سر آن دارد که یکبار برای همیشه نظام نکبت الهی را به همراه حاکمیت هزاروچهارصدسالهء اسلام و آخوند و ریشه های فاسد و گندیدهء آیین اهریمن از خاک ایران برکند.&lt;br /&gt;اصلاح طلبان و کارگزاران سیاسی ِ باند رفسنجانی و پدرخوانده های مافیای روحانیت زمانی که نتوانستند جنبش سبز را به بیراههء « راه سبز امید» بکشانند و خیزش خرداد به مانند سرو راست قامت در برابر تمامیت حکومت اسلام، تمام قد ایستاد، به شدت به هراس افتاده اند و در جستجوی راه چاره ای آنهم در آستانه سالگرد یوم الکفتار 22 بهمن به هر دری می زنند تا روزنه ای برای نجات بیابند. اما بی گمان آیت الله ها و پاسداران و سران رژیم اسلامی را از اصولگرا و اصلاح طلب سرانجام از سوراخی که صدام حسین در آن مخفی شده بود بیرون خواهیم کشید و شپش های پشم و ریششان را گندزدایی کرده و محاکمه خواهیم کرد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی:&lt;br /&gt;http://ilna.eu/10-januari/news.asp?id=44535&amp;amp;sort=PolPrison&lt;br /&gt;نامه جمعی از روزنامه نگاران به سید حسن نصرالله:&lt;br /&gt;http://ilna.eu/10-januari/news.asp?id=44540&amp;amp;sort=Arab &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-6943483029508332630?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/6943483029508332630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/6943483029508332630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-622106119109309238</id><published>2010-01-13T06:25:00.000-08:00</published><updated>2010-01-13T09:07:08.955-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;میخ های تابوت مرجعیت شیعه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر خیزش خرداد و جنبش آزادیخواهی ِ ملت ایران را سوای وجه سیاسی ِ بظاهر پررنگ آن، جنبشی عمیقاً اجتماعی و فرهنگی بدانیم، آنگاه خواهیم دید که نوک پیکان تغییرش بر دین زدایی از جامعهء ایران قرار می گیرد: مبارزه با دخالت مذهب در تمامی عرصه های زیست اجتماعی انسان و کوتاه کردن دست دراز و ذاتاً تجاوزگر اسلامگرایان از زندگی و سرنوشت و حقوق و آزادی ها و امید و آیندهء ملت ایران.&lt;br /&gt;مبارزه و کوشش جهت انحلال و یا احیاناً براندازی ِ حتا خشونت بار نظام جمهوری اسلامی که تنها سه دهه از استقرار و تأسیس آن می گذرد، به هیچ وجه از مبارزه و مقابله تاریخی با حاکمیت اسلام و شوریدن بر سلطهء اسلام و آخوندها و آیت الله ها و متولیان اسلام بر جامعهء ایران که بطور سنتی چهارده قرن در تمامی حوزه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی تداوم داشته است و حتا پس از انقلاب مشروطیت در متن قانون اساسی نیز رسمیت یافت، جدا و گسسته و دگرگونه نیست و نخواهد بود.&lt;br /&gt;جامعهء ایران در حال دگرگونی از جامعه ای اسلامی به جامعه ای مدنی و شهروندی است. به همانطور که ایرانزمین نیز در شرف باززایی و بازیابی ِ هویت سرزمینی ِ خویش در مقام سرزمین آریایی و خواستگاه تمدن ایرانی و فرهنگ ایرانشهری است و در تلاش گسستن از آنچه که بلاد اسلامی و جهان اسلام خوانده می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قیام ملت ایران بر علیه نظام سنگسار اسلامی به جز از سوی اسلام گرایان و حامیان بین المللی ایشان با مقابله و دشمنی و ممانعتی جدی مواجه نیست. باید بدانیم که روحانیون و مراجع شیعه و تاریک اندیشان مسلمان در برابر هر گامی که انسان برمیدارد، دامی از آیه و یاوه و خرافه می گسترند که تا آزادیش را مشروط به حفظ منافع دکان خویش گردانند. دینفرشان اوج هر پرواز فکری را فقط تا سقف کوتاه محرم و نامحرم و حریم و حرام شرعی و تنها در چارچوب تنگ و دگم امر و نهی های الهی می پذیرند. نزد دینمداران و اسلامپرستان، انسان آزاد و فارغ از بندها و رنجیرهای خفت بار اسلامی غیر قابل تحمل است. دینفروشان و اسلام گرایان مخالف فکری دیگران نیستند، بلکه مخالف فکرکردن انسانند. اسلامگرایان مخالف فکری و دگراندیش محسوب نمی شوند که آراء ایشان در ذیل واقعیت و وجود تنوع فکری و رنگارنگی آراء و اندیشه ها در جامهء بشری و همردیف سایر دستگاه های فکری و جهان بینی ها از یک منظر نگریسته شود. به دین باوران و اسلامخواهان اگر از دیدگاه حقیقی و به منزله دشمنان آزادی و اختیار و عاملیت انسان بر سرنوشت خویش بنگریم، منبعد شاهد تکرار انحراف و سرگشتگی و شکست در مبارزات آزادیخواهانه و تاریخی خود نخواهیم بود.&lt;br /&gt;در گیرودار جنبش آزادی خواهی ِ ملت ایران نیز هرگونه همراهی و دخالت مذهبیون و اسلام فروشان و حمایت برخی از پدرخوانده های مافیای روحانیت شیعه، جز با مکر الهی و به هدف کنترل و مهار و منحرف ساختن خیزش براندازانهء حاکمیت اسلام نیست. اسلام خواهان در برابر سقوط قریب الوقوع جمهوری اسلامی اگرچه ناتوانند و ناچار به پذیرش واقعیت، اما در حفظ و حراست از حاکمیت سنتی اسلام و سلطه و سیطرهء بر جامعهء ایران و مشخصاً در برابر رستاخیز ملت ایران به سختی ایستادگی خواهند نمود. واقعیت این است که در باورهای ایرانیان نه فقط اسلام سیاسی که اساساً دین اسلام و ایمان اسلامی در حال فروریزی است و شتاب فزاینده ای هم یافته است. این تحول عمیق فرهنگی بویژه در حوزهء دانایی و آگاهی ملت ایران، همان اتفاق فرخنده ای است که به رستاخیز تعبیر می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پر پیداست که امروز نیز بحث داخلی ِ پدرخوانده های مافیای روحانیت، کماکان حول محور مشروعه و مشروطه دور می زند.&lt;br /&gt;سؤال این است که آیا قادریم و یا ممکن است که به سیاق و روش سه دههء گذشته در قدرت بمانیم و شمشیر اسلام را از رو ببندیم و با اجرای احکام و دستورات و حدود و شریعت نبوی و اعدام و قصاص و سنگسار و شلاق و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و تحمیل حجاب و زندان و شکنجه و گلوله ...، آشکارا با آزادی ها و حقوق انسانی بجنگیم و با مصادرهء اموال مردم و غارت سرمایه ها و ثروت های ملی یک جامعه به سنت رسول الله و امیر المؤمنین عمل کنیم... و اگر نه، پس بهتر نیست آب رفته را به جوی بازگردانیم و در حاشیه قدرت بنا به سنت ماضیه تشیع و در مقام نایب امام زمان مؤمنین را بچاپیم و بخوریم و در سایه و سکوت و در قالب نیرویی خفیه، هر فکر زیبا و هر فروزهء نیک و هر وجود ارزشمندی را در معدهء اسلام معدوم کنیم. بنابر این سؤال این است که اگر حکومت مشروعه کنونی بیش از این قابل دوام نیست، پس چگونه و از چه راهی در برابر سکولاریسم که فکر و خواستهء غالب جامعه گشته است مقاومت کنیم و نظام سیاسی ِ آینده و قانون اساسی آن را مانند قانون اساسی ِ 1906 و یا به کمک استعمارگران شبیه قانون اساسی عراق به مذهب رسمی و شروط اسلامی که دکان تاریخی ِ ما را تضمین می کند مشروط بسازیم؟&lt;br /&gt;یکی از اسلامفروشان دوزیست به نام مهدی حائری که هم عبا و عمامه می پوشد و هم کروات می بندد، چندی پیش در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا معتقد بود که روحانیت نه در حکومت بلکه باید در کنار حکومت قرار بگیرد.&lt;br /&gt;از این منظر اگر بنگریم، وظیفهء روحانیت و مرجعیت در قبال سیستم سیاسی جامعه، نه دخالت و شراکت مستقیم در قدرت به مانند جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و نه بصورت رهبانیتِ بریده از سیاست، بلکه وظیفه و رسالت دینی و تاریخی ِ اوست که در زمانه های فترت و برودت اسلام، مانند قارچ به تنهء حکومت بچسبد و در هر گامی که نمایندگان ملت به جهت پیشرفت و آزادی و شادی و رفاه جامعه بر می دارند، اخلال کند و سنگی بزرگ فرارویشان بیاندازد؛ فریاد وااسلاما- وااسلاما هوا کند و هرکجا به حقوق زنان احترام گذاشته شد، همچون جنّی که مویش را آتش زده باشند حاضر شود و بیضهء اسلام را در خطر ببیند؛ از هر مسجد و منبری آیات جنایتبار و زن ستیز قرآن را عربده بکشد؛ چماق امر به معروف و نهی از منکر را دائماً بر سر مرد بکوبد و مردم را به جاسوسی وادارد و دشمن یکدیگر بگرداند؛ با مغزشویی کودکان خردسال در مساجد و حسینیه ها و تکیه ها و هیئت های مذهبی به گلهء وحوش مسلمان بیفزاید؛ در ماه های شعبان و رمضان و محرم و صفر مؤمنان و مقلدان و اجامر و اوباشش را به خیابان ها گسیل دارد تا به بهانهء اجرای مراسم و شعائر مذهبی و تاسوعا و عاشورا و عزاداری، قدرت مافیایی اش را به رخ جامعه بکشاند؛ با تکفیر و صدور فتوای قتل، مریدانش را تحریک کند تا هر آزادیخواه و دگراندیشی را در تاریکی ترور کنند و رعب و ترس اسلامی را بر جامعه مستولی سازند؛ زنان بی حجاب را در معابر انگولک کنند و هر تهمت و افترا و انگ و ناسزایی به آزادیخواهان و روشنگران نسبت دهند...&lt;br /&gt;این واقعیات، هم سنت اسلامی در طول تاریخ بوده است و هم آینده نگری ِ اسلامگرایانی است که نظام ولایت فقیه را بی آینده می بینند. اسلام گرایان هر زمان که قدرت و امکان تأسیس و تشکیل حکومت نداشته باشند به سوراخ های خود خزیده و با چنین شیوه های رذیلانه ای با حکومت طاغوت مبارزه می کنند.&lt;br /&gt;(لازم به توضیح است که از دیدگاه اسلامی فقط و فقط دو نوع حکومت وجود دارد: حکومت اسلام و حکومت طاغوت. به همین دلیل روحانیت شیعه در طول تاریخ تمامی حکومت ها را غاصب می شمرده است. از دیدگاه اسلامی بین دموکراسی و حکومت استبدادی ِ عرفی فرقی نیست. چون هیچکدام اسلامی نیستند پس هردو طاغوتی اند و غاصب. بدین معنی که حق و مقام و حکومت رسول الله و نایب برحقش را در بلاد اسلامی غصب کرده اند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه ایرانپرستان و سیمرغیان و فرزندان کوروش به حکومت اسلام و خمینی و خامنه ای و آخوندها و آیت الله ها و کلاً مافیای روحانیت و مجموعهء اسلامفروشان، نگاهی است از ژرفای تاریخ، نگاهی است از آغاز چیرگی اهریمن بر ایرانشهر. ایرانیان و نسل های کنونی، سرآغازه های سه دهه سلطه و سیطرهء آیت الله ها و حجت الاسلام ها بر سرزمین و سرنوشت خود را، در آغاز هجوم ملخوار تازیان و مجاهدین اسلام و صحابهء رسول الله و عمر ابن خطاب و علی ابن ابیطالب و خالدبن ولید و سعد ابی وقاص و سایر وحوش بیابانگرد به ایرانزمین می دانند.&lt;br /&gt;ناگفته پیداست که هر گامی که آزادیخواهان ایران در جهت مقابله با رژیم اسلامی بر می دارند و هر ضربه ای که بر پیکر عفونت زای حکومت اسلام وارد می آورند در عین حال میخی است که بر تابوت مرجعیت و روحانیت شیعه نیز کوبیده می شود. اسلام و مرجعیت شیعه در ایران به مانند فواره ای از فاضلاب که در نهایت توان و پتانسیلش به اوج خود رسیده است، روند سرنگونی اش آغاز گشته و عنقریب با سر به زمین خواهد خورد و متلاشی می گردد. منتها ساده اندیشی است اگر تصور کنیم تا زمانیکه منابع مالی مافیای روحانیت به مثابه شریان هستی و حیات هیولای اسلام کنترل و مسدود و قطع نگردیده، نه از نفوذ، که از اثرگذاری واپسگرایان و تاریک اندیشان بر تحولات جامعه و سنگ اندازی بر مسیرهای تغییر و تجدد چیزی کاسته می گردد. وقتی گورکن و غارنشین و فسیلی بنام آیت الله حجت به هنگام مرگ، بالغ بر 170 میلیارد تومان در حساب بانکی اش موجودی داشته باشد، در نتیجه فقط یک آخوند، فقط یکی از پدرخوانده های مافیای روحانیت، منبع عظیمی جهت بسیج مؤمنان و اراذل و اوباش مسلمان در اختیار دارد که قدرت قابل توجهی به وی می بخشد تا راه های تغییر و تنفس و نوگرایی جامعه را تخریب و منحرف سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت اسلام و مافیای روحانیت، قدرتش را بیشتر از همه نه از حمایت معتقدان و مؤمنان به خویش، که اتفاقاً از احترامی کسب می کند که ناباوران و دگراندیشان و لائیک ها از سر نادانی و ترس و جبن ذاتی و نیز فرصت طلبی و نوکرمنشی نثارش می کنند و موجبات پرشانی و سردرگمی ِ جوانان را فراهم می آورند. از سویی اگر گورگن ها و آیت الله های عقب مانده صرفاً بر توان شخصی و قدرت کلام و ادبیات متحجر و مذهبی خود و متون خاک گرفته و سنگواره ای اسلامی و حدیث و روایت تکیه داشتند، هرگز قادر به نفوذ در اذهان جوانان و مردم این روزگار و عصر مدرن نمی بودند. سوگمندانه جامعه ایران به گونه ای است که آخوندها و مراجع و روحانیون و دشمنان ایران و آزادی، بیشتر از مریدان و مقلدان خود، قواد روشنفکر و تحصیلکرده و بی خرد و بیگانه با فرهنگ ایران به امثال شریعتی و آل احمد به خدمت دارند که امروزه در قالب نواندیشان دینی و با ادبیات مدرن و روش های به ظاهر علمی و آکادمیک، موهومات و یاوه ها و خزعبلات دینی و مذهبی و سفیهانهء اسلامی را در زرورقی چشم نواز به جوانان حقنه می کنند و با ممانعت از آگاهی و روشنگری و بلوغ مردم، روابط و مناسبات مرجع و میمون را در جامعه تداوم می بخشند.&lt;br /&gt;در جریان مرگ آخوند حسینعلی منتظری، اسلامفروشی که قفل دهانش تنها با کلید شریعت زشت محمدی باز و بسته می شد، دیدیم که این دسته از روشنفکران و دانش اندوختگان خردباخته با عزاداری در مرگ وی و مقاله نویسی و شرح مناقب او و در خوش خدمتی نسبت به دستگاه آیت الله ها و مافیای روحانیت، بیگانگی خود را با فرهنگ ایران و ناتوانی خود را از درک مفهوم آزادی آشکار ساختند.&lt;br /&gt;در اینجا مناسب می دانم بخشی از نوشتار روشنگر آقای جواد اسدیان را با عنوان« حنظل سبز موسوی» یادآوری کنم تا معنایی که در این فراز آخر مدنظر نگارنده است روشنتر بیان شود:&lt;br /&gt;« اسلام همچون یک دین بیگانه، بلاهتی اجتماعی ست که با کشتار و تحمیق و خرافه پروری و نهادینه کردن ترس، پیوسته بازتولید می شود. بیان این واقعیت، توهین به مسلمانی نیست. بسا، فرد مسلمانی که از بارزه های انسانی نیز برخوردار باشد، اما این بارزه ها، در سهمی که مسلمان در بازتولید بلاهت دارد، دگرگونی ای ایجاد نمی کند. و تا آن هنگام که روشنفکری ایران، چه به گونه ای سامان یافته در نهادهای سیاسی و چه مستقل، با روشنگری های شفاف و شجاعانه از مدار این بلاهت بیرون نیاید، از سویی، خواسته و ناخواسته از استقرار و تداوم روشنگری در روشنفکری ایران جلوگیری می کند و از سوی دیگر، خود، تبدیل به یکی از مؤثرترین ابزارهای تولید و بازتولید بلاهت، همچون امری اجتماعی می شود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز و در کارزار آزادیخواهی، ارجمندترین احساس ملت ایران خشم و نفرتی است که سی سال نکبت نظام الهی برانگیخته است و اتفاقاً قدرت همین احساس است که در نهایت چاره ای و درمانی بر زخم و چرک و عفونت و درد مزمن و هزاروچهارصد سالهء اسلام خواهد یافت. ماندگاری و دوام و چیرگی ِ حکومت اسلام بر جامعه ایران به نسبت احترامی بستگی دارد که متوجه مقدسات و معتقدات اسلامی می شود. همانگونه که شعار جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران سر دادیم و مسجد لولاگر را آتش زدیم، تصویر خمینی و خامنه ای را پاره کرده و به آتش کشیدیم، حرمت و حریم دروغین عاشورای حسین عرب را شکستیم و به گند کشیدیم، روز شهادت اباعبدالله جشن گرفتیم و زدیم و رقصیدیم، قرآن آتش زدیم و خیمهء حسین در دانشگاه شریف را در آتش سوزاندیم و... پس از این نیز با خشم و نفرت خویش و با آتش اهورایی نقطه نقطه از خاک ایرانشهر را از تمامی آلودگی های اسلام پاک و منزه خواهیم ساخت و تا کوبیدن آخرین میخ بر تابوت اسلام و آخوند از پای نخواهیم نشست.&lt;br /&gt;اسلام، مکتب تجاوز، آیین پلیدی ها و تباهی هاست. اسلام بیماری است، فساد خرد است. تلاش کنیم تا جامعه و میهن و زادگاه خویش را از آلودگی های اسلام پاگیزه گردانیم تا در برابر فرزندان و نوادگان و داوری نسل های آینده از هم اکنون سرافکنده نباشیم.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;پی نویس:&lt;br /&gt;در مطلب فوق، بجای آیت الله بهجت، به اشتباه آیت الله حجت آورده شده که تصحیح می گردد.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-622106119109309238?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/622106119109309238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/622106119109309238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-557608441720997752</id><published>2009-11-26T07:44:00.000-08:00</published><updated>2009-11-26T07:46:52.696-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;توضیحی دربارهء یک حد شرعی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پس از آنکه پاسدار اصغرجعفری رئیس پلیس آگاهی نیروی انتظامی با اظهار نارضایتی از اينكه قانون مجازات اسلامى كه مهمترين آن قطع يد است اجرا نمی شود از آمادگى پليس براى اجراى حدود الهى خبر داد، اینک محي‌الدين حائری شيرازی امام جمعه سابق شيراز و دومين معلم اخلاق دولت آحمدی نژاد در همايش « پليس، امنيت و چشم ‌انداز 1404» می گوید:"در حالي كه در اسلام دست دزد قطع می شود نام خشونت بر آن می ‌گذارند در حالی كه اسلام به ما می ‌گويد چگونه می ‌توان از وقوع سرقت جلوگيری و آن را متوقف ساخت."&lt;br /&gt;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809030507&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا آخوندها و سگ های هار اسلام که در جمهوری اسلامی به طرزی فریبکارانه« پلیس و نیرویی انتظامی» نامیده می شوند، زنجیر بریده و خیز برداشته اند تا دور دیگری از توحش اسلامی را به نمایش بگذارند. این کفتارها با نشان دادن دندان های خود، در مصاحبه ها و خبرها از لزوم اجرای احکام اسلام داد سخن می دهند. گذشته از این حقیقت که چنین عوعو و پارس کردن هایی در وضعیت ضعف رژیم اسلامی به جهت ایجاد ترس و رعب در کل جامعه منظور بوده، اما اصل موضوع یعنی حد شرعی ِ قطع دست دزد در اسلام، از روز نخست، بردگان و فقیران و بیچارگان و آفتابه دزد ها را نشانه گرفته بوده است. تاکنون و در طول سی سال عمر نظام نکبت الهی نیز این حد شرعی و این حد از توحش فقط و فقط در مورد افراد فقیر و گمنام و گرسنه و نگون بختی که صدایشان هرگز شنیده نشد به اجرا درآمده است. حد شرعی ِ قطع ید در اسلام به رغم عوام فریبی های مفسران قرآن، تهذیب و امنیت جامعه را در نظر نداشته، بلکه تعرض به مال و سرمایه های صاحبان ثروت و مکنت را سرکوب می کرده است. وگرنه دزدهای کله گنده ای که چند نمونه از آن ها را مهره های خود رژیم مانند عباس پالیزدار معرفی کردند، هرگز حتا از گل نازکتر هم کسی خطابشان نکرد. آیت الله های دزد از جمله هاشمی رفسنجانی و شیخ محمد یزدی و امامی کاشانی و مکارم شیرازی و ده ها مرجع و مجتهد دزد دیگر، کماکان به غارت و حیف و میل سرمایه های ملت ایران مشغولند و دستشان همیشه و همواره در جیب دیگران بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانیم که در نظام حقوقی(!) اسلام، فقط دزدی از فرد حقیقی قابل پیگیری و مجازات می باشد و چون هیچ شخصیت حقوقی و نهاد و مؤسسه ای در اجتماع بیابانگردان مسلمان نه هرگز وجود داشته و به تبع نه شناسایی و نه هم تعریف شده است، بنابراین اختلاس و سرقت اموال نهادها و اشخاص حقوقی مشمول حد شرعی نمی شود. از طرفی به دلیل اینکه آیت الله ها و حجج اسلام و حاکمان اسلامی و پاسداران اسلام، خود را صاحب مال و جان و ناموس شکست خوردگان و اسیران اسلام می دانند، پس اتهام دزدی نسبت به خود را بی معنی می شمرند و به ریش افشاگران چنین غارت هایی می خندند.&lt;br /&gt;اصطلاح بیت المال نیز به معنی خزانهء دولت نیست، بلکه بیت المال همانا ثروت ها و منابع و سرمایه های یک جامعهء غارت شده است که در اختیار امیرالمؤمنین و خلیفهء اسلام و ولی فقیه و حاکم اسلامی است و احدی حق نظارت و چون و چرا در کم و کیف و مقدار و مصرف آن ندارد، چه رسد به اینکه کسی بخواهد والیان اسلام را به حیف و میل آن متهم کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همگان به خوبی می دانیم که پیامبر اسلام دزد بود. وی علاوه بر آیاتی چند از سورهء انفال یعنی سورهء غنایم، در سوره های دیگر قرآن نیز به شرح دزدی های خود و دار و دستهء راهزنان و اصحاب و شرکای خود پرداخته و سهم خویش و هر یک از آنان را از اموال مسروقه و غارت شده از قبایل و طوایف برشمرده است. در این یادداشت کوتا به چند نمونه از سورهء انفال بسنده می کنیم:&lt;br /&gt;اى پيامبر از تو در باره غنايم جنگى مى‏پرسند بگو غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده او دارد... (آیه 1)&lt;br /&gt;بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان اوست... (آیه 41)&lt;br /&gt;پس، از آنچه به غنيمت برده‏ايد حلال و پاكيزه بخوريد ... ( آیه 69)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول الله پس از غارت اموال و ثروت های قبیله ها و طایفه هایی که در هجوم وحشیانهء مجاهدان اسلام و قطاع الطریق ها قلع و قمع شده بودند، به بازماندگانشان چنین دلداری می دهد:&lt;br /&gt;اى پيامبر به كسانى كه در دست ‏شما اسيرند بگو اگر خدا در دلهاى شما خيرى سراغ داشته باشد بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما عطا مى‏كند ... (انفال 70)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاریخ اسلام خوانده ایم که پیامبر پس از اینکه قبایل یهودی ِ بی قینقاع و بنی نضیر را به بهانه های واهی مورد یورش قرار داد و اموال و دارایی های ایشان را غارت کرد به سراغ قوم بنی قریظه رفت:&lt;br /&gt;« در جنگ خیبر وقتی کنانه ابن ربیع رئیس یهودیان خیبر و قبیله بنی قریظه بدست مسلمانان افتاد، محمد از وی خواست تا جواهرات و دارایی اش را تحویل او دهد. و چون کنانه مدعی شد که آنها را برای تعمین هزینه های دفاع در برابر مسلمین فروخته، محمد دستور داد تا او را شکنجه کنند و سرانجام کنانه در زیر شکنجه مخفیگاه جواهرات و دارایی هایش را فاش کرد. به دستور محمد روی سینه او هیزم گداخته ریختند و او زیر شکنجه جان داد. محمد همان شب با همسر کنانه به نام صفیه جماع کرد.»&lt;br /&gt;این مطلب در تمام تواریخ اسلامی از جمله طبری، ابن هشام، ابن خلدون، بلاذری، ابن اسحاق و... آمده است. این مطلب را در(حیات القلوب یا زندگی محمد) تالیف محمد باقر مجلسی از معتبر ترین علمای شیعه می توانید پیدا کنید. صفحات 602 تا 605&lt;br /&gt;پیامبر اسلام گاه حتا از نیات و نقشه های خود برای غارت و چپاول در آینده های دور پرده بر می دارد. به عنوان مثال عبدالغنی الرصافی در کتاب « شخصیت محمدی» به نقل از سیره حلبی و سیره ابن هشام و با اشاره به گفت و گوی محمد با سراقه بن مالک می نویسد:&lt;br /&gt;هنگامی که سراقه بن مالک از نزد محمد قصد بازگشت نمود، محمد به او گفت: ای سراقه نظرت چیست اگر دستبندهای کسرا را بدست خود کردی؟ سراقه گفت: منظورت کسرا فرزند هرمز است؟ محمد گفت: آری!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ اسلام سراسر شرح دزدی ها و غارت و چپاول محمد و علی و عمر و سایر مجاهدان اسلام است. سارقان حریصی مانند علی ابن ابی طالب که پس از سقوط مداین، فرش نفیس بهارستان را تکه تکه می کند و سهمش را فوراً به بیست هزار درهم می فروشد و تبدیل به احسن می کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی پلیس جمهوری اسلامی برای مجازات دزد ها و اجرای احکام اسلامی و حد شرعی، ابتدا از کجا و از چه کسی باید شروع کند؟&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-557608441720997752?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/557608441720997752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/557608441720997752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/11/1404.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-4753911424446478582</id><published>2009-11-09T05:31:00.000-08:00</published><updated>2009-12-08T11:33:59.130-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;رستاخیز ایرانیان و دشمنانش&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خیزش خرداد و قیام ایرانیان بر علیه حکومت تجاوز اسلام که سپس به جنبش سبز موسوم گشت، بیشتر از هر گروه و سازمان و جمعیت و جریان و مرامی و بیشتر ازهر نحلهء فکری، اما آیت الله ها و اسلامفروشان از یکسو و ائتلاف استعمارگران جهانی و روشنفکران دست پروده و رام شدهء آنان را دچار شوک و حیرت ساخت و اینان را بطور بی سابقه ای(حداقل در دوران معاصر) در برابر موجی فراگیر و کوبنده از خروش ایران پرستان قرار داد که همچنان سرگیجه و ناباوری ایشان را در بیانیه ها و مصاحبه ها و قلمفرسایی های تحصیل کردگان دانشگاه های استعماری و اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و فتواهای صدمن یک غاز آیت الله های عنکبوتی می توان مشاهده کرد.&lt;br /&gt;بیانیه های میرحسین موسوی و افاضات عطاء الله مهاجرانی و محسن کدیور و سروش و یوسفی اشکوری و حبیب الله پیمان و سایر اسلافروشان کهنه کار و نیز فتواهای آخوند حسینعلی منتظری که پیوسته و بی وقفه از کانال فاضلاب ایشان تخلیه می شود، جملگی به هدف منحرف ساختن و فرسودن و مصادرهء قیام ایرانیان بر علیه حکومت هزاروچهارصدسالهء اسلام پرداخته می گردد. جالب اینجاست که آخوند منتظری که همواره به جای ایران از جغرافیایی به اسم « بلاد اسلامی» نام می برد، در آخرین یاوه سرایی های خود به قومیت ها و مسئلهء زبان اقوام از دیدگاه شرع نیز پرداخته است و در نظر دارد با جعل حدیث و روایت، بابی در فقه و دکانی دیگر برای مافیای روحانیت بگشاید و در این زمینه که دخالت دینکاران تاکنون سابقه نداشته است، ابتکار عمل را بدست گرفته و تارهای عنکبوتی مراجع را بر عرصه و ساحتی دیگر از زندگی و هستی ایرانیان بتند و موضوع اقوام و تنش های احتمالی که مسئله ای ملی و عرفی و فیمابین خود ایرانیان می باشد را در چنگال های اسلام بگیرد و حلقهء اسارت ملت ایران را روز از روز پیش تنگتر کند. آخوند منتظری و صانعی و سایر مراجع از منظر و مقام یک شخص مفرد و منفرد سخن نمی گویند. کلام اینان اظهار نظر شخصی نیست. تلاش مراجع همواره در جهت بازسازی مناسبات میمونی میان مرجع و مقلد است. هر فتوای مراجع به قصد تعطیل کردن و از کارانداختن خرد انسان و نقض عاملیت و سلب اختیار و انتخاب مردمان و افسار بستن بر گردن ایشان است. امروز وقتی افرادی در اپوزیسیون که به رغم نامسلمانی و بی اعتقادی دینی، فتواهای مراجع و فقها را همسو با خواسته ها و مواضع سیاسی و تاکتیکی ِ خود می بینند و اظهار رضایت و شادمانی می کنند، در حقیقت زنجیرهای فردای خویش و فردای ملت خود را می بافند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاریخ خوانده ایم که نهضت شعوبیه که از حدود قرن دوم هجری و اندکی پیش از آن پیدایش یافت، بر این پایهء فکری نضج گرفت و گسترش پیدا کرد که پذیرش اسلام (گیریم با ضرب شمشیر خونچکان تازیان) به معنای پذیرش سروری عرب نیست و می توان مسلمان بود و در عین حال با تازیان جنگید و یوغ آنان را از گردن فرو افکند. با چنین تفکر خام خیالانه ای تمامی خوی و خصلت های بیابانگردان و تازیان و خونریزان و وحوش مسلمان که در آیین پلید و اهریمنی اسلام مخمر و مستتر است، رفته رفته تا اعماق اذهان و روان مردمان و جامعه و فرهنگ و تمدن ایرانشهر نفوذ یافت و از آن پس هر فکر زیبا و هر فروزهء نیک و هر وجود ارزشمندی با دهان اهریمن بلعیده شد و در معدهء اسلام مسموم و معدوم گشت.&lt;br /&gt;بر شعوبیان ماهیت ضدبشر و نابودگر، ضد آزادی و برابری، زن ستیز و زن آزار، اندیشه سوز و روانپریش و در یک کلام گوهر و ذات ضد فرهنگ و ضد تمدن اسلام آشکار نبود. نهضت شعوبیه و تفکری از گونه ای که در تشیع نیز بالیده است، یک شکست همه جانبه و ژرف تمدنی بود.&lt;br /&gt;اینک همان مسیر و اندیشه را اصلاح طلبان با نماد سازی بنی امیه از جناح حاکم و خامنه ای و احمدی نژاد در مقابل شیعه گری و مظلومیت نمایی خود بازسازی و باز تولید می کنند. یزید شمردن خامنه ای در برابر میر حسین، انگاره ای از همین مفهوم است. این معنی را در مثالی که مهدوی کنی، آخوند کردن کلفت و فراماسون از داستان معاویه و صلح امام حسن می آورد و موسوی چی ها را به آن توجه می دهد به خوبی دریافتنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از انتخابات خرداد، اصلاح طلبان و خاتمی چی ها و عوامل و آدم های هاشمی رفسنجانی و شریکان سه دهه دزدی و جنایت و شکنجه و ترور و تجاوز حکومت اسلام، فریاد کودتا- کودتا برآوردند و مانند دزدی که در حین فرار فریاد آی دزد- آی دزد سر می دهد، کوشش فراوان به خرج دادند تا عده ای را بفریبند و به حمایت از جناح خود برانگیزند. هیچکس هم نپرسید کدام کودتا؟ اگر کودتایی هم بود، کودتای یک جناح از نظام سنگسار اسلامی بر علیه جناحی دیگر از همین رژیم اشغالگر بود و هیچ ربطی به ملت ایران نداشت. قبل از اینکه تقلب دار و دستهء ولی فقیه و احمدی نژاد و پاسداران بر علیه جناح رقیب در مضحکهء انتخابات دهم را کودتا بدانیم، اصل انقلاب 57 کودتایی بر ضد مردم ایران بود. کودتایی بود که مافیای روحانیت هزارساله در کنف حمایت ائتلاف استعمارگران بر مردمی جن زده و اسلامباره آوار کرد. اصلاً تمامی تاریخ اسلام، تاریخ کودتا بر علیه انسان بوده است. حتا آنچه به بعثت محمدتازی و ظهور اسلام شناخته شده، کودتای قطاع الطریق ها و محمد و علی و عمر و سایر دزد های مدینه برضد برابری و آزادی و حقوق طبیعی نوع بشر بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهت انحراف قیام ایرانیان، از سوی اسلامفروشان و اصلاح طلبان کوشش بسیار به خرج می رود که ماهیت و هویتی شیعی و مظلومیت فروش و واپسگرا برای جنبش سبز جعل شود و موضعی دفاعی و تقدیری و تقیه ای در برابر حاکمان اسلامی به خود بگیرد و به قضا و قدر ( راه سبز امید) ایمان بیشتری پیدا کند تا روش های رادیکال با شعارهای تند و انقلابی. سعی می شود تا جنبش سبز مظلوم نمایی فریبندهء تاریخی شیعیان در مواجهه با ستم پیشگی و سروری بنی امیه و بنی عباس را به نمایش بگذارد و به دنبال حقانیت و وجههء موجهی بگردد که شکست خوردگان شهادت باور و شهادت خواه و کلاً ورشکستگان به تقصیر تاریخ از هستی طلب دارند. یک جور طبع عارفانه و صوفی منش و دنیاگریز که به هیچ وجه در کارزار نیکی ها با پلیدی ها شانس و امید موفقیتی نخواهد داشت و آگاهانه به هدف و مقصود فرسایش خیزش خرداد و قیام ایرانیان تبلیغ می شود.&lt;br /&gt;عطاءالله مهاجرانی در جلسه ای در شهر واشنگتن می گوید:« همه با هم مسیر این مبارزهء صلحجویانه و مسالمت‌آمیز را، با پرهیز جدی از هرگونه خشونت و درگیری با دولت و عوامل آن، هر چقدر که طول بکشد ادامه می‌دهیم تا بالاخره مظلومیت ما ثابت بشود و دولت فعلی عقب ‌نشینی بکند و کنار برود و دولتی صالح و عادل بر سر کار آید.»&lt;br /&gt;اصلاح طلبان و اسلامخواهان بیشتر مایلند جنبش سبز بجای اینکه از دلاوری های رزمندگانش حماسه بسازد، بر مزار شهدایش سوگواری کند. اینان معتقد به خونریزی نیستند ولی از ریختن خون جوانان به عنوان مصالحی برای شهید بازی و چهلم ها و اربعین ها و عزاداری و شرح جزئیات شکنجه و ظلم هایی که بر آنان رفته استقبال می کنند. ( خون بر شمشیر پیروز است). برای محبوسین در کنار زندان اوین جلسهء دعای توسل برگزار می کنند، سفرهء افطاری می گسترند و روزهء سیاسی می گیرند. حتا برای اینکه مظلومیت خود را با صغارت خود تکمیل کنند در به در به دنبال یک علی اصغر می گردند. همانطور که میرحسین موسوی در بیانیه شمارهء 14 خود برای پسربچهء سیزده ساله ای که می گویند در 13 آبان 57 کشته شده است ماتم می گیرد.&lt;br /&gt;بسیار سعی می شود که جنبش سبز را نهضت اسلامی ِ دعا کمیلی ها و با ماهیتی حسینی و کربلایی قلمداد کنند. آنان در نهایت خواهند کوشید برای حفظ تعادل پیروان ساده لوح خویش شکست ها را پیروزی بشمارند، یعنی پیروزی جناح اصلاح طلب را پیروزی ملت ایران وانمود کنند. این حقیقت زمانی آشکار خواهد شد که اصلاح طلبان و دوم خردادی ها و خط امامی ها که اینبار فشار از پایین را به جنبشی گسترده از سیاهی لشکرها تبدیل کرده اند بر جناح حاکم پیروز شوند و دولت تشکیل دهند و مردم را به خانه ها برگردانند تا سماق بمکند. واقعاً اصلاح طلبان گمان گرده اند که زنان و مردان و جوانان ایرانی به خیابان ها می ریزند، باتوم می خورند، گلوله می خورند، خون می دهند، شکنجه می شوند و تجاوز می بینند که آخوندها و قاتلان و بازجوها و اطلاعاتی ها و پاسدارهایی نظیر خاتمی و کروبی و موسوی و ابطحی و حجاریان و مهاجرانی و گنجی و تاج زاده و محسن آرمین به قدرت برسند؟ عجب خواب شیرینی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون شک از اسلام در ایران فقط همین جمهوری اسلامی اش باقی مانده است و این حقیقت را آیت الله ها بهتر و عمیق تر از هرکسی درک کرده اند. دینکاران و اسلامباره ها تمامی سعی و کوششی که به خرج می دهند در جهت نجات اسلام و دکان خویش از پس سقوط و سرنگونی نظام نکبت الهی است. تمامی تلاش اسلامگرایان و حامیان بین المللی ایشان به جهت نگه داشتن جامعهء ایران در اسارت و قفس اسلام بکار می رود. همانگونه که تازیان متجاوز و بنی امیه و بنی عباس برافتادند اما آیین تباهی اسلام در مذهب شیعه بازسازی و خودی شد و تا اعماق جان و جهان ایرانی خلید و رخنه کرد و از یک امپراتوری و تمدنی عظیم و جهانی، کشوری کوچک و جامعه ای عقب مانده و فقیر و غرق در باتلاق خرافه و جهل و جهالت ساخت، اینک اصلاح طلبان و آیت الله ها و آیات عظام و مراجع تقلید با پدافند آشکار غارتگران بین المللی در پی ایجاد فصل و فاصله ای در اذهان مردمان میان جمهوری اسلامی و سه دهه دزدی و جنایت و تبه کاری این رژیم از یک طرف و با اسلام و ایدئولوژی ِ همین نظام و تطهیر مافیای روحانیت از سوی دیگر، تلاش پردامنه ای را آغاز کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مزخرف ترین حرف هایی که لقلقهء زبان اسلامفروشان است و به آن دامن می زنند، آمار نود و چند درصدی مسلمانان ایران است که شاید از انبان انگلیس و استعمارگران و کارگزاران آنان در رژیم اسلامی استخراج شده باشد، وگرنه در بلاد اسلامی و در قلمرو اهریمن که شمشیر الله از رگ گردن به هر انسانی نزدیکتر است، تاکنون هیچ اسیر و گروگان این آیت الله ها و حجج اسلام هرگز جرئت نداشته است که بی دینی و بی خدایی و یا بی اعتقادی خود را نسبت به آیین اهریمن و مکتب تجاوز و تباهی اسلام آشکارا ابراز کند.&lt;br /&gt;اساساً آنکس که می گوید نود و هشت درصد از مردم ایران مسلمانند، بطور وقیحانه ای به ایرانیان توهین می کند. این سخن بی اساس و پوچ بدین معنی است که اکثریت مردم ایران عقب مانده و خرافاتی و عرب پرست و تروریست و جن زده و منگل و خل و چل و عبدالله و گوسفند هستند و راه علاج و درمانی هم برایشان متصور نیست. نود و هشت در صد مردم مسلمانند یعنی اینکه اکثریت ملت ایران سربرند، قاتلند، یکدیگر را سنگسار می کنند، دست و پای همدیگر را می برند و در جهل و جنون و جنایت غوطه ورند و از بام تا شام پیوسته به حقوق و آزادی های یکدیگر تجاوز می کنند. چنین سخن یاوه ای را پس از افاضات تکراری آخوند محسن کدیور و برخی دیگر از اسلامباره ها، آخرین بار از دهان اجاره ای احمد کریمی حکاک در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا شنیدیم. بدون تردید چنین آماری حداقل سه قرن تجربهء بریتانیای کبیر و اروپای استعمارگر و حافظان اصلی بیضهء اسلام در خاورمیانه و آفریقا و کشورهای موسوم به اسلامی را پشت سر خود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که جوانان و دانشجویان ایرانی شعار می دهند: آزادی اندیشه --- با ریش و پشم نمیشه، در حقیقت و به درستی به ذات و گوهر ضدآزادی ِ اسلام اشاره می کنند. ریش نماد اسلام و آخوند است. همانطور که حجاب زنان پرچم اسلام است. و یا هنگامی که ایرانیان شعار می دهند: موسوی بهانه است --- کل نظام نشانه است، باید منتظر روزی در همین نزدیکی ها باشیم که ایران پرستان شعار سر دهند: کل نظام بهانه است --- اصل اسلام نشانه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر به کثرت گرایی و پلورالیسم باور داریم و وجود جان ها و جهان های رنگارنگ را ضامن حیاتِ زنده و پویا و شاد و پر شور و شر و آفریننده و انسانی می شناسیم؛ اگر به خرد انسانی و خودباوری و خودانگیختگی و خودیابی و خودپویایی انسان ها احترام می گذاریم؛ اگر جامعه ای رنگین کمانی و مدرن و پیشرفته و پیشاهنگ در تمدن بشر را آرزو می کنیم؛ اگر آزادی و برابری انسان ها محتوای روشن نگاه ما به جامعهء بشری است، پس به یقین بدانیم که در جامعهء اسلامی، در بلاد اسلامی و در قلمرواهریمن همهء این فروزه ها و آرزوها سرابی بیش نیست. در جامعهء اسلامی دل سپردن به این بنیادها و ارزش ها مانند بازی کودکان با قوطی های خالی است.&lt;br /&gt;پلورالیسم از دیدگاه اسلام شرک مسلم است. پلورالیسم اعتقاد به چندخدایی است و نقطهء مقابل شعار لا اله الا الله است. باور به کثرت گرایی در درون خود لاجرم باور به پلورالیسم منهای اسلام است. اسلام وجود ایده ها و اندیشه ها و جهان بینی ها و هستی شناسی های گوناگون و دنیای رنگارنگی را نه تنها انکار می کند که خواستار قتل و نابودی دگراندیشان و حاملان اندیشه های متفاوت است.( کافران را هرکجا یافته، گرفته و به قتل برسانید.)&lt;br /&gt;نباید کفتارگرایی را با کثرت گرایی اشتباه گرفت. اسلام دین مردارخوارهاست. اسلام از مرگ تغذیه می کند. مرگ اندیشه ها، مرگ باورهای رنگارنگ انسانی. اسلام از مرگ زندگی های خدایی، از مرگ خدایان و جان های خدایی و خداگونه تغذیه می کند.&lt;br /&gt;اگر از آغاز کلمه بود و انسان و حیات و هستی در کلمه محقق می شود و اگر آزادی با کلمه و اندیشه و بیان پدیدار می گردد، پس تکلیف بر خردمندان روشن است. در اسلام مراد از کلمه، کلام الله است. اسلام کلمه را مصادره نموده و انسان را ظلوم و جهول و صم و بکم و کر ولال و فاقد بیان می شناسد. انسان از خود صاحب کلام نیست، بلکه وظیفه و تکلیفش تکرار کلام الله است. قرائت آیات قرآن است. وجود آزادی بیان یعنی مادر آزادی ها در جامعه، به معنی مرگ اسلام است. بنابر این اسلام در واژه واژه اش، در یک کلام کوتاهش، در الله اکبرش، در لا اله الا الله اش و در هر نماد و نشانه اش یعنی مرگ آزادی، مرگ برابری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می باید اسلام را از همهء گفتمان های آزادی و دموکراسی و حقوق بشری حذف کنیم. پیراستن جامعهء انسانی و ایرانی از اسلام و آخوند خویشکاری هر فرد صاحب هویت و خردورز و روشنگر است. نگران ایمان مردم نباشیم. اسلام ایمان نیست، عبودیت است. بردگی و بندگی و خفت و خواری است. اسلام دین نیست، دیوانگی است. اسلام دین مردم نیست، اسلام دکان آخوند است. همانطور که دکان قتل و غارت محمد و علی و عمر و حسن و حسین بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز باید بر مردمانی گریست که از به زمین افتادن عمامهء خاتمی و کروبی در تجمعات و درگیری ها نگران می شوند. مردمانی که سی سال متمادی هر روز و هر لحظه از خود و از یکدیگر می پرسیدند که این آخوندها کی می روند؟ مردمی که آرزو داشتند هر آخوندی را با عمامه اش از تیر برقی و شاخهء درختی آویزان کنند. در صورتیکه آنچه می بایست این ملت را به سوگ بنشاند و خاک بر سر بریزند، سرنگون شدن تاج بود نه عمامه. تاج یزدگرد، تاج شاهنشاه آریامهر. امروز باید برای مردمی متأسف بود که منتظری و صانعی را در شعارهایشان روحانی واقعی می دانند و بر این خرفستران و موریانه های فرهنگ و تمدن بشر درود می فرستند و آنان را پدر معنوی می نامند. بی گمان این صداها از مقعد اهریمن شنیده می شود. در حقیقت صدای مسلمانان از دو طریق شنیده می شود: یکی از دهان اهریمن و دیگری از مقعد اهریمن. دهان اهریمن که سرقفلی و ملک طلق آخوند و آیت الله و ملا و مفتی و مجموعاً اسلامفروشان است و از رسول الله به ارث برده اند. هر اسلامزده ای نیز توسط اهریمن بلعیده شده و صدایش از مقعد اهریمن شنیده می شود. تارهای صوتی حنجرهء اسلامزدگانی مانند حمید دباشی و حسین بشیریه و ابراهیم یزدی و عبدالعلی بازرگان و بنی صدر و شیرین عبادی و امثالهم را باد معده ای که از مقعد اهریمن خارج می شود به ارتعاش در می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده دقیق ترین توصیف و تعبیری که از تلاش اصلاح طلبان در جهت منحرف ساختن قیام ایرانیان تاکنون شنیده، مثال آتشنشانانی بوده است که برای مهار آتش های بزرگ و فراگیر، آتش های کوچک و قابل کنترلی ایجاد می کنند. هدف از موج و مصنوعاتی که در کارگاه های مافیای رفسنجانی و اصلاح طلبان و آیت الله ها در مقابل قیام ایرانیان ساخته می شود نیز دقیقاً به منظور کنترل و مهار آتش بزرگی است که به یاری ایرانیان و میهن پرستان و فرزندان کوروش بزرگ سرانجام و با برخاستن ققنوس از خاکستر خویش شعله ور خواهد گردید و بزودی با شراره های خود هر وجود و نشان و نمودی از پلیدی ها و ناپاکی ها و آلودگی های الله و اسلام و آخوند و آیت الله را از خاک اهورایی ایرانزمین خواهد زدود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرخنده باد رنسانس و رستاخیز ملت ایران&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-4753911424446478582?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4753911424446478582'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4753911424446478582'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-3727862842643799228</id><published>2009-10-13T12:55:00.000-07:00</published><updated>2009-10-13T12:58:13.691-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;قصاص یا توحش اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد اعدام بهنود شجاعی و پیش از آن اعدام دلارا دارابی که افکار عمومی را مدتی به خود مشغول داشته بود، نکته های بسیاری به ذهن می رسد که بررسی و پرداختن به آن از ضروریات جامعهء ماست.&lt;br /&gt;در هر دوی این موارد آنچه آشکار است فشار و اغفال و حتا توجیه خانوادهء مقتولین از طرف پایوران حکومت اسلامی، از سوی مؤمنین و آیت الله ها است که بر حق خود یعنی قصاص پای فشاری کنند. آخوندها معتقدند امثال دلارا و بهنود را اعدام نکرده اند بلکه این عمل اجرای قصاص بوده است که از مسلمات شریعت اسلام است و از حقوق اولیای دم و آنان هیچ نقشی در این جریان ندارند. دم یعنی خون و اولیای دم یعنی صاحبان خون. پس صحبت از خون و خونخواهی و انتقام و کینه توزی است نه اجرای عدالت و دادخواهی. صحبت از خوی وحشی و بربریت قبایل و طوایف بیابانگرد ماقبل تاریخ در صحراهای خشک و قفر حجاز است که مانند بختک بر روزگار ما افتاده و بر ما تحمیل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت اسلامی از هر حادثه و اتفاق و پیش آمد و پدیده ای برای تأکید و اصرار بر اجرای احکام و حدود و مسلمات شریعت اسلام و دهن کجی و لجاجت و ضدیت با ارزش ها و موازین و پرنسیپ های بشری و زمینی و عرفی و مدرن سود می جوید. با همهء تلاشی که از طرف آزادیخواهان و نهاد های حقوق بشری در داخل و خارج جهت توقف این اعدام ها انجام گرفت، اما رژیم اسلامی به راه خود رفت و همزمان به تمسخر ارزش های انسانی پرداخت. آنها حتا به میثاق های بین المللی راجع به توقف اعدام کودکان با گستاخی تمام بی توجهی می کنند.&lt;br /&gt;این نوع رفتار کاملاً برنامه ریزی شده است. پیش از این هم از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی بارها افرادی را به نمایش گذاشته اند که با داد و فریاد و اشک و آه و ناله قصاص قاتلان فرزند خود را از مقامات قضایی طلب می کردند. این برنامه ها در مجموع تبلیغ نکبت شریعت محمدی است. در ماجرای دلارا دارابی هم در آخرین لحظات با فشاری که بر خانوادهء مقتول وارد ساختند ایشان را به اعمال قصاص فراخواندند. در صورتیکه هیچکس تردیدی نداشت که آنان رضایت خواهند داد. نه حاکمان اسلامی و نه خانوادهء مقتول هرگز به این نمی اندیشند که پس از اعمال این جنایت، والدین و بستگان بهنود و دلارا و امثالهم دردشان را به کجا برند و به چه طریقی تسکین یابند؟ چندبعدی و پیچیدگی ِ موضوع قصاص آنرا از امر یک بعدی و بسیط و سادهء اعدام متمایز می سازد.&lt;br /&gt;والدین احسان، پسری که توسط بهنود شجاعی به قتل می رسد، تحت تلقین و مغزشویی و اغفال آخوندها و وحوش مسلمان به آن درجه از بی عاطفگی و ددمنشی مسخ می شوند و استحاله می یابند که با دست های خود چهارپایه را از زیر پای بهنود شجاعی می کشند و جوانی به رعنایی و زیبایی فرزند خود را به قتل می رسانند. حکومت اسلامی وظیفه و کار "جلاّد" را با سخاوت به مردم تحمیل می کند. قصاص انسان ها را در برابر قانون قرار نمی دهد، بلکه به مقابله و کینتوزی نسبت به یکدیگر تشویق می کند. مردم را به جان هم می اندازد. در صورتی که بارها گفته اند که خدا هم حق ندارد حکم اعدام صادر کند. خونریزی و قتل و کشتار از صفات اهریمن است که در جنگ با بشر بسر می برد. اعدام و قصاص و قتل و خونریزی از حقوق هیچ بنی بشری نیست که حتا در بارهء آن رأی گیری شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرشب ( سه شنبه 21 مهرماه) مادر احسان در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا(VOA) به گونه ای کاملاً توجیه شده و طوطی وار خواسته های حاکمان اسلامی را با دهان اجاره ای خود بیان می کرد. وی هم مردم دلسوز و هم سازمان های حقوق بشری را که برای نجات جان بهنود تلاش کرده بودند مورد تحقیر و شماتت قرار می داد. او با لحنی زننده و با تأکید بر حکم خدا هنرمندانی که وساطت کرده بودند را هنرپیشه و بی خدا به منزلهء انسان هایی پست می خواند و نیز از اقدامات حقوق بشری به زشتی یاد می کرد. او حتا رضایت خود را که قبلاً بصورت کتبی اعلام نموده بود با دروغگویی آشکار انکار می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متولیان اسلام، خوی و خصلت بیابانگردان بی تمدنی که در جهل و جنایت و حیاتی حیوانی بسر می بردند را تا به امروز ما و جوامع متمدن و مدرن ما چون زائده ای متعفن و غده ای چرکین کش داده و کشیده اند و با ریشخند در برابر فروزه های نیک و ارزش های انسانی و یافته های علمی بشر و اقتضائات عصر مدرن ایستاده اند و در مقام اهریمن و نماد پلیدی به مقابله با نیکی ها برخاسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرفی سال های متمادی است شاهدیم که وکلای مبرزی جهت دفاع از متهمان در محاکم اسلامی تلاش می کنند بلکه حقوقی از فردی ضایع نشود. این موضوع در ظاهر خود امر پیش پا افتاده ای است که در هر نقطه ای از جهان همه روزه اتفاق می افتد. اما امر قضا در کشور ما لااقل از یک جهت و جنبه با سایر امور قضایی و حقوقی در جهان کاملاً متفاوت است.&lt;br /&gt;در قضای اسلامی اساساً نهادی به نام " وکالت" به معنای مدرن وجود ندارد. همانطور که هیئت منصفه نهادی معطل و بی حاصل است. در قضای اسلامی، حاکم شرع و قاضی شرع حدود و احکام الهی را جاری می سازد. او به استناد کلام مقدس و مسلمات دین عمل می کند. در هیچ یک از منابع فقهی هم از نهاد وکالت و هیئت منصفه به معنای امروزین یادی نشده است. در محاکم اسلامی و در طی این سی سال هرزمان دادگاهی برای رسیدگی به اتهامی برگزار می شد که یکی از احکام و مسلمات دین نقض شده بود، غالباً وکیل یا وکلای متهمان از سوی قاضی شرع نه تنها مورد تمسخر قرار می گرفتند، بلکه بعضاً شخص وکیل نیز مورد اتهام واقع می شد و بازداشت می گردید. به ویژه در محاکمات متهمان سیاسی و حقوق بشری به هر روش ممکن وکلا را مضحکه می سازند. یا آنان را از دسترسی به پرونده ها مانع می شوند، یا از زمان اجرای حکم ایشان را بی خبر می گذارند، یا مانع ملاقات وکیل با موکل می گردند... همهء این رفتار و کردار تعمداً در جهت یادآوری این نکته است که در قضای اسلامی، نظری بالاتر از رأی قاضی شرع وجود ندارد و به هیچکس حق دخالت در کار نمایندگان الله داده نمی شود.&lt;br /&gt;حتا نظر هیئت منصفه هم که نماینده افکار عمومی است در برابر رأی حاکم شرع به پشیزی نمی ارزد. به همین خاطر اعضای هیئت منصفه در تمامی محاکمات اسلامی هرگز نماینده وجدان عمومی نبوده است بلکه از میان وحوش مسلمانی برگزیده شده اند تا با بیشرمی، یک نهاد بشری و مدرن را به تمسخر بگیرند.&lt;br /&gt;در این سی سال وکلای دادگستری بیشتر از آنکه جان افراد را نجات دهند، با استناد به قانون مجازات اسلامی و قانون تعزیرات اسلامی در دفاعیات خود، در واقع بر ناقانون ها و توحش اسلام مهر تأیید می زدند. آنان هرگز به قصاص و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و سنگسار به مثابه جنایت و اعمالی اهریمنی نپرداختند و اعتراض نکردند.&lt;br /&gt;تاکنون این وکلا سر و صدا و جنجالشان بیشتر از بهرهء عملشان بوده است و در مورد خانم شیرین عبادی به ضرس قاطع می گویم که از اصل و اساس به قصد و هدفِ دفاع و توجیه و اعتبار بخشیدن به ناقانون ها و اصول و حدود و احکام توحش و بربریت اسلام و شریعت نبوی به مثابه اموری انسانی و متداول و عادلانه پا به محاکم جمهوری اسلامی گذاشته و وکالت افراد را به عهده گرفته است.&lt;br /&gt;به یاد داریم که آشپزهای ضحاک بسیار موفق تر از این آقایان و خانم های وکیل عمل می کردند. آنها مغز یک جوان را با مغز یک گوسفند مخلوط می کردند و به خورد مارهای دوش ضحاک می دادند. یعنی با این ترفند حداقل پنجاه درصد جوانان ایرانی را نجات می دادند. شما آیا به نسبت ایرانیانی که ولی فقیه و آیت الله ها و حکومت اسلام طی این سی سال اعدام و قصاص کرده اند و به قتل رسانده اند، نیمی از این تعداد را از مرگ رهانیده اید؟&lt;br /&gt;اگر آن جوایز و افتخاراتی که غالباً از سوی اسلامنوازان و استعمارگران اروپا هرازگاهی نصیب این وکلا می گردد، بخصوص آن جایزه نوبل صلح را بر ورقی می نوشتند و جلوی یابویی می گذاشتند و می خورد، بی گمان حاصل و بهره اش برای ملت ایران بسیار بیشتر می بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانیم که یکی از شباهت های آخوند به کفتار در این خصیصه نهفته است که کفتار از مرده تغذیه می کند ولی آخوند از مرگ! به همین دلیل پیش بینی می کنم که به زودی و در یکی از همین روزها، حکومت اسلامی زن و یا مردی را سنگسار خواهد کرد. حکومت الله بطور سمبلیک هم شده هرازگاهی باید توحش نبوی و خشم و عذاب الله را به مردم یادآوری کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد دلارا و بهنود و سایر محکومان نظام تجاوز الهی همیشه زنده باد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-3727862842643799228?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3727862842643799228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3727862842643799228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-3996688701856085117</id><published>2009-09-15T09:10:00.000-07:00</published><updated>2009-09-15T09:12:36.870-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;بازگشت گربه نره!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;احتمالاً آخوند حسینعلی منتظری کاندیدای جناح اصلاح طلب برای مقام ولایت فقیه پس از سیدعلی خامنه ای است. خود وی نیز چنین مقامی را حق خود می داند. واقعیت این است که آخوندها از سوراخ هایشان بیرون خزیده اند تا « جمهوری اسلامی 2 » را کلید بزنند. حسینعلی منتظری نامزد مقام ولایت فقیه در جمهوری اسلامی دوم است.&lt;br /&gt;مسعود رجوی هم چندی پیش از غارش بیرون آمد و در مطلبی که منتشر ساخت، آخوند منتظری را پیشنهاد نمود. از گفته های داریوش همایون با نشریه تلاش نیز می توان نتیجه گرفت که وی و تشکیلات حزب مشروطه هم موافق این سناریو هستند. بویژه آنجاکه می گوید:" حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ‌ای واقعگرایانه است". شایعاتی هم مبنی بر ارتباط داریوش همایون و حزب او با رفسنجانی شنیده شده است.&lt;br /&gt;زمانی هم که آیت الله امامی کاشانی از نور کم و سوسوی فروغ ولایت شکایت کرد و فرج امام زمان را خواستار شد، تلویحاً پدرخوانده های مافیای روحانیت را به چاره اندیشی فرا می خواند. حتا گزافه نگفته ایم اگر هشدار وی را چراغ سبزی برای از میان برداشتن سیدعلی خامنه ای تفسیر کنیم.&lt;br /&gt;آخوند منتظری در نامهء اخیر خود به ‏حضرات مراجع عظام تقليد و علماى اعلام قم، نجف، مشهد مقدس،‏ ‏تهران، اصفهان، تبريز، شيراز و ساير بلاد اسلامى دامت بركاتهم می گوید: "اين جانب كه همه مى‎دانند مدافع سرسخت حاكميت دينى و از پايه گذاران‏ ‏ولايت فقيه بوده ام."&lt;br /&gt;بله او واضع و بنیانگزار ولایت فقیه بر ملتی صغیر و یتیم و سفیه بوده است. منتظری در نامه خود در حقیقت به پدرخوانده های مافیای روحانیت هشدار می دهد که به این بزنگاه تاریخی توجه کنند و آگاه باشند و مراقبت کنند که غنایم و انفالی را که در پی اشغال سرزمین عجم ها کسب کرده اند از کف نرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز اگر سید علی خامنه ای را الله وسوسه کرده و اهریمن در وجودش لانه ساخته و گمان برده که رسول الله است و شمشیر می کشد و مردم را به گلوله می بندد و تجاوز می کند، قبل از اینکه ستمی به ملت ایران روا رفته باشد، حیات و هستی مافیای روحانیت را به خطر انداخته است. آبروی اسلام را برده است. در جریان انقلاب مشروطه نیز زمانی که شیخ فضل الله نوری پتهء اسلام را بر آب ریخت و حقیقت اسلام را بر آفتاب نهاد، مافیای روحانیت سرش را زیر آب کرد و او را از میان برداشت. حکم اعدامش را همین علما و مراجع گردن کلفت شیعه امضاء کردند. از درون مافیای روحانیت، فقط یک ابله شجاعی مانند شیخ فضل الله نوری ممکن است جان خود را صادقانه در راه بیان حقیقت اسلام و قرآن از دست بدهد. حقیقتی را بی پرده و بی سفسطه و مغالطه و بی هیچ ماله کشی و بزک و دوزک بر آفتاب بگذارد:&lt;br /&gt;« مساوات و حریت دو اصل موذی و مشئوم، خراب کننده قانون الهی است. قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی. بنای احکام قرآن بر اختلاف حقوق اصناف بنی نوع انسان است و بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانچه نزاع منتظری با خامنه ای بالا بگیرد، در حقیقت افزون بر تصفیه حسابی شخصی، تطهیر روحانیت و مرجعیت شیعه از بی آبرویی های سی ساله است و نجات مافیای روحانیت از نابودی نزدیک را در چشم انداز دارد. البته از هر طرف کشته شود به سود ایران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتظری در همین نامه ای که ذکرش رفت می گوید:&lt;br /&gt;"حضرات مراجع و علماى اعلام خوب مى‎دانند كه در طول تاريخ‏ ‏پيوسته آنان ملجأ و پناهگاه مردم در مقابل تجاوزات و مظالم حكومت ها‏ ‏بوده اند، البته پس از پيروزى انقلاب متأسفانه اين سابقه درخشان و نورانى به‏ ‏واسطه اعمال خلافى كه در حكومت انجام گرفت و چه بسا روحانيت هم‏ ‏در آن نقش نداشت... كه نهايت اين روند موجب تخريب بيشتر اعتقاد مردم به روحانيت و‏ ‏مرجعيت شيعه و اسلام عزيز خواهد شد."&lt;br /&gt;بی شرمی هم اندازه ای دارد که آخوند آخر آن است. اگر در جنایات و دزدی ها و ددمنشی های رژیم اسلامی روحانیت نقش نداشته، پس لابد عمه من اینکاره بوده است! علاوه بر رهبری که روحانی بوده و علاوه بر فقهای شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری، ریاست هر سه قوه را نیز در این سی سال روحانیون دست بدست کرده اند. تا توالت های عمومی هم ولی فقیه نمایندهء روحانی گماشته است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه حق منتظری را بیست سال است دار و دستهء خامنه ای خورده اند و پشگل ولایت فقیه توی گلوی منتظری گیر کرده و برای ایشان عقده شده نیز مسئله ای صنفی است و به اختلافات داخلی هیأت مدیره شرکت سهامی اسلام مربوط است و صحبت از ستم ها و بیدادگری هایی که بر ملت رفته بهانه است. از آخوند هرگز آبی برای کسی گرم نشده. منتظری خود را از خامنه ای بزرگتر و با معلومات بیشتر و افقه فقها می داند. منتظری زمانی خطاب به خامنه ای گفته بود: « شتر، خوابیده اش هم از خر بزرگتر است ».&lt;br /&gt;منتظری که پس از مرگ خمینی انتظار نداشت سمتِ قائم مقام رهبری را چنین ساده ملاخور کرده و علاوه بر آن، وی را تحقیر و خانه نشین هم بکنند- همان بلایی را که بر سر مهدی کروبی پس از انتخابات 22 خرداد آوردند و آرای باطله را از آرای وی بیشتر شمردند- به مدت بیست سال کینهء شتری خود را از سیدعلی خامنه ای در دل حفظ کرده و اکنون زمان را مناسب یافته که مقام ولایت فقیه را که حق خود می دانست و می داند بازپس بگیرد.&lt;br /&gt;آخوند منتظری نه تنها واضع و تئوریسین و از مجریان اصلی نکبت ولایت فقیه است، بلکه دست کم تا زمان خانه نشینی و مظلوم نما شدن در افکارعمومی، به مدت ده سال در تمامی جنایت های نظام اسلامی شریک و دخیل بوده است. ایشان شعار خانمان برانداز « مر گ بر آمریکا » را با گفتن "مرگ بر آمریکا یادتان نرود" جزو واجبات می شمردند. شعاری خانمان برانداز و زیانبار که از ایران در منظر جهانیان کشوری با مردمانی وحشی معرفی کرد و موجب طرد و انزوایی سی ساله گشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آخوند منتظری باید پرسید ایشان کدام گوری بودند زمانی که افسران شجاع ایرانی را بر بام مدرسهء رفاه تیرباران می کردند؟&lt;br /&gt;ایشان کدام گوری بودند زمانی که سپاهیان اسلام به دختران باکره پیش از اعدام با شور حسینی تجاوز می کردند؟&lt;br /&gt;ایشان کدام گوری بودند وقتی که جوانان سلحشور را پس از اعدام در آستانه خانهء پدریشان دفن می کردند؟&lt;br /&gt;ایشان کدام گوری بودند هنگامه ای که زنان و مردان ایرانی را به اتهام های اهریمنانهء اسلام در ملأ عام شلاق می زدند، سنگسار می کردند، اعدام می کردند، قصاص می کردند، دست و پا می بریدند، چشم در می آوردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطفاً نگویید که زمانش مناسب نیست و کاه کهنه را باد می دهم. نادیده انگاشتن بی حقوقی ها، ستم ها و جنایت ها و دزدی هایی که در نظام ولایت فقیه بر مردمان رفته، توهین به قانون است، توهین به وجدان های پاک است، تحقیر منش نیک انسانی است. چنین رویکرد نابخردانه ای نشان از ساده اندیشی و تجاهل به تاریخ جمهوری اسلامی است. بازگفتار این وقایع برآمده از حافظهء کوتاه مدت ماست و کار دشواری نیست. اگرچه برخی با تمارض به بیماری آلزایمر خود را به کوچهء علی چپ می زنند. گویا اگر افزون بر هزاروچهارصد سال سلطهء اهریمن بر ایران، هزارسال دیگر نیز آخوندها و آیت الله ها و مراجع و حرامیان و دزدها و قطاع الطریق های مسلمان، خون این ملت را بریزند و بنوشند، کماکان گروهی به نام روشنفکر و سیاست پیشه و رهبران چپ و راست با آدرسی عوضی در دست، مردم را به همان سوراخی دعوت می کنند که حشرهء سمی ِ اسلام و آخوند در کمین آدمی نشسته است تا وی را بگزد و مسموم و معدوم کند. اینان دعوت از مراجع و آیت الله ها برای دخالت در تحولات سیاسی اخیر را از همین منظر کژ و کوژ می نگرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخوند، حکومتی و غیر حکومتی ندارد. آخوند بلای جان ایران است. آخوند، دیوعربده و دیو دروغ و دهان اهریمن و دشمن آزادی است. دهان آخوند برای بستن دهان دیگران باز می شود. آخوند یک زائده و حشو بر پیکر جامعه مدنی است. هیچ کس به آخوند نیاز ندارد. آخوند شیادی است که ورق را چرخانده و خود را که سم فروش است، دوا فروش جازده. شاخ ساختن از یک آخوند برای مبارزه با آخوندی دیگر نیز روشی بس ابلهانه است و به سرعت در دام دشمن اصلی یعنی همان آخوند اولی خواهیم افتاد. بر آخوند نمی توان پل زد. آخوند هوشیارتر از آن است که دچار جنگ خانگی بشود. خانهء هر دو دکان اسلام است. مگر منتظری با خامنه ای چه تفاوتی دارد؟ هردو از یک مصیبت سخن می رانند. هردو یک لباس فرم می پوشند و شغل هردو یکیست: تحمیق عمومی و تثبیت جهل و جمود فکری. هر زمان هم که اسلامشان را در خطر ببینند، به روی مردم اسلحه خواهند کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نزاع دو جناح رژیم اسلامی به روزهای داغ و سرنوشت ساز خود نزدیک می شود و از هم اکنون پیروزی ِ اصلاح طلبان بر رقیبان خود قابل پیش بینی است و آن زمان آغاز دوره ای است که ملت ایران کلاه گشادی را که باند رفسنجانی و مافیای روحانیت برایش دوخته است به مدت دوسه دهه بسر خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;اصلاح طلبان در نظر دارند با کمک جنبش سبز و حمایت های آمریکا و اتحادیهء استعمارگران اروپا، دولت احمدی نژاد را سرنگون و سیدعلی خامنه ای را از مقام خود خلع کرده و سپاهیان را به پادگان ها باز گردانند و متعاقب آن تمامی پست های دولتی و حکومتی را تا سطوح بالا اشغال کنند. اظهار تمایل هاشمی رفسنجانی برای ترک سمت های حکومتی به نوعی فرایند آمادگی جهت به دست گرفتن سکان کشتی جناح اصلاح طلب و پیروز میدان است.&lt;br /&gt;دارودستهء هاشمی رفسنجانی سوار بر موج سبز پس از پراکنده ساختن سپاهیان از مواضع اقتصادی، بر چاه های نفت خیمه خواهند زد و در عوض چین و روسیه با ائتلاف استعمارگران غرب به همکاری خواهند پرداخت.&lt;br /&gt;اسلامخواهان و افرادى که به امام و ارزش‌هاى نظام وفادار هستند از جمله اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها، گمان کرده اند که ایران آزمایشگاه اسلام های ناب محمدی است. اسلام خواهان در نظر دارند با این ترفند و حیله که از اسلام قرائت های بیشماری وجود دارد، تا ظهور امام زمان به نوبت حکومت کنند. اساساً مذهب شیعه امام زمان را به همین منظور اختراع کرده است. بی گمان در جمهوری اسلامی دوم به رهبری آیت الله منتظری، امثال اکبر گنجی ها نیز بر سر مرزها پاسداری خواهند داد که تا مسافری در وسایلش پرچم شیر و خورشید حمل نکند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخوند منتظری بداند که اگر در سر خیال قدرت می پروراند، باید آمادگی اینرا هم داشته باشد که از سوی ملت ایران دوباره به مقام گربه نره مفتخر شود. صدها جک و لطیفه بسازند و مسخره اش کنند. ای بسا شرکت والت دیسنی هم روایت و اقتباس تازه ای از داستان پینوکیو و با شخصیت محوری گربه نره به تصویر بکشد و روانهء بازار کند!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-3996688701856085117?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3996688701856085117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3996688701856085117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/09/blog-post_15.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-8948128707893418711</id><published>2009-09-07T06:46:00.000-07:00</published><updated>2009-09-07T07:06:53.085-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;اسلام که تنگ آید&lt;br /&gt;آخوند به جفنگ آید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;پس از خزعبلاتی که سیدعلی خامنه ای دربارهء علوم انسانی به هم بافت و خود را مضحکهء عالم و آدم نمود، اینک آخوند حسینعلی منتظری در دیدار با دانشجويان عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت می گوید:&lt;br /&gt;« خداوند در سورهء‏ ‏فاطر پس از ذكر علومى مثل انسان شناسى، جانورشناسى، گياه شناسى،‏ ‏معدن شناسى و علوم ديگر مى‎فرمايد: (انما يخشى الله من عباده‏ ‏العلماء) يعنى خداوند در نظر عالمان داراى خشيت و بزرگى است. و‏ ‏مقصود از علما در اين آيه آقايان دانشگاهيان است؛ يعنى كسانى كه با‏ ‏اين علوم فوق ارتباط دارند.»*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به راستی که زبان از بیان بی شرمی آخوند قاصر است. آیت الله های عنکبوتی جهت فروش متاع گندیدهء خود هر مزخرفی می گویند و هر یاوه و مهملی را بی هیچ شرمی بر زبان می آورند. اینان گمان برده اند که مانند قرون گذشته که در هر شهری از این دیار فقط تعداد انگشت شماری قادر به خواندن و نوشتن بودند و توده های بی سواد به مثابه گوش هایی مفت در برابر دهان بی چاک و بست ملاها هر سخن سست و بی پایه ای را باور می کردند، امروز روز نیز در بر همان پاشنه می چرخد و مردمان مانند اصحاب کهف از همه چیز و همه جا بی خبرند و در پای منبر ملا و مفتی هر پرت و پلایی که بشنوند چون بز اخفش سر تکان داده و تأیید می کنند.&lt;br /&gt;واقعیت این است که هر زمان آخوند می گوید:"خداوند می فرماید" در حقیقت یک آیه نازل کرده است. چون آنچه او می گوید غالباً کمتر ربطی به گفته های الله در قرآن دارد، بلکه بنا به نیاز دکان آخوند و مصلحت علما است که خداوند باید دائماً بفرماید و آیه نازل کند. در واقع شغل پیامبری با محمد ختم نگردید، بلکه در هزاران هزار قلاده آخوند و ملا و مفتی تکثیر شد و اینک حجم مدفوعات آخوندها از تفسیر و تأویل و حدیث و روایت و کتاب های دعا و زیارت نامه ها و سایر ترهات، میلیون ها برابر حجم قرآن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک بار دیگر این جمله را با هم مرور کنیم:&lt;br /&gt;خداوند در سورهء‏ ‏فاطر پس از ذكر علومى مثل انسان شناسى، جانورشناسى، گياه شناسى،‏ ‏معدن شناسى و علوم ديگر مى‎فرمايد...&lt;br /&gt;آخر کدام اصطلاح و لغت و واژه ای در این سوره می توان یافت که در زبان فارسی به معنای انسان شناسی و جانور شناسی و گیاه شناسی و معدن شناسی بوده باشد؟ خداوند کجا تک تک این عناوین و دانش ها را "ذکر" کرده است؟&lt;br /&gt;این گفته های منتظری را نه می توان تفسیر و تآویل دانست و نه هم برداشت و قرائتی متفاوت از این سوره. بلکه به روشنی جفنگ و یاوه های یک فرد اسلامفروش و اسلامزده و خرفت و کودن و خردباخته است.&lt;br /&gt;از دیگر سو مگر این سخنان با آنچه که دینکارانی مانند مصباح یزدی و جوادی آملی دربارهء علوم و دانش های نوین می گویند چه تفاوتی دارد؟ آنها نیز با مردود دانستن علوم غربی دربدر به دنبال فیزیک و شیمی اسلامی می گردند. همگی خلط مبحث می کنند. دین و عالم غیب و مباحث ماورائی و فراکائناتی را با ملموسات و محسوسات و تجربیات و مشاهدات عینی انسان به طوری درهم می آمیزند که جز تحمیق و سردرگمی و گیجی و عقب ماندگی برای مؤمنان و پیروان ناآگاه خود نتیجه ای نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سورهء فاطر نیز به مانند سایر سوره های قرآن پر است از روایات و مهملات مذهبی از قبیل انذار و بیم و ترس و توبیخ و چزاندن کافران و ناباوران از قبیل: كسانى كه كفر ورزيده ‏اند عذابى سخت‏ خواهند داشت... خداست كه هر كه را بخواهد بى ‏راه مى گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏ كند... كسانى كه كافر شده ‏اند آتش جهنم براى آنان خواهد بود...&lt;br /&gt;برای اینکه به عمق مزخرف گویی منتظری پی ببریم، ما نیز به سبک و سیاق وی در میان آیه های سورهء فاطر به دنبال دانش ها و علوم جدید می گردیم:&lt;br /&gt;آیه1: سپاس خداى را كه پديد آورنده آسمان و زمين است و فرشتگان را كه داراى بالهاى دوگانه و سه ‏گانه و چهارگانه ‏اند پيام ‏آورنده قرار داده است...(اختر شناسی، جانورشناسی و پرنده شناسی)&lt;br /&gt;آیه 9: خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى‏كند پس ابرى را برمى‏انگيزند و آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم و آن زمين را پس از مرگش زندگى بخشيديم...( هواشناسی)&lt;br /&gt;آیه 11: خدا شما را از خاكى آفريد سپس از نطفه ‏اى آنگاه شما را جفت جفت گردانيد و هيچ مادينه ‏اى بار نمى ‏گيرد و بار نمى ‏نهد مگر به علم او و هيچ سالخورده ‏اى عمر دراز نمى‏يابد و از عمرش كاسته نمى ‏شود مگر آنكه در كتابى است...(خاک شناسی، زیست شناسی، پزشکی و رشتهء زنان و زایمان)&lt;br /&gt;آیه 12: و دو دريا يكسان نيستند اين يك شيرين تشنگى ‏زدا نوشيدنش گواراست و آن يك شور تلخ‏ مزه است و از هر يك گوشتى تازه مى‏ خوريد و زيورى كه آن را بر خود مى‏پوشيد بيرون مى‏آوريد و كشتى را در آن موج ‏شكاف مى‏ بينى تا از فضل او جستجو كنيد و اميد كه سپاس بگزاريد. ( اقیانوس شناسی، هیدرولوژی، معدن شناسی، صنعت جواهرسازی، صنعت کشتی سازی و علوم دیگر!)&lt;br /&gt;آیه 13: شب را به روز درمى ‏آورد و روز را به شب درمى ‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است هر يك تا هنگامى معين روانند اين است ‏خدا پروردگار شما...( فیزیک، به ویژه مبحث نور و عدسی ها و نجوم و علوم دیگر!)&lt;br /&gt;آیات 16 و 17: اگر بخواهد شما را مى ‏برد و خلقى نو می آورد. و این امر برای خدا دشوار نیست.(کلونینگ و شبیه سازی)&lt;br /&gt;آیات 27 و 28: آيا نديده ‏اى كه خدا از آسمان آبى فرود آورد و به آن ميوه‏ هايى كه رنگهاى آنها گوناگون است بيرون آورديم و از برخى كوهها راههاى سپيد و گلگون به رنگهاى مختلف و سياه ... و از مردمان و جانوران و دامها كه رنگهايشان همان گونه مختلف است.( معدن شناسی، هیدرولوژی، گیاه شناسی و جانورشناسی)&lt;br /&gt;آیه 41: همانا خدا آسمانها و زمين را نگاه مى ‏دارد تا نيفتند و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمى ‏دارد...( فیزیک، مبحث جاذبه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دینکاران و اسلامفروشان معتقدند که اسلام برای تمامی پرسش ها و مشکلات بشر پاسخ و برنامه و راه حل دارد و آنقدر این مهمل را تکرار کرده اند که مثل ملانصرالدین خودشان هم باور کرده اند. به همین دلیل امروزه در برابر پیشرفت و ترقی بشر و دانش هایی که هر لحظه تولید می شود و پاسخ هایی که انسان با جستجو و سنجشگری و خردورزی برای سؤال های خویش پیدا می کند خود را چنان حیران و سرگردان می یابند که ناخودآگاه به پرت و پلا گویی افتاده اند.&lt;br /&gt;این قصه حکایت همان آخوندی است که بر منبر رفت و مؤمنان را هشدار داد که وجود جن که در قرآن از آن صحبت شده حقیقت دارد و کاملاً علمی است. چون در همین آبی که می خورید دوتا جن وجود دارد: یکی ایدرجن و دیگری اکسی جن.&lt;br /&gt;اگرچه این ملا آنقدر بی سواد بود که نمی دانست توی آب درواقع سه تا جن وجود دارد: دوتا ایدرجن و یکی اکسی جن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان در شگفت می ماند که این آیت الله ها و فسیل ها چرا یک روز صبح که از خواب بر می خیزند، متوجه نمی شوند که به یک حشرهء تمام عیار مبدل گشته اند.&lt;br /&gt;------------------------------------------------&lt;br /&gt;* سخنان آیت الله منتظری: http://advarnews.biz/university/9476.aspx&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-8948128707893418711?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8948128707893418711'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8948128707893418711'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/09/blog-post_07.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-99932180984153290</id><published>2009-09-04T07:22:00.000-07:00</published><updated>2009-09-04T07:24:37.954-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;درک شرایط مبارزه در قلمرو اهریمن&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;کابینهء آخوندها و پاسدارها و تروریست های بین المللی و بسیجی ها و لباس شخصی ها و مجموعاً دولت اسلامی ِ چاقوکش ها و شکنجه گران و لواط کارهای کهریزک و زینب کوماندوهای زن ستیز، خود را برای چهارسال دیگر سلطه بر سرنوشت ایرانیان و تجاوز به حقوق یکایک مردم ایران آماده می سازد.&lt;br /&gt;به خوبی پیداست که هم رژیم اسلامی و هم ملت ایران روزها و ماه های سختی پیش رو دارند. رژیم اسلامی بوی الرحمن را شنیده است و دولت پاسدارها و اطلاعاتی ها مانند مار زخمی هرکه سر راهشان سبز شود خواهند گزید و از سویی افکارعمومی در شور و غلیان بسر می برد و طبیعی است که نیروهای مبارز و جریان های سیاسی و اجتماعی نخواهند توانست سکوت پیشه کنند و صرفاً نظاره گر باشند. این شرایط پرتنش قابل تحمل نیست و فکر تغییر سراپای جامعه را فراگرفته است.&lt;br /&gt;هیچکس منکر این حقیقت نخواهد بود که وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران و در قبال نظام جمهوری اسلامی در فاز سرنگونی قرار گرفته است. این شرایط اگر برای حاکمان رژیم اسلامی مرگ آور می باشد، اما برای جناح رفرمیست نیز بسیار دردناک است. آنان نیز خود را دچار مرگ هویتی می بینند. اسلام خواهی و گفتمان های عاریتی و مصادره ای و دست دومشان هر روز بیشتر از روز پیش رنگ می بازد و در برابر گفتمان سکولاریسم و حقوق بشری و بویژه در مقابل میهن پرستی و پروسهء نوزایی ِ فرهنگ اصیل ایران و عناصر و مؤلفه های اجتماعی و سیاسی آن، ناگزیر به عقب نشینی اند. به خصوص اینکه اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها چون نتوانستند رنگ سبز را به انحصار خود درآورند و جامعهء ایران نماد سبز را نیز ( همچنانکه هر پرچم دیگری که برافرازد) بلافاصله به نشان خواست سرنگونی تبدیل کرد، بنابراین اسلام خواهان و اصلاح طلبان به شکل تأسف باری فاقد پرچم و نشان و نماد می باشند. برکسی پوشیده نیست که اصلاح طلبان اسیر در اوین نمی توانند ادعا کنند که در حال چانه زنی از بالا هستند و یا شعار دهند که اصلاحات مرد، پس زنده باد اصلاحات! به همین خاطر دچار فرآیند مرگِ هویتی و احساسی توأم با پوچی و پوکی گشته اند. در این میان وضعیت باند هاشمی رفسنجانی از همه مضحک تر است. از خیمهء ولی فقیه رانده شده، از همراهی با اصلاح طلبان درمانده است و در رستاخیز ملت ایران نیز جایی برای خود نمی بیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه اندازی تشکیلات « راه سبز امید» از سوی موسوی چی ها نشان روشنی است از احساس درماندگی آنان در برابر رستاخیز و خیزش عظیم ملت ایران. اگرچه باعث شده که مشتی ایرانباختهء بی وطن و فرومایه از خوشحالی در پوست فلس دار خود نگنجند. « راه سبز امید» چیزی است شبیه به « انتظار مهدی موعود». راهش که همان بی راهه ای است که از دوم خرداد 76 مردم فریبی را به مرزهای توهین آمیزی گسترش داد و حرف تازه ای برای گفتن ندارد. سبزش که از دیدگاه موسوی چی ها شال سبز سید و سادات و اهل بیت است و پرچم امام مغروق در چاه فاضلاب. هراندازه هم حکومت اسلامی خون سرخ ایرانیان را بر زمین بریزد، راه ایشان همچنان سبز است! واژه امید نیز ترجمه ای دم دستی از لغت عربی انتظار است. به بیان دقیقتر اینان منتظر می مانند تا چهار سال دیگر و در یک انتخابات شکوهمند و با تأیید شورای نگهبان و درچارچوب قانون اساسی با دولت تقلب اسلامی به رقابت دموکراتیک بپردازند. چنانچه هم موفق نشدند، تا ظهور امام زمان فرصت مبارزه باقی است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و شرکای سی سالهء نظام تجاوز الهی با اینکه از سوی همپالگی های خود در دولت لواط اسلامی به شدت سرکوب شدند، اما همخونی و هم کیشی آنان با سیدعلی رسول الله و بویژه گذشته و کارنامهء سیاه ایشان در شکل گیری و حفظ و تداوم حکومت امام عربده و دلبستگی به میراث شوم او باعث گردیده که نه ایشان قادر باشند بطور عمیق و همه جانبه و با راستی و صداقت به دامن ملت بازگردند و مطالبات واقعی ِ ایرانیان را که جدایی مذهب از حکومت و جدایی دین از عرصهء عمومی و اجتماعی است بپذیرند و بپذیرند که قیام ملت ایران چشم اندازی بس فراتر از نزاع های جناحی و اصلاح طلب بازی و دغدغه های مافیای خانوادهء رفسنجانی را برای خود در نظر گرفته و ترسیم کرده است، و نه هم مردم ایران هرگز می توانند بر نامردمی ها و ناجوانمری های رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی و حجاریان و امثالهم چشم بپوشند و اینان را تافته ای جدابافته از تارعنکبوت نظام سنگسار اسلامی بدانند و همچنان در دام اصلاح طلبی و رفرم نظام قصاص اسلامی دست و پا بزنند.&lt;br /&gt;اینان با ادبیات زشت و اسلامی خود کماکان از سلطنت طلب و منافق منفور سخن می گویند و حاضر نیستند گامی از مواضع اسلامی و اهریمنی خود به نفع ملت ایران و در حقیقت به سود آینده خود عقب بنشینند. امروز که سپاه سیاهی و جهل و جنون و تجاوز همهء دار و دستهء اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها را از حکومت بیرون ریخته و یاران و همکاران ایشان را در زندان ها و بی دادگاه های نمایشی مسخره و مضحکه ساخته است، امروز که اصلاح طلبان دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و غالباً هم افراد باسواد و تحصیل کرده ای هستند که به مناسبات دنیای جدید آشنا و آگاهند، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و مبانی مدرنیته را می شناسند، پس آیا جز تعلق خاطری بیمارگونه به میراث خمینی آن دیوعربده و نظام سنگسار اسلامی او مشکل دیگری هم وجود دارد که مواضع ایشان را تعریف کند و توضیح دهد؟ آیا اینان، موسوی و کروبی و خاتمی و اصلاح طلبان، اربابانی دارند که مخالفت و مقابله با اندیشهء سکولار جامعه و مطالبه و خواست جدایی مذهب از حکومت را برایشان دیکته می کنند؟ آیا اتحادیهء استعمارگران اروپا پشت این قصه است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز اما جنگ مغلوبه گشته و آن گروه و جریان و نیرویی که از پیروزی ملت ایران و سرنگونی ِ نظام تجاوز الهی نگران است اتفاقاً همین اصلاح طلبان، همین سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و اعتماد ملی و کارگزاران و از همه مهمتر مافیای هزارسالهء روحانیت و مرجعیت عنکبوتی ِ شیعه است که مانع و ترمزی شده اند در راه قیام ملتی که قادر است ظرف حداکثر 48 ساعت تمامی پایگاه های نظامی و سیاسی رژیم را تسخیر و تصرف کند.( توضیح خواهم داد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سوی دیگر این قصه اما مراجع تقلید و آیات عظام قرار دارند که بنا بر اولویت منافع دکان خویش و مصلحت مافیای روحانیت خفه خون گرفته اند و در واکنش به جنایت های زمامداران جمهوری اسلامی حداکثر یکی دو قلاده از گورگن هایی مانند آخوند منتظری و آخوند صانعی هرازگاهی نق نقی می کنند و خلخال زن یهودی را به پای اسکلت علی می بندند و او را از گور بیرون می کشند به این گمان که تعدادی گدا و متکدی خیابانی و جاهل کلاه مخملی و بچه بازهای شکم گندهء گود زورخانه که مولا و مقتدایشان علی است لابد متأثر شده و تکانی بخورند. در جریان تحولات اخیر روشن شد که آخوندها و آیت الله ها اگر حرفی هم می زنند بطور طبیعی بیشتر از همه چیز دغدغهء دکان اسلام و شرع مقدس دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظلم ستیزی اسلامخواهان و مافیای روحانیت و مرجعیت شیعه که گوش فلک را کر کرده است، بزرگترین دروغ سراسر تاریخ اسلام و جوکی بس خنده دار در تاریخ جمهوری اسلامی بوده است. در قاموس اسلام خواهان همواره ظلمی مد نظر بوده است که به اسلام روا می رود و موجب وهن اسلام می شود.( به همانگونه که آخوند منتظری در انتقاد از بی دادگاه های رژیم فقط و فقط نگران وهن قضای اسلامی است!) همواره اسلام بوده است که مظلوم واقع می شده و رسالت مافیای روحانیت شیعه که در فریضهء« امر به معروف و نهی از منکر» بصورت تجاوزی دائمی به جامعهء انسانی نهادینه شده، دفاع از بیضهء اسلام در برابر ظلم و ستمی بوده است که از جانب حاکمان و سلاطین و بی دینان به دلیل بی توجهی و بی احترامی نسبت به اسلام و دکان و درآمد و منافع مافیای روحانیت اعمال می شده است. عربدهء تاریخی ِ وااسلاما- وااسلاما فریاد دینکارانی است که کسب و کارشان از سمت آزادیخواهان در خطر می افتاده است.&lt;br /&gt;قصاص و اعدام و سنگسار و بریدن دست و پا و چشم درآوردن و تازیانه و تعزیر و صدها جنایت اسلامی هرگز به منزلهء ظلم و ستمی انگاشته نشده که بر آدمی تحمیل می گشته، بلکه عین عدالت بوده است. تجاوز اسلامخواهان به حقوق طبیعی ِ انسان ها و سلب آزادی دیگران و تبعیض و زن آزاری و تحمیل اعتقادات اسلامی به هرکس و ناکس که خمیره و گوهر تعلیمات قرآنی است، همیشه عین دینمداری و تدین و ایمان بوده و تحت عنوان غیرت و تعصب دینی ستایش گردیده و شائبهء ظلم و ستم در این امور هرگز به ذهن هیچ آخوندی خطور نکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان تعداد اندک آخوندی که در بیانیه ها و منبرها و اعلامیه های خود در طی رویدادهای پس از انتخابات و در پی قتل ها و شکنجه ها و تجاوزهای حکومت اسلامی، نق نقی کردند و سپس خاموش شدند، تمامی هم و غمشان که از فحوای سخنشان کاملاً مشهود بود، نگرانی از بابت آینده اسلام و آبروی فرقهء فقها و خطری است که متوجه جمهوری اسلامی است، نه ظلم و ستم و اجحافی که بر ملت می رود. وگرنه همهء این قتل ها و شکنجه ها و تجاوزات در سه دهه گذشته با شدت و ضعف جریان داشته و آیت الله ها هم در این سال ها خفه خون گرفته بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پر واضح است که در یک نظام دموکراتیک و لیبرال و سکولار کسی بودجه های میلیاردی به حوزه های علمیه و سازمان تبلیغات اسلامی و صدها مدرسهء مذهبی و بنیاد اسلامی و قارچی اختصاص نمی دهد. بعد از آن از انحصار تجارت شکر و چای و تصاحب معادن خبری نیست و کرم های نفتخوار از معدهء ایران دفع خواهند شد. از طرفی در جامعهء مدرن ایران و با توجه به مناسبات اقتصادی و تجاری ِ جهان آزاد، ساختار بازار سنتی و دلال پیشه به گونه ای دگرگون خواهد شد که بدون تردید مافیای روحانیت اصلی ترین تکیه گاه مالی و ارتزاق خود را از دست خواهد داد. بی دلیل نیست که آخوند منتظری زوزه سر می دهد که« من دست كسانى را كه براى نجات جمهورى اسلامى از بحران زحمت‏ ‏مى ‎كشند مى ‎بوسم و اميدوارم با اصلاحات جدى در روند كنونى اداره كشور،‏ ‏نظام جمهورى اسلامى كه براى تشكيل و تداوم آن زحمات فراوان كشيده‏ ‏شده است محفوظ و پايدار بماند.» روحانیت شیعه به خوبی دریافته است که اگر حکومت اسلامی ساقط شود، بعد از آن حتا همان دست مزدهای پنج ریالی منبر و روضه خوانی و زیارت نامه خوانی و قرآن خوانی در گورستان ها هم از کف رفته است. پس بی مناسبت نیست اگر با فروپاشی ِ جمهوری اسلامی، مراسم کفن و دفن و ختم و شب هفت و چهلم و سالمرگ روحانیت و مرجعیت شیعه را همزمان برگزار کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فهم این نکته بسیار ساده است و امروز همگان به نیکی درک کرده اند که تمامی آخوندها و آیت الله و آیات عظام، تنها و تنها فقط یکنفرند. یک رأس هستند. فرقی میان مصباح یزدی و منتظری وجود ندارد. وجود آخوند خوب و آخوند بد دروغی استعماری است. صانعی با شیخ محمد یزدی یکیست. خمینی با خامنه ای با آیت الله فلان و آیت الله بهمان اینهمانی دارد. همهء آنها عربدهء اسلام- اسلام سر می دهند. در صورتی که حقوق بشر و آزادی و منزلت انسان درست در نقطهء مقابل ایشان و اسلام قرار دارد. هر اسلامخواهی هم بی وطن و هم دشمن آزادی و کرامت انسان است. تاکنون از کدام آیت الله العظمی و مجتهد عالیقدر و مراجع عظام تقلید سخنی از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم و برابری زن و مرد شنیده اید؟ کدام آخوند و اسلامخواهی حجاب اجباری را تجاوز به حقوق انسان شمرده است؟ تا کنون کدام فقیه و اسلامفروشی از عشق به ایران و فرهنگ ایران و شاهنامه و شعر و شعور ایرانی به نیکی یاد کرده است؟ مگر خمینی که دیو عربده بود حتا یکبار از شاهنامه نامی به زبان آورد؟ مگر ملی گرایی ارتداد نبود؟(البته بود، هست). نه تنها ملی گرایی و حتا علوم انسانی که سیدعلی رسول الله را نگران کرده، که اساساً وجود انسان و آزادی مشکل اسلام است. یا بقول شیخ فضل الله نوری « کلمهء قبیحهء آزادی».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این حال و با توجه به هوشمندی ملت ایران در جهت به کارگیری ِ هر فرصت و موقعیت و استفاده از هر شخصیت و نیرویی همچون سکویی برای پرش خود به سوی آزادی و نجات ایران، بر همگان روشن گردیده است که با یک بیانیهء از طرف موسوی و کروبی میلون ها تن به خیابان ها سرازیر خواهند شد تا چهره به چهرهء اهریمن بجگند. البته اگر اینان پهلوان این میدان بوده باشند؟ آیا اندکی عرق میهن پرستی و عشق آزادی در وجودشان پیداست؟ و یا اینکه اسلام عزیز اندرونه و اندامشان را از شرافت و راستی و پهلوانی تهی کرده است؟ پهلوان این میدان کسی است که عشق ایران و فکر آزادی تمامی وجودش را لبریز کرده باشد. به نام ایران پا به میدان بگذارد نه با قرقره آیات عنکبوتی و عربدهء اسلام- اسلام و نه بنا به مصلحت مافیای روحانیت. اشخاصی که در بیانه های سیاسی خود چپ و راست به آیه های قرآن استناد می کنند از ما نیستند و آن بیانیهء سیاسی که با بسم الله و بسمه تعالی آغاز می شود، مداحی است، روضه خوانی است، زیارت نامه است، تحجر و خرافه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که سرنوشت و تکلیف رژیم اسلامی در چهارتا خیابان تهران روشن می شود. با چوب و سنگ و کارد آشپزخانه از خانه بیرن می آییم و با اشغال اولین کلانتری محل سلاح گرم هم تهیه می کنیم و پاستور و بهشت و بهارستان را ظرف چند ساعت تسخیر خواهیم کرد. جنگ با اهریمن فقیه از جنگیدن با نیروهای صدام حسین دشوارتر نیست. مرگ شجاعانه در راه آزادی و ایران و در میدان نبرد با اهریمن بسیار شرافتمندانه تر از مردن در کهریزک با تجاوز و استعمال باتوم و شیشهء نوشابه است. مگر نداآقا سلطان با اصابت یک گلوله و طی چند ثانیه به تاریخ پرافتخار ایرازمین نپیوست؟ ندا امروز سیمرغ ایران و خدای ایران و مام میهن و مادر آزادی است که بر فراز ایرانشهر بال گسترده و ایرانیان را در سایه خویش حفاظت می کند.&lt;br /&gt;خون هیچ ایرانی از خون ندا سرختر نیست. قوم اهریمن به تمامی ایرانیان تجاوز کرده و مقعد همهء ایرانیان را در کهریزگ پاره کرده است. ایرانی چیزی برای از دست دادن ندارد. در فرصتی که سیاسی کارهای تحصیل کرده در دانشگاه های استعماری در بارهء تئوکراسی و جامعهء باز و بسته یک مقاله بنویسند و در تلویزیون بی بی سی شو مبارزه سیاسی اجرا کنند، میهن پرستان قادرند خیمهء ولی فقیه و نظام اسلامی را از صدر تا ذیل پاره کنند. نگارنده که پنجاه سال سن دارد هنوز در خود این اراده و نیرو را می بیند که وقتی قرار بر جنگیدن باشد، از خانه که خارج شود حداقل ده قلاده آخوند و پاسدار و بسیجی و لباس شخصی را از پای درآورد.&lt;br /&gt;آری، راه سرانجام همین است. جنگ مغلوبه گشته و صحبت از مبارزهء مدنی و مبارزهء منفی در برابر اهریمنی که دهان باز کرده تا ایران و ایرانیت و آزادی را یکجا ببلعد، حرف سخیفی است. تکلیف نظام تجاوز الهی در خیابان ها روشن می شود. بار دیگر اگر میهن پرستان به خیابان بریزند فقط و تنها فقط به قصد نابودی آخوندها و پاسدارها و لواط کارهای کهریزک و کلاً جارو کردن تفاله های اسلام به میدان می آیند نه برای اعتراض و اصلاح و بازپس گرفتن رأیی که در مکتب تجاوز اسلام هرگز وجود نداشته است.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-99932180984153290?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/99932180984153290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/99932180984153290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-5192235238714767306</id><published>2009-08-20T14:49:00.000-07:00</published><updated>2009-08-20T14:52:44.307-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;دربارهء شکنجه و لواط اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت و وجود شکنجه های اهریمنی در زندان ها و بازداشتگاه های جمهوری اسلامی که تداوم و قدمتی سی ساله داشته و این روزها مانند دملی چرکین سرباز کرده و در سطح جامعه به گفتگوی همگان تبدیل شده است، ریشه هایی اسلامی و قرآنی دارد و توسط الله به دقت مورد توجه بوده، توجیه و تئوریزه شده، و جهت اعمال بر مخالفان الله و رسولش به دفعات توصیه گردیده است.&lt;br /&gt;در نزد مؤمنان، شکنجه و آزار و قتل کافران و مشرکان و مخالفان و دگراندیشان، امری پذیرفته شده و ایمانی و اعتقادی و الهی است. قتل و خونریزی نیز در نظر مؤمنان به صورت « به حق و به ناحق» تقسیم گردیده. خونی به ناحق نباید ریخته شود. اما مانند علی که در پی حق شمشیر می زد، می توان به حق آدم کشت و خون هزاران تن را در راه الله و حق بر زمین ریخت. در اسلام قتل یک نفر به مثابه قتل نوع بشر مذموم شمرده شده، اما قتل هزاران نفر در راه الله به اندازه قتل یک نفر هم اهمیت ندارد که هیچ، پاداش دنیوی و اخروی نیز دربر دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وجود زمینه های ذهنی شکنجه و شلاق و تعزیر و تازیانه در روان مسلمانان و تخمیر و رسوب خشونت و توحش الهی در لایه های ناخودآگاهی آنان، باعث گردیده که در برابر حتا شکنجه و قتل به ناحق(!) واکنشی طبیعی و عکس العملی بدان گونه که شایستهء انسان و وجدان سالم اوست از خود نشان ندهند و به مدت سی سال رنج و شکنج و عذاب همنوعان خویش را با خونسردی تحمل کنند. مسخ آدم هایی که همنوع خود را در چاله می کنند و با سنگ بر سر و سینه وی می کوبند تا بمیرد و یا تخدیر افرادی که به هنگام تماشای مراسم بردارکشیدن همسایه و همشهری و هموطن خود به هلهله می پردازند، آبشخوری اسلامی و قرآنی و دینی و مذهبی دارد.&lt;br /&gt;می دانیم که پیامبر اسلام خود مبتکر و ابداع کنندهء خشونت بارترین و وحشیانه ترین انواع روش های شکنجه بوده است. شکنجه بوسیلهء تازیانه و بنام تعزیر از متداول ترین شیوه های شکنجه در اسلام است. قتل و اعدام و اذیت و آزار و عذاب و تجاوز و خشونتی که به مدت سی سال است در سیاه چاله های کهریزک و اوین و قزل حصار و گوهردشت بر جوانان ایرانزمین اعمال می شود، در حقیقت گرته برداری از انواع شکنجه هایی است که الله در قرآن برای ناباوران و دگراندیشان در نظر گرفته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى‏جنگند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود.&lt;br /&gt;بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.&lt;br /&gt;دست راستش را سخت مى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مى‏كرديم.&lt;br /&gt;و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد.&lt;br /&gt;کسانی که دین حق را نمی پذیرند بکشید.&lt;br /&gt;در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید.&lt;br /&gt;مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد.&lt;br /&gt;با پیشوایان کفر قتال کنید.&lt;br /&gt;ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید تا در شما درشتی و شدت را بیابند.&lt;br /&gt;چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید و چون آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید.&lt;br /&gt;اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند.&lt;br /&gt;کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی کنند و دین حق را نمی پذیرند بکشید.&lt;br /&gt;چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که وقتی الله به توسط رسولش از انتقام گرفتن و قتل و شکنجه کردن ناتوان می ماند، آرزو می کند که دست های یکی از مخالفینش بریده شود: تبت یدا ابی لهب&lt;br /&gt;همچنین توصیف شکنجه هایی که برای اهل جهنم در نظر گرفته شده و در قرآن آمده، بدون شک سرمشق های خوبی برای بازجویان در زندان های اسلامی است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگيريد او را و در غل كشيد.&lt;br /&gt;آنگاه ميان آتشش اندازيد.&lt;br /&gt;پس در زنجيرى كه درازى آن هفتاد گز است وى را در بند كشيد.&lt;br /&gt;و خوراكى جز چركابه ندارد.&lt;br /&gt;كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيده‏اند در آتشى سوزان درآوريم كه هر چه پوستشان بريان گردد، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب الله را بچشند.&lt;br /&gt;آنان در آتشى سوزان درآيند.&lt;br /&gt;از چشمه‏اى داغ نوشانيده شوند.&lt;br /&gt;خوراكى جز خار خشك ندارند.&lt;br /&gt;نه خنکی چشند و نه آب، جز آب جوشان و خون و چرک.&lt;br /&gt;پس بچشيد كه جز عذاب هرگز چيزى بر شما نمى‏افزاييم.&lt;br /&gt;چون به استغاثه آب خواهند از آبی چون مس گداخته که از حرارتش چهره ها کباب می شود بخورانندشان.&lt;br /&gt;غلها را به گردنشان اندازند و با زنجيرها بکشندشان، در آب جوشان، سپس در آتش افروخته شوند.&lt;br /&gt;قطعاً از درختى كه از زقوم است‏ خواهيد خورد.&lt;br /&gt;پس با آبى جوشان پذيرايى خواهید شد.&lt;br /&gt;بر سر شما شراره‏ هايى از تفتهء آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد.&lt;br /&gt;ميان آتش و ميان آب جوشان سرگردان باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر شیوه های شکنجه و عذاب که در قرآن به تفصیل بیان شده، در میان توده ای از مهملاتی که به نام روایت و حدیث از محمد و علی و ائمه آورده شده نیز شکنجه هایی ابداع گردیده است. مثلاً در وصف شکنجهء اهل جهنم گفته شده:&lt;br /&gt;دو کفش آتشین به پا دارد که مغز وی از حرارت کفشهایش بجوش می آید.&lt;br /&gt;در اثر شدت حرارت گوشت بدن از استخوان جدا می شود.&lt;br /&gt;خانه هائی از آتش و مار و عقرب و عذاب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما لواط در اسلام عملی بسیار شنیع بوده و مجازات مرگ در پی دارد. بر طبق حدود و احکام شرع اسلام، مرتکب به این عمل را باید با خشونتبارترین روش به قتل رساند. یا از بلندی و کوه پرت کرد تا کشته شود و یا در آتش انداخت و یا دیواری را بر وی خراب کرد تا له شود و از این جمله جنایات.&lt;br /&gt;تجاوز جنسی ِ بازجویان و شکنجه گران و پاسداران و بسیجیان مسلمان به مردان در زندان های جمهوری اسلامی، صرف نظر از شکستن و خرد کردن یک فرد تا سرحد مرگ که مقصود شکنجه گران می باشد، بیشتر گویای این حقیقت است که در اسلام، کافران و ملحدان و اسیران و برده ها هیچ گونه حقوقی ندارند و جان و مال آنها در اختیار مؤمنین است و هر رفتار ددمنشانه و پلیدی مباح بوده و شناعتی نداشته و بازخواستی هم ندارد. زمانی که مجاهدین اسلام به ایران پورش آوردند، پسربچه هایی را که به اسارت می گرفتند، اخته می کردند و تحت نام غلام مورد سوءاستفادهء جنسی قرار می دادند. بنابراین به شکنجه گران و بازجویان مسلمانی که فرد اسیر را مورد همه گونه آزار جسمی و روانی قرار می دهند، نمی توان خرده گرفت که چرا به عمل لواط روی آورده و به زندانی تجاوز جنسی کرده اند. چنین انتقادهایی متوجه انسان های متمدن و باخرد و دارای وجدانی انسانی و پاک و صاحب سلامت روانی است( که در این صورت نیز اصل موضوع منتفی است)، نه جانوری ماقبل تاریخ و وحشی با اعتقاداتی پسمانده که ایمان و تعصب مذهبی وی را کور کرده و بر رفتار خود هیچگونه کنترلی ندارد.&lt;br /&gt;شرّ مسلم نه از ره کین است&lt;br /&gt;اقتضای دیانتش این است!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-5192235238714767306?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5192235238714767306'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5192235238714767306'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-4657602741144819865</id><published>2009-08-05T07:16:00.000-07:00</published><updated>2009-08-05T07:23:14.497-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;عینکِ سبزِ فریب&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نظام تجاوزالهی و حکومت ترس و ترور اسلامی، به هیچ وجه پدیده ای زمانمند و منحصر و محدود به مقطع تاریخی ِ سه دههء اخیر نبوده و نیست، بلکه تنها و فقط تنها سیستمی بوده است که بیشتر در سایه و گاه بر آفتاب، به مدتی افزون بر هزارسال بر جامعه، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و در همهء حوزه ها و عرصه ها و ساحت های زیست انسان ایرانی حاکم و مسلط و چیره بوده و تمامی پندار و گفتار و کردار تباه و روزگار تیرهء مردمان ایرانزمین را قلم و رقم می زده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شوربختانه آخوندها و آیت الله ها و علمای اسلام، طی قرن ها منبر رفتن و موعظه و روضه خوانی و مداحی، طی صدها سال یاوه گویی و مهمل بافی ِ پیوسته و بی امان، با بار و حجم عظیمی از تفسیر و تفسیر، با خروارها حدیث و روایت، ذهن و روان ایرانی را در زیر کوهی از مدفوعات خود مچاله و خورد و خمیر ساخته و گوش های ما را بطور جدی فاسد کرده اند. به گونه ای که نه فقط اندیشه های روشنگر و هشداردهندهء متفکرانی مانند آخوندزاده و آقاخان کرمانی و کسروی و امثال ایشان را دربارهء ماهیت ضد حقوق بشر و آزادی ستیز اسلام و آخوند، هرگز به گوشمان فرو نرفت. نه تنها در سی سال پیش از این هشدارهای میهن پرستان و دلسوزانی همچون دکتر بختیار و دکتر مصطفی رحیمی در مورد خطر نعلین و عمامه را به گوش نگرفتیم، که امروز نیز حاصل تلاش فکری و روشنگری های فیلسوفان و اندیشمندان و پژوهشگرانی همچون دکتر منوچهر جمالی و دکتر آرامش دوستدار و دکتر اسماعیل نوری علا و صدها روشنگر بزرگ ایرانی که ماهیت و گوهر و اساس اهریمنی و نامردمی و ایران ستیز و زن آزار و اندیشه سوز و ضد علم و آزادی و آگاهی و اختیار، که در تمامی آموزه ها و احکام و شریعت اسلام مخمر است و نقش مخرب مافیای روحانیت و مرجعیت شیعه را بر آفتاب نهاده است را، به گوش نمی سپاریم. که امروز نیز کثیری از ایرانیان به مانند کودکانی گیج و گول، چشم بسته به دنبال فلوت سحرآمیز اصلاح طلبان و اسلامفروشان به خوابگردی مشغولند و گوش هوش خویش را حتا بر افکار و نیات و سخنان بی پرده و روشن و رک و راست پایوران رژیم اسلامی و اصلاح طلبان و آیت الله های دغاپیشه هم بسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میانداری ِ اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و آیت الله های به ظاهر مردمدار در جنگ گرگ ها، ورای مقصود صوری و ظاهری ِ خود که حفظ نظام اسلامی از رهگذر ایجاد تعادل بین مافیای خانوادهء رفسنجانی و مافیای سپاه و خامنه ای است( نزاع بر سر تصاحب غنایم در جنگ احد) و یا در نهایت پیروزی ِ یکی بر دیگری است، اما در لایه های عمیق تر خود، انحلال ایرانیت در اسلامیت را که تازی پرستان از قادسیه تاکنون تعقیب می کرده اند، اگرچه با سکوت، اما هدف ریشه ای خود قرار داده است. این واقعیت را بیشتر از هرکجا در شعارهای جنبش شال سبز سیدی، در بیانیه های خاتمی و موسوی و کروبی، در نامه هایی که همسران و خانواده و بستگان اصلاح طلبان بازداشت شده و نیز در فتواهای پی در پی آیت الله ها می توان مشاهده کرد.&lt;br /&gt;آیت الله های اشغالگر و عقب مانده و عنکبوتی، پس از سی سال همکاری و همراهی و توجیه و مشروعیت بخشی و مشارکت در جنایت ها و دزدی های جمهوری اسلامی، اکنون که پایه ها و ستون های دکان جهل و خرافهء هزاروچهارصد سالهء خویش را بر آب می بینند، با توسل به مظلومیت فروشی ِ شناخته شدهءِ مذهب شیعه، خود را سرکوب شده و خسارت دیدهء بخشی از رژیم اسلامی جلوه می دهند و پابرهنه به میان رستاخیز ملت ایران دویده اند تا دکان تاریخی ِ خویش را از ورشکستگی حتمی نجات دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش شال سبز موسوی، انقلابی مخملی است که به جهت برون رفت اسلام و آخوند و مافیای روحانیت از خطر جدی و محتوم نابودی و پراکندگی بدست ایرانیان میهن پرست در شرف وقوع است. جنبش شال سبز موسوی انقلابی مخملی است بر علیه سرنگونی طلبان و ملتی که در نهایت به کمتر از نابودی حکومت سنگسار اسلامی در تمامیت اسلامی اش رضایت نخواهد داد. جنبش شال سبز موسوی انقلابی مخملی و رنگینی برآمده و کارگزاری شده از درون رژیم اسلامی و از سوی تازی پرستان است در برابر رستاخیز ایرانیان میهن پرست که ریشه های اسلام متجاوز و ضد ایرانی و ضد بشر را نشانه گرفته و آماج خود قرار داده است.&lt;br /&gt;مخالفت اصلاح طلبان و پادوهای جمهوری اسلامی در برونمرز با برافراشتن پرچم شیر و خورشید در همایش ها در همین راستاست و صرف نظر از اینکه اهتزاز پرچم ملی ِ ایرانیان از سوی هر فرد و گروه و جمعیتی به خودی خود گویای خواست سرنگونی نظام اسلامی است، اما نکته ای عمیق تر در این مخالفت و در واقع دشمنیِ با نشان و نماد ملی ایرانیان نهفته است که بی توجهی به آن ما را از هدف غایی ِ جنبش شال سبز موسوی غافل خواهد نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش شال سبز موسوی، جمهوریت نداشتهء نظام را بهانه کرده است که اسلامیت آنرا نجات دهد. اصلاح طلبان و آیت الله ها از روز نخست تشکیل نظام جمهوری اسلامی به خوبی می دانستند که ترکیب « جمهوری اسلامی» به مانند ترکیب « برف سیاه» و « روز تاریک» پر از تناقض و جمع اضداد است. میرحسین موسوی همانطور که به&lt;br /&gt;صراحت گفته است به اقتدای رهبر« روشن ضمیر» خود، به دنبال تثبیت « جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» است. وحشت موسوی از شعار« استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» به اندازه ای عمیق بود که در همان روزی که این شعار به گوشش خورد، بلافاصله موضع گرفت و گفت: « جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.»&lt;br /&gt;همو پیش از این در بیانه شمارهء 9 خود می گوید:&lt;br /&gt;« باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است... به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملت ایران طی این سی سال، با جمهوریت نبوده و نداشتهء نظام اسلامی مشکلی نداشته است، بلکه در واقعیت و عملاً این موازین اسلامی و مبانی اسلام و اصل ولایت فقیه بوده است که بنا به نفس خود مخل مبانی جمهوری عمل کرده است. مثلاً در همین مادهء 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی که این روزها بر سر زبان هاست، حقوق اساسی ِ جمهور مردم جهت تظاهرات و اعتراضات عمومی با قید « بشرط اینکه مخل مبانی اسلام نباشد» بطور ریشه ای و همه جانبه نقض گردیده است.&lt;br /&gt;شال سبز موسوی همان عینک سبزی است که بر چشمان الاغ می زنند که کاه و خس و خار را بجای علف تازه به خورد آن حیوان بیچاره بدهند. این عینک سبز باید قانون اساسی ِ سراپا اسلامی و آزادی کُش و تبعیض گزار را در عوض قانونی مدرن و دموکراتیک یکبار دیگر به ملت ایران قالب کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیام آخوند حسینعلی منتظرى - که سوگمندانه بسیاری از روشنفکران تحصیل کرده و صاحب تایتل ایرانی به ایشان دخیل بسته اند- در اعتراض به توهین و مزاحمت برای کروبی و عبدالله نوری از طرف بسیجی ها و لباس شخصی ها در نماز جمعهء 26 تیرماه، ختم کلام دشمنان ایران و ایرانی و دشمنان آزادی است:&lt;br /&gt;‏« من دست كسانى را كه براى نجات جمهورى اسلامى از بحران زحمت‏ ‏مى‎كشند مى‎بوسم و اميدوارم با اصلاحات جدى در روند كنونى اداره كشور،‏ ‏نظام جمهورى اسلامى كه براى تشكيل و تداوم آن زحمات فراوان كشيده‏ ‏شده است محفوظ و پايدار بماند.»&lt;br /&gt;در حقیقت از دیدگاه آیت الله ها، قیام ملت ایران جهت اعادهء حقوق و آزادی های سلب و سرکوب شده خود در نظام قصاص اسلامی، به منزلهء خطری است که سرنوشت دکان هزار سالهء مافیای روحانیت را دچار بحران کرده است.&lt;br /&gt;همو ( آخوند منتظری) در جای دیگری گفته است:&lt;br /&gt;« تصدی مسئولانی که عدالت و امانتداری را از دست می دهند مشروعیت ندارد و متولی امور جامعه که " با احکام شرع، موازین عقل و میثاق های ملی" عمداً مخالفت کند "جائر و ولایتش جائرانه است."&lt;br /&gt;آیا نباید از این آخوندک مومیایی پرسیده شود که موازین عقل و میثاق های ملی چه ربطی به احکام جنایتبار شرع اسلام دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرایط امروز جامعهء ایران که بازار دینفروشان بطور بی سابقه ای کساد و بی رونق شده است، هیچکس و هیچ فرد عادی و عاقلی از مجتهدین و علما و مراجع استفتاء نمی کند و اصولاً فرقهء فقها در چشم انداز جامعهء مدرن ایران مخاطب هیچ سؤالی نیست؛ بلکه خود ایشان به پرسش هایی فرضی و سؤلاتی که هرگز از آنها نشده است، در قالب رسمی ِ فتوا پاسخ می دهند. و یااینکه با مخاطب قرار دادن یکدیگر دکان خود را پر مشتری جلوه می دهند. مانند تقاضاهای مکرر میرحسین موسوی از مراجع جهت موضع گیری و دخالت در اختلافات و تعارضات جناح های رژیم اسلامی و نیز در آنچه آخوند محسن کدیور از آخوند حسینعلی منتظری می پرسد. و یا چنانکه سابقاً دینکارانی نظیر آیت الله سبحانی در جواب و نقد مواضع دینی ِ عبدالکریم سروش به عمل می آوردند. اسلامفروشان در واقع نان به قرض هم می دهند و از دکان هم خرید می کنند به این امید که شاید بحران مرجعیت و ورشکستگی ِ مافیای روحانیت را مرتفع سازند.&lt;br /&gt;در عصر و دوره و شرایط حاضر، هر پرسشی از مراجع دینی نه به دلیل حقیقتاً وجود و اصالت پرسش، و نه به خاطر معطل ماندن وضعیتی بی پاسخ و بغرنج و بحرانی، بلکه لاجرم برای به منصه ظهور رساندن جواب ها و پاسخ هایی تکراری، بیهوده و بی موردی است که وجود نهاد مرجعیت و روحانیتِ رو به موت و محتضر را یادآوری و به رخ می کشد. فتواها و اظهار نظرهای آیت الله ها و اسلامفروشان در بارهء وقایع اخیر نه به آخرین شعلهء سرکش شمع و یا واپسین آواز بلند قو، که بیشتر از همه به آخرین زوزهء کفتار پیش از مرگ شبیه است. قیام ایران پرستان جهت برچیدن بساط مکر و خدعه و خرافهءِ دینکاران به اندازه ای پر مخاطره است که اینروزها برای نجات مافیای روحانیت و حفظ اساس عقب ماندگی و جمود فکری ملت ایران حتا حافضان بین المللی بیضهء اسلام نیز با تمام قوای به خصوص رسانه ای خود به میدان آمده و برای شال سبز موسوی تبلیغ می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیت الله ها و اسلامبارگانی نظیر آخوند منتظری و محسن کدیور و عبدالکریم سروش و اکبر گنجی و محسن سازگارا و نوری زاده و سایر اصلاح طلبان بسیار تلاش می ورزند که تمامی پلیدی و تبه گنی و خونریزی ِ اسلام و جمهوری اسلامی را به همین دورهء چهارساله و کوتاه مدت دولت احمدی نژاد منحصر و محدود کنند و با وقاحتی مثال زدنی تجربه و حافظهء ما را نادیده می گیرند.&lt;br /&gt;آقای سروش در یادداشتی در سایت خود و در ارتباط با تقلب در انتخابات خرداد و حوادث اخیر می نویسد:"هیچ چیز مهیب تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان برویشان افکندن، پلیدی و بی شرمی ازین بیشتر نمی شود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل می کنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامت شان را هرگز. اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهاب شان فرو نمی نشیند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت این است که« زخمی کردن غرور یک قوم» مربوط به امروز و دیروز نیست و « اهانت مکرر به عزت و کرامت» ایرانیان تنها به چهارسال دولت احمدی نژاد و سی سال نکبت نظام اسلامی تعلق ندارد، بلکه چهارده قرن متمادی است که« روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است» و از خیزش بابک و مازیار و تا همین قیام خرداد، هربار که سربلند کرده اند از سوی وحوش مسلمان و تروریست به خاک و خون کشیده شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اسلام منتظری و صانعی و اردبیلی و طاهری و محقق داماد و شبستری سنگسار ندارد؟ قصاص ندارد؟ آیا در اسلام اصلاح طلبان و خاتمی و موسوی، حقوق زنان چیزی بیشتر از تن فروشی با مبلغ معلوم و مدت معلوم است؟&lt;br /&gt;آیا دشمنی و کینه ورزی ِ آخوندهای مجمع روحانیون نسبت به ایران و ایرانی و فرهنگ ایران و آزادی و حقوق بشر کمتر از دشمنی ِ آیت الله های جامعهء روحانیت مبارز و مدرسین حوزهء علمیه قم نسبت به این فروزه هاست؟&lt;br /&gt;کدام آخوند و آیت الله را می شناسید که حکم سنگسار را تقبیح کند؟ تاکنون کدام آخوند را دیده اید که اعدام و قصاص و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و از کوه پرت کردن و تازیانه زدن بر تن انسان را زشت بشمارد؟ کدام آیت الله و مرجع تقلید و مجتهد عالیقدر تاکنون قتل مرتد و مهدورالدم خواندن دگراندیشان را پلید دانسته است؟&lt;br /&gt;آخوندها و آیات عظام و حاکمان شرع، بارها گفته اند که آنان جنایت نمی کنند، بلکه احکام و حدود شرع را جاری می سازند! از دیدگاه دینکاران، آزادی عین اسلام است. عدالت، همهء شرع نبی است. سنگسار و قصاص، عدالت محض است. نابرابری زن و مرد عین عدالت است، عین علی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت این است که پراکندگی ما از پلورالیسم ماست. دخالت دادن اسلامگرایان در هر حرکت و مبارزه و جنبش و خیزشی که به جهت کسب آزادی صورت می گیرد به مانند سپردن گوشت به دست گربه است. ما باید ایرانمان را از آخوندهای پلید و متجاوز بازپس بگیریم.&lt;br /&gt;اگر از این مرحله سرنوشت ساز که در آن قرار گرفته ایم و از این بزنگاه و فرصت تاریخی ِ غیر قابل تکرار، بدون پیروزی و موفقیتی عظیم بر اسلامخواهان و مافیای روحانیت و بدون محصور و منزوی ساختن آنان و بدون برکشیدن ایران به جایگاه بایسته و شایسته خود، دست خالی گذر کنیم، بی هیچ تردیدی ایرانیت ما، هویت ایرانی ِ ما، فرهنگ پرگهر ایرانشهر و تمامی فروزه های نیک و یادگارهای کهن ما در گنداب فرهنگ توحش و تجاوز و در معدهء متعفن اسلام برای ابد هضم و مسموم و معدوم خواهد گشت. وجود و حقیقت چهارده قرن تاریخ تجاوز اسلام، هیچ حقانیت و حق آب و گلی را نصیب متجاوزین نمی سازد. می توانیم ایران را از آثار تجاوز مسلمانان پاکیزه کنیم. می توانیم ایران را اسلام زدایی کنیم.&lt;br /&gt;ایران پرستان باید همواره این حقیقت را به خود یادآوری و گوشزد کنند که آن ویژگی و هدفی که بطور گوهری در اسلام مخمر است، انحلال و اضمحلال تمامی فرهنگ ها و سنن و رسوم و زبان ها و داشته های ملل و اقوام در معدهء اسلام است. معدهء اسلام جایی نیست مگر در زیر عبا و عمامهء آخوند.&lt;br /&gt;اگر مقصود و غایت قیام کنونی ایرانیان را کسب آزادی می دانیم، نیز بدانیم که آزادی و آخوند زیر یک سقف نمی گنجد. آزادی و اسلام مانعه الجمعند. این حقیقت را آیت الله ها از همه بهتر می دانند. در طول تاریخ این سرزمین از زمانی که انسان ایرانی آخوند را می شناخته است، آزادی نداشته است. در جامعهء ایران، استبداد را آخوند و ملا و مفتی تولید و باز تولید می کرده است، نه فلان حاکم و پادشاه و سلطان. شیوهء استبدادی ِ حکومت، تاریخاً سرنوشت محتوم هر حاکم و زمامداری در جامعهء ایران بوده است&lt;br /&gt;ایران پرستان و دلبستگان به فرهنگ ایرانزمین می باید جبههء خاص خودشان را بسازند. ایران پرستان باید در سنگر خودشان و با پرچم و شعارها و نمادهای ویژهء خود با اسلامیان متجاوز و دشمنان ایران بجنگند. تاریخ بی رحم بار دگر چنین فرصتی به ما نخواهد داد.&lt;br /&gt;پیروز باد رنسانس و رستاخیز ملت ایران&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-4657602741144819865?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4657602741144819865'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/4657602741144819865'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-1112270662192399429</id><published>2009-07-14T05:27:00.000-07:00</published><updated>2009-07-14T05:32:22.937-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;سرانجام انقلاب مخملی در قلمرو اهریمن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمامداران جمهوری اسلامی به خوبی دریافته اند که هر زمان که ملت ایران به هر دلیل و بهانه ای به خیابان ها بریزند، در پی هیچ هدف و نظر و مقصود دیگری به جز سرنگونی ِ کلیت نظام تجاوز الهی نخواهند بود. بنابراین هم جناح محافظه کار و اصول گرا و آدمخوار رژیم با به خاک و خون کشیدن خیزش مردم و هم شرکای اصلاح طلب آنان با فریب و نیرنگ، تمامی تلاش و توان خود را به خرج خواهند داد که تا مردم را به خانه ها بازگردانند.&lt;br /&gt;در 18 تیر 78 شاهد آن بودیم که چگونه هر دو جناح، دست در دست یکدیگر، یکی با تجاوز نبوی و توحش علوی و دیگری با دروغ و حیله و مکر الهی، جنبش دانشجویان را که به سرعت در حال گسترش در میان سایر اقشار جامعه بود، سرکوب و خاموش ساختند.&lt;br /&gt;به خاطر داریم که چگونه در یکی از سالگردهای این واقعه، اصلاح طلبان با حیله ها و فریب کاری های گوناگون، از جمله بوسیلهء کشتن لاله ولادن تحت یک عمل جراحی ساختگی که مخارج آن را دولت محمدخاتمی تقبل کرده بود و آنهم دقیقاً در روز قبل از 18 تیر 82، موفق شدند افکار عمومی را که بیم آن می رفت هیجاناتی از خود نشان دهد، تا حدود زیادی منحرف سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جریان خیزش اخیر ملت ایران بر علیه رژیم قصاص اسلامی، افراد و گروه هایی که به دنبال جنبش شال سبز موسوی براه افتاده اند، شاید بر این گمان باشند که میرحسین موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان را به مانند پوست موز بر سر راه جمهوری اسلامی قرار خواهند داد که سُرخورده و بر زمین بیفتد. صاحبان این طرز تفکر که لابد خود را بسیار زرنگ و باهوش فرض کرده اند، وجود مافیای خانوادهء هاشمی رفسنجانی و شخص وی را به عنوان مکرالماکرین در پس پشت این حرکت نادیده گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانچه هر دو جناح رژیم اسلامی را صرف نظر از اختلافاتی جزئی و روبنایی و سطحی که متأثر از منافع کوتاه مدت ایشان است، صاحب ایدئولوژی ِ واحد و متحد استراتژیک یکدیگر بدانیم، رویدادهای پیش و پس از انتخابات 22 خرداد را می توان بدین گونه نیز تحلیل کرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخست رژیم اسلامی در نظر داشت خودش پیش قدم شده و انقلاب مخملی و رنگین انجام داده و افکار عمومی و روان جامعه را از این خیال خامی که جهان استعمارگر در ذهنش ساخته بودند، آسوده خاطر و اقناع و آرام سازد. در حقیقت جمهوری اسلامی موفق شد که انقلاب مخملی و انقلاب رنگی را نیز به مانند بسیاری از گفتمان های اپوزیسیون برانداز به نفع خود مصادره نماید.&lt;br /&gt;خوشبختانه امروز نزد تعداد کثیری از میهن پرستان ایرانی این حقیقت آشکار گشته که از سلطه و اسارت اهریمن و اسلام و آیت الله نمی توان با مبارزات مدنی و مسالمت آمیز و مخملی و به دور از خشونت رها شد. به آن افراد و گروه هایی نیز که قتل مردم معترض در خیابان ها و توسط کفتارهای خونریز ولی فقیه را دلیل راستی و درستی نظر خود مبنی بر فراخواندن ملت به مبارزات مسالمت آمیز می دانند، باید یادآوری نمود که در همین مدت کوتاه، رژیم جنایت اسلامی تعداد به نسبت بیشتری از ملت را در زندان های اوین و گوهردشت و زاهدان و در مقابل چشم اصلاح طلبان مزور به دار آویخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم رژیم می خواست بر این نکته اصرار بورزد که هر تغییر و تحولی تنها و فقط تنها از درون همین نظام و در چارچوب قانون اساسی آن ممکن و مقدور است و اپوزیسیونی که عملاً قادر به پی گیری ِ مطالبات مردم بوده باشد، در بیرون از جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارد. فحوای سخن میرحسین موسوی در تمامی بیانیه هایش بر این نکته به صراحت تأکید می گذارد. بویژه آنجا که ایرانیان تبعیدی و مهاجر را به جداکردن صف خود از سکولارها توصیه می کند. ( اگرچه وی و سایر اصلاح طلبان از بکاربردن واژهء« سکولار» در سخنانشان، حتا به نفی هم وحشت دارند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم و مهمتر از همه که شاید می بایست در مقام نخست ذکر می شد، تطهیر گنداب متعفن اسلام و آخوند است و نجات مافیای روحانیت از ضربات خردکنندهء نسل نواندیش و مدرن و جوانان و دختران و پسران متنفر از شریعت زشت و احکام خونریز و ضدارزش های اسلام و مجموعاً بیزار از شر هرچه اسلام ناب محمدی است.&lt;br /&gt;استفتاء ها و فتواهای اسلام فروشان و آخوندهایی که به دست و پا افتاده اند و بیضهء اسلام را در خطر می بینند در این زمینه پرمعناست. مانند مکاتبات آخوند محسن کدیور با آخوند حسینعلی منتظری و یا فتواهای آخوند صانعی. اینروزها آیت الله ها و اسلامفروشان گویا بازاری برای فروش زوزه های ماقبل تاریخ خود پیدا کرده اند که پابرهنه به میدان مسائل اجتماعی و سیاسی ِ ملت ایران که عمیقاً و بطور همه جانبه اموری سکولار و دنیوی است و به معیشت و امنیت و آزادی ها و حقوق مدنی و تنظیمات روابط اجتماعی مردم مربوط است دویده و با استناد به آیه ها و یاوه های مذهبی و مزخرفاتی تکراری و تهوع آور از قبیل علی و خلخال پای زن یهودی و نامه به مالک اشتر...، برای فروش متاع گندیدء شرع مقدس تبلیغ می کنند. وقاحت و گستاخی آیت الله ها و حجج اسلام و مجتهدین و دایناسورهای دکاندار بر همگان آشکار است و در این یادداشت کوتاه قصدی نیست که بر این زمینه قلم رانده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من صحت و درستی این تحلیل را در خطبه های نماز جمعهء آینده (26 تیرماه) که به امامت هاشمی رفسنجانی برگزار خواهد شد مشاهده خواهیم کرد. آنجا که وی نصیحت خواهد نمود که فتیله را پایین بکشند و هر دو جناح رژیم را به وحدت و مصالحه از طریق کدخدامنشی بر سر سرنوشت علی خامنه ای و دولت احمدی نژاد دعوت خواهد نمود. پس از این روز، بازداشت شدگانِ اصلاح طلب بی سر و صدا و آهسته اهسته از زندان آزاد خواهند شد و غیرخودی ها و سکولارها و آزادی خواهان و میهن پرستان واقعی، تحت شکنجهء مجاهدین اسلام و با سکوت و توافق ضمنی ِ اصلاح طلبان و موسوی و کروبی و خاتمی یکی یکی در زندان ها به قتل خواهند رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که منبعد خامنه ای و احمدی نژاد اگر پایه های نظام اسلامی را هر روز بیشتر از روز پیش سستر نکنند، قطعاً قادر به حفظ جمهوری اسلامی از سقوط محتومش هم نخواهد بود. امروز اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و آیت االه های به ظاهر لایت مانند منتظری هستند که با ساپورت مافیای رفسنجانی به فکر نجات جمهوری اسلامی افتاده و تصمیم گرفته اند یک ولی فقیه دیگری را به ماتحت ملت ایران حقنه کنند.&lt;br /&gt;لازم است که میهن پرستان و سکولارها و جوانان آزادی خواه با شرکت گسترده در چمن دانشگاه و محل برگزاری نماز جمعهء 26 تیرماه و با هو کردن رفسنجانی، هم در زمان نماز خواندن و هم در هنگام ایراد خطبه ها، کل مراسم را به هم بریزند. یادمان باشد در نمازجمعه شرکت می کنیم ولی طبیعی است که نماز نخواهیم خواند و دسیسه های اصلاح طلبان را جهت خاموش ساختن قیام سرنگونی نقش بر آب خواهیم کرد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-1112270662192399429?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1112270662192399429'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1112270662192399429'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-5378167698215151354</id><published>2009-06-25T05:21:00.000-07:00</published><updated>2009-06-25T05:24:37.311-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;مافیای روحانیت در نبرد مرگ و زندگی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;زمزمه هایی به گوش می رسد و شایعاتی در فضای کشور جریان دارد مبنی بر اینکه آخوند هاشمی رفسنجانی در تلاش است که از طریق مجلس خبرگان که ریاستش را بعهده دارد، سیدعلی خامنه ای را از مقام خود خلع نموده و ظاهراً نهادی به نام « شورای رهبری» اما در حقیقت« شورای ولایت فقیه» تأسیس کند. او سپس در نظر دارد که با استفاده از سازوکار مجمع تشخیص مصلحت نظام، دولت احمدی نژاد را برکنار و سرنوشت انتخابات 22 خرداد را احیاناً به سود میرحسین موسوی رقم بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به تجربه ای که از سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی کسب کرده ایم به روشنی می دانیم که علی اکبر هاشمی رفسنجانی پس از خمینی و در کنار وی، اساسی ترین ستون این نظام هم در تأسیس و هم در تداوم و ماندگاری و حفظ و حراست آن بشمار می رفته است. در تمامی بند و بست ها و مذاکرات پشت پرده و پیوندهایی که با استعمارگران و دشمنان منافع ملت ایران طی این سه دهه جریان داشته است، هاشمی رفسنجانی و خانوادهء سرمایه دار و ثروتمند و مافیایی وی، نقشی کانونی بازی می کرده و یک پای ثابت هر دسیسه ای بوده اند. در این سی سال هیچ تصمیم و معاملهء سیاسی و اقتصادی و نظامی از خرد و کلان- چه داخلی و چه خارجی- نبوده است که بدون اطلاع وی اتخاذ شده و به نتیجه ای رسیده باشد.&lt;br /&gt;بنابراین چنین پروژه ای اگر اجرایی شود، در واقع کودتای دیگری در درون نظام است که به هیچ وجه منافع و حقوق ملت ایران را مطمح نظر ندارد. هدف این پروژه ریختن آب سردی بر قیام خونین ملت ایران و در نهایت نجات نظام اسلامی و به طریق اولی نجات مافیای روحانیت شیعه از خطر مرگی حتمی است.&lt;br /&gt;مافیای روحانیت معظم در پی حوادث و تحولات روزهای اخیر به خوبی درک کرده است که علی خامنه ای در مقام رهبر و ولی فقیه اعتبار خود را از دست داده و حضورش در این جایگاه، ای بسا کل نظام اسلامی را با خطر نابودی مواجه سازد. از طرفی دولت سپاهی- نظامی ِ احمدی نژاد که ولی فقیه قاطعانه از آن حمایت می کند، در طی چهار سال گذشته نشان داد که دل در گرو روحانیت نداشته و خیره سرانه بر شاخ نشسته بن می برد. بنابر این در میدان جنگ گرگ ها، عقل حکم می کند که روحانیت شیعه به جانب جناح معقول تر میل کند.*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مافیای روحانیت معظم شیعه، آن کاست و قشر و گروه و طبقه و صنف و دارودسته ای است که در این برهه از تاریخ ایران به گره گاهی سرنوشت ساز و پیچ خطرناکی در حیات خود مواجه گشته است. حافظان بیضهء اسلام به مانند همان صاحبِ مرغ تخم طلا که مرغش هرروز یک تخم طلا می گذاشت، اما حرص و آز و طمع وی باعث شد مرغ نگونبخت را بکشد به این خیال که همهء طلاهای موجود در شکم وی را یکجا تصاحب کند، با انقلاب 57 دکان تاریخی خود و سودهای سرشار از محل خمس و سهم امام و موقوفات و سایر وجوهات شرعیه و بعضاً هدایای حکومتی را به قمار گذاشتند و نه تنها تمامی ثروت ها و سرمایه ها و منابع ایران را ملک طلق خود ساختند، بلکه آیت الله های حریص و سیری ناپذیر این خیال خام را نیز در مخیله می پروراندند که از این طریق و با این شگرد هم از آخور می خورند و هم از توبره. یعنی علاوه بر آخور تاریخی ِ وجوهات شرعی، بر منابع سرشار و پایان ناپذیر یک کشور بزرگ هم چنگ می اندازند که انداختند. به عبارتی دیگر، آخوندها و آیت الله ها سرنوشت قشر و صنف و فرقهء فقها را آنچنان با سرنوشت و عاقبت جمهوری اسلامی گره زده اند که مرگ هریک، نابودی و اضمحلال دیگری را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اکنون و در این مقطع از تاریخ حیات روحانیت شیعه، دو اتفاق بزرگ روی داده است که تمامی حساب و کتاب های دینکاران و دکانداران دین را به هم ریخته و نقش بر آب ساخته است.&lt;br /&gt;نخست اینکه آن مرغ تخم طلا همچون ققنوسی از خاکستر خویش و از خواب هزاروچهارصدساله برخاسته و سیمرغ فرهنگ ایران بر آسمان ایرانشهر بال گسترده است که تا فرزندانش را در آغوش و در زیر بال و پر خویش بگیرد. ایرانیان به طرز بی سابقه ای به بنیادهای فرهنگی تمدن خویش روی آورده اند. توجه به ارزش های تاریخی و تمدنی ِ پادشاهی ِ هخامنشیان و یادگارهای کوروش و داریوش، دلبستگی به میراث معنوی ِ زرتشت گرامی، رویکرد آگاهانه به هنر و شعر و ادبیات خود و بازسازی هویت خویش از طریق خوانش درست و دقیق شاهنامه و... فرهنگ و جامعهء ایران را متحول ساخته است.&lt;br /&gt;دوم اینکه در این سی سال با شناخت و معرفتی عملی که ملت ایران نسبت به واقعیت مخرب، مسدود کننده و سنگ انداز نهاد روحانیت و مرجعیت شیعه در روندها و تحولاتِ طبیعی ِ اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و با پرداخت هزینه های بسیار سنگین کسب کرده است و از سویی به همت روشنفکران و روشنگران بزرگی- که فهرست کردن نام و نشان آنان و بیان ارجمندی ِ کار و فعالیتشان به تألیف و تدوین کتابی درخور و شایسته نیازمند است- فرهنگ و جامعهء ایران دگرگون گشته و زیر و رو شده است.&lt;br /&gt;واقعیتِ رنسانس و نوزایی و دگرگشت جامعه و فرهنگ ایران، واقعیتِ پیشرفت و بالندگی و آگاهی ِ عمومی، بیشتر و بهتر از هر مقام و مقوله ای، در خردگرایی و خردورزی و در روی گردانی از خرافات مذهبی و منابع تولید این خرافات و عوامل تثبیت جهل و تحمیق عمومی نمود یافته است. معضل و مشکل تاریخی ِ جامعهء ایران، صرفاً این دیکتاتور و یا آن مستبد و خودکامه نبوده، بلکه بیش و پیش از همه وجود نهادی بوده است که راه ها و ریه های تنفس یک ملت را از همه سو مسدود کرده و با تولید خرافه و جهل مذهبی و دشمنی آشکار با آزادی و دانش و هنر و فرهنگ و پیشرفت و ترقی و بویژه و در این سده های اخیر با ضدیت با مدرنیته و غرب ستیزی بیمارگونهء خود، موجبات عقب ماندگی ِ جامعهء ایران در همه زمینه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و... را فراهم آورده است.&lt;br /&gt;رویگردانی و دلزدگی ملت ایران از ضدارزش های اسلامی، در فردای پس از انحلال جمهوری اسلامی و در یک فضای آزاد و بدور از شلاق و شمشیر اسلام و آخوند است که واقعیت ملموس و آشکار خود را به نمایش خواهد گذاشت. مافیای روحانیت و مرجعیت شیعه پایگاه اجتماعی و مردمی ی خود را در قمار جمهوری اسلامی تاریخاً از دست داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این پروژه ای که هاشمی رفسنجانی رهبری و مغز متفکر آن به شمار می رود و هدف از آن حفظ سلطهء مافیای روحانیت بر ملت ایران است، رفته رفته و با مقاومت بیشتر مردم در برابر ارادهء خامنه ای، در میان هشتاد و چند قلاده از پیرکفتارهای خفته در تابوت مجلس خبرگان رهبری از استقبال معنی داری برخوردار شده و کلید خواهد خورد.&lt;br /&gt;----------------------------------------------&lt;br /&gt;*( بدینگونه سخن گفتن از نهادی به نام روحانیت و مرجعیت شیعه، یعنی قایل بودن به انسجام و یکپارچگی ِ این نهاد، چه بسا موافق نظر تحلیل گرانی نبوده باشد که به وجود آخوند خوب و آخوند بد و آخوند حکومتی و آخوند مستقل قائلند. مشکل چنین صاحبنظرانی بطور سنتی قیاس مع الفارق میان روحانیت شیعه و کلیسای کاتولیک بوده است. چنین انسجام ساختاری و بنیادی اگر وجود نمی داشت، روحانیت شیعه تاکنون به هفتاد گروه و دسته و فرقه و شعبه تقسیم شده بود.)&lt;br /&gt;4 تیرماه 88&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-5378167698215151354?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5378167698215151354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5378167698215151354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_25.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-3795982508172667553</id><published>2009-06-22T04:50:00.000-07:00</published><updated>2009-06-22T04:53:27.752-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;تجدید انتخابات برای تشکیل مجلس مؤسسان&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قیام ملت ایران بر علیه نظام تجاوز اسلامی، علی رغم سعی و تلاش افراد و نیروهایی داخلی و بین المللی که به دنبال مهار آن هستند، به یک انقلاب شکوهمند فرا روییده است. خیزش ملت ایران در پی خواسته ای کمتر از انحلال جمهوری اسلامی و تأسیس و برقراری نظام و دولتی دموکراتیک و سکولار نیست و نخواهد بود. خون هایی که هر ساعت و هر لحظه نثار آزادی و ایران می شود، کم گوهری نیست که در پای اصلاحاتِ دروغین نظام سنگسار اسلامی ریخته شود.&lt;br /&gt;ملت ایران از دوم خرداد 76 به مدت هشت سال فرصت اصلاح جمهوری اسلامی را در اختیار جناحی از درون خود رژیم قرار داد، اما نتیجه اش بیرون آمدن اهریمنک حقیری از درون شکم این هیولا بود که طی چهارسال کشور را با تروریسم و تهدید جهان به سلاح اتمی تا لبهء پرتگاه حملهء نظامی بیگانگان پیش برد، اقتصاد کشور را به نابودی کشاند، ملت ایران را به انحاء مختلف تحقیر کرد، دموکراسی را تهوع آور خواند، کمترین اعتراض ها را با خشونت سرکوب کرد، بی فرهنگی ِ مذهبی و مداحی و خرافی و جمکرانی و جاهلانه را با بودجه هایی هنگفت از سرمایه کشور گسترش داد و با زوزه های مذهبی و امام زمانی در مناسبات جهانی و عرصهء بین الملل، باعث بی آبرویی ملتی متمدن و کهنسال در نزد جهانیان گردید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملت ایران اگر از اصلاح طلبان، طلبکار نباشد که هست، هرگز هیچ دین و بدهی ندارد که ناگزیر باشد در چارچوب تنگ مطالبات ایشان خود را محصور کند و از خواسته های حداکثری ِ خود تا انحلال جمهوری اسلامی دست بشوید. از طرفی این خون های ریخته شده بر کف خیابان ها، به خاطر تعویض ملیجکی با ملیجکی دیگر برای خامنه ای و یا ولی فقیه و آدمخوار و خونریز بعدی نیست. بنابر این ابطال انتخابات 22 خرداد و برگزاری انتخاباتی دیگر جهت انتخاب رئیس جمهور در همین نظام فقاهتی و آخوندی و ضدبشر و زن ستیز و آزادی کش اسلامی، کاری عبث و امری واپسگرا و ارتجاعی است.&lt;br /&gt;انتخابات بعدی در ایران، انتخابات جهت گزینش نمایندگان واقعی ملت برای تشکیل مجلس مؤسسان و وضع و تدوین قانون اساسی ِ نظام آینده ایران است. انتخاباتی که تمامی ملت از هر قوم و دین و مذهب و عقیده ای در آزادی ِ کامل انتخاب شود و انتخاب کند. همهء اصلاح طلبان و اسلامخواهان و آیت الله های ریز و درشت این فتیله را از گوش خود درآرند و فریاد مردم را بشنوند که نظام اسلامی را نمی خواهند. آیت الله ها حواسشان را جمع کنند و از صدور فتواهای صدمن یک غازشان و از اخلال در حرکت و جنبش آزادی خواهانه ملت ایران دست بردارند. ما را به خیر شما امید نیست، شر مرسانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جان های گرامی که امروز در خیابان های سرزمین اهورایی پرپر می شود، این خون های پاکی که خیابان های ایرانشهر را گلگون می کند، این دختران و پسران نازنین، این فرزندان شجاع کوروش که سینه های گرمشان را سپر گلوله های اهریمن ساخته اند، برای گل روی فلان آخوند و آیت اللهِ دشمن آزادی و دشمن انسان و ایران به خیابان نیامده اند. نیامده اند که با فتوای فلان دستیار و فلان دهان اهریمن ِ خفته در گنداب حوزه های جهل و خرافه، دامن روشن آزادی را لکه دار کنند.&lt;br /&gt;امروز اگر آخوندها و آیت الله هایی مانند منتظری و صانعی و اردبیلی به وسط پریده اند و از عدالت و حقوق مردم دم می زنند، نگران مرجعیت از کف رفته و دکان بی مشتری مافیای روحانیت معظم در جامعهء مدرن ایران هستند. نگران بی اعتبار شدن عربده های تاریخی ِ اسلام- اسلامشان هستند. عدالت مورد نظر آیت الله ها و اسلامفروشان، عدالت قصاص و اعدام و سنگسار است. عدالت تازیانه و تعزیر است. نزد آیات عظام و مراجع عالیقدر، عدالت در کلام الله و شرع مقدس معنی می شود که یا با ذوالفقار خونریز علی برقرار می شود و یا با خونی که تا رکاب اسب امام گریخته از چاه جمکران را فراگرفته باشد.&lt;br /&gt;امروز این ملتی که با شهامتی بی مانند چهره به چهرهء اهریمن دوخته و فریاد آزادی و دموکراسی خواهی و حقوق بشرش جهان را به حیرت انداخته است، یقین بدانید که بسیار پیش از این، از فراز گورها و دخمه های دود گرفته و حجره های تاریکِ جهل و پسماندگی ِ حوزه های علمیه عبور کرده است. این ملت بالغ تر از آن است که به ولی و قیم و مرجع و مقتدا نیاز داشته باشد. دوران صغارتِ سال 57 که آیت الله ها بتوانند انقلاب و آزادی و کرامت یک ملت را بدزدند، دیری است که سپری شده. امروز این شما هستید که باید به دنبال ملت ایران بدوید که هرگز هم به گرد پایش نخواهید رسید. منبعد علی می ماند و حوضش، تنهای تنها تا مرگ.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-3795982508172667553?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3795982508172667553'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3795982508172667553'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_22.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-864779291908065117</id><published>2009-06-20T03:53:00.001-07:00</published><updated>2009-06-20T05:39:24.985-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;جنگ اول به از صلح آخر&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عقل حکم می کند که نظام اسلامی را ساقط شده بدانیم و همین امروز سنگ هایمان را با اصلاح طلبانی که از جمهوریت نداشتهء رژیم اسلامی دفاع می کنند وا کنیم. اینان از« جمهوری اسلامی» خود در برابر آنچه که « حکومت اسلامی» مورد نظر احمدی نژاد و خامنه ای و محافظه کاران و اصولگرایان می دانند دفاع می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربهء انفلاب مشروطه درس بزرگش برای ملت ایران، بی گمان این حقیقت است که آخوند ها و اسلامخواهان ( که به غلط سنت گرایان خوانده شدند) با انداختن نخودی در دیگ آش، مدعی ِ تمام محتوای دیگ آش شدند. آخوندها و آیت الله ها قانون اساسی ِ 1906 را تقریباً مصادره کردند و به ارتجاع کشاندند. شورای نگهبان پنج نفره ساختند و دین رسمی و مذهب حقهء جعفری به آن اماله کردند. اگر رضاشاه مقدمه و مواد و متمم های اسلامی ِ قانون اساسی مشروطه را زیر سبیلی رد نکرده بود، همان صدسال پیش حکومت اسلامی ِ مورد نظر آیت الله هایی که قرن ها سودای حکومت در سر می پروراندند تأسیس شده بود.&lt;br /&gt;با وجود اندیشه های مترقی و سکولار و مدرن میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکم خان و دیگر روشنفکران زمان خود، که زمینهء فکری و فرهنگی و بستر و خاستگاه انقلاب مشروطیت را فراهم آوردند، بسیار شگفت انگیز بود که چگونه آخوندها موفق شدند اصولی در ضدیت تمام با مدرنیته را به قانون اساسی حقنه کنند؟ اگر عقب ماندگی جامعه در عصر مشروطیت و اواخر حکومت قاجاریه را علت اصلی بدانیم، آیا امروز که جامعهء ایران به لحاظ پیشرفت ها و بالندگی های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی اساساً قابل مقایسه با آن دوران نیست و تجربهء خونبار و پرهزینهء حکومت دینکاران را نیز در انبان داریم، باز هم ممکن است فریب اسلامفروشان را بخوریم؟ باز هم ممکن است تضاد و تناقض بیشتر از همه طنزآمیز و مضحکِ اسلامیت با جمهوریت که مرغ پخته را هم به خنده می اندازد از چشم کسی پنهان بماند؟&lt;br /&gt;نگاه دین و مذهب و اسلام و الله و پیغمبر و امام و آخوند و روحانی و ولی فقیه به انسان و جامعه، نگاه چوپان به گله و رمه و گوسفندان است و همین یک نکتهء ریشه ای و محوری، فی نفسه نقض آشکار تمامی معیارها و اقتضائات جمهوری است. مدرنیته نیز به خودی خود و در تمامی ارزش ها و مؤلفه هایش به معنی اثباتِ ابطال پذیری ِ یکایک گزاره های اسلامی است.( این حقیقت نیز درصورتی معنامند است که در میان انبوهی از آیه و یاوه، بتوان حتا یک گزاره به معنی ِ علمی و منطقی یافت و ارائه کرد. )&lt;br /&gt;اطلاح طلبانی که کماکان دل (نه عقل) در گرو« جمهوری اسلامی» دارند، لازم است که اگر در کودکی خوانده اند، یکبار دیگر هم به فاصلهء سی سال و در میانسالی، مقالهء زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی که بصورت نامهء سرگشاده خطاب به خمینی و تحت عنوان « چرا با جمهوری اسلامی مخالفم» نگارش یافته بود را به دقت مطالعه کنند تا مشخص شود که آیا قادرند پس از سی سال به حتا یکی از استدلال های آن خدشه وارد کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که ملت بزرگ ایران در حماسهء 22 خرداد یک بال نظام اسلامی را شکست. شما اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها هیچ راه نجاتی در چشم انداز خود ندارید، الا اینکه با مردم همراه شوید و اکنون که شما را بهانه کرده و جلو انداخته ایم تا نظام اسلامی را منحل و مضمحل و شاید هم دفعتاً سرنگون کنیم و براندازیم، منت گذار ملت ایران بوده و به این فیض اجباری افتخار کنید و رهبری ِ افتخاری را تا اطلاع ثانوی با طیب خاطر بپذیرید. شما نمی توانید مدعی باشید. همین قدر که گذشتهء سیاهتان و همکاری با آدمخواران جمهوری اسلامی را در صورت اطاعت محض از خواسته های حداکثری ِ ملت، زیر سبیلی رد کنیم شکرگزار باشید!&lt;br /&gt;بنابراین فکر جمهوری اسلامیتان را از سر بیرون کنید و با ملت ایران تا انتها همراه باشید. در غیر اینصورت هم راه بازگشت شما مسدود است. چون اگر به مردم پشت کنید و گمان داشته باشید که ولی فقیه زخم خورده ای که پل های پشت سرش را تماماً خراب کرده است و در سه کنج کیش و مات به دام افتاده است، احیاناً توبه شمارا می پذیرد، آنوقت در تنهایی و در غیاب ملتی که از شما حمایت کند، حسین شریعتمداری و اژه ای و حسینیان و فلاحیان و ری شهری و طبسی و مصباح یزدی و احمد خاتمی و آیت الله نوری همدانی و آیت الله سبحانی و سایر« ینی چری» های ولی فقیه، شما را خام خام می خورند! چونکه از صحبت های خامنه ای در نماز جمعهء 29 خرداد، به روشنی پیداست که کینه ای که او و دار و دستهء ذوب شده در ولایتش از شما اصلاح طلبان به دل دارند از مردمی که در خیابان شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند به مراتب عمیقتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دسته از اصلاح طلبان و شترگاوپلنگان ملی- مذهبی که از آی کیو نسبتاً موجهی برخوردارند، لابد تاکنون دریافته اند که قاطبهء ملت ایران از عربده های سی سالهء اسلام- اسلام به ستوه آمده و دچار تهوع و اشمئزازند. منبعد عسل را هم نمی توان با پسوند اسلامی مسموم کرد و به خوردشان داد.&lt;br /&gt;اگر امروز نخبگان و روشنفکران ایرانی از سقف بلند مطالبات خود کمتر سخن می گویند و از رادکالیزه شدن جنبش آزادی خواهی پرهیز می کنند، به دلیل رویکردی تاکتیکی و مصلحت اندیشانه است. وگرنه وجدان عمومی جامعهء ایران و شرافت زخمی و مجروح انسان ایرانی، سالهاست که از شما عبور کرده است و چنانچه شما و آخوندها و اسلامتان، به شکل مانع و رادعی در مسیر و مسیل خیزش توفندهء قیام ملت ایران قرار بگیرد، مانند کلوخی در گذرگاه عابران، آنقدر لگد بخورد و آنچنان لگدمال شود که با خاک راه یکی شود.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-864779291908065117?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/864779291908065117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/864779291908065117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_4594.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-3682012283129827490</id><published>2009-06-18T05:51:00.000-07:00</published><updated>2009-06-18T05:53:26.785-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;از شعارهای اسلامی پرهیز کنیم!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قیام ملت ایران بر علیه جمهوری اسلامی، جنبش و حرکتی ملی و مردمی و مدرن و مدنی است که افراد در مقام « شهروند» در این قیام شرکت جسته اند. هدف روشن این قیام کسب و اعادهء آزادی ها و حقوقی است که طی سه دهه حاکمیت جباران اسلامی به طور همه جانبه و در تمامی زمینه ها و عرصه های خصوصی و عمومی، در کلیه حوزه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ... مورد تعدی و تجاوز آخوندها و آیت الله ها قرار گرفته و از ایشان سلب گردیده است. آزادی و دموکراسی و سکولاریسم و حقوق و ارزش های مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، هدف و خواست مشخص و نهایی ِ چنین قیامی است.&lt;br /&gt;قیام ملت ایران هیچ نشان و رنگ و شکلی از هیچ دین و مذهب و ایدئولوژی و قوم و قبیله ای نداشته و جنبشی است عمیقاً لائیک و مدرن و انسانی که بیشتر از همه چیز اعتراض و بیزاری و انزجار خود را نسبت به شعارها و شعاعر مذهبی و ارتجاعی به نمایش گذاشته است. فریب مردم و انحرافِ جهت و جنبهء سمبلیک و نمادین قیام ملت ایران به سوی آیه ها و یاوه ها و مزخرفات اسلامی، کوشش مزورانهء اسلامباره های اصلاح طلب و ملی- مذهبی است که دچار بیماری ِ مزمن و بدخیم اسلامند.&lt;br /&gt;شوربختانه همان توهمی که در انقلاب 57 باعث شد گروهی از روشنفکران گمان کنند که از خمینی و آخوندها پلی می سازند که با عبور از روی آن نظام شاهنشاهی را ساقط کرده و قدرت را بدست می گیرند، اکنون نیز موجب گشته برخی گمان کنند که با همراهی با میرحسین موسوی و کروبی و سایر اطلاح طلبان و با تن سپردن و همصدایی با شعارها و نمادهای اسلامی آنان، از این قبیله نیز عبور کرده و به سمت جامعه و نظامی مدرن و سکولار حرکت خواهند کرد. در صورتی که اگر از همین امروز فصل و فاصلهء روشن خود را از هر آنچه رنگ و بوی اسلامی دارد و از حامل های نمادین مذهبی آشکار نسازیم، در نهایت و سرانجام، اسلامخواهان با استحالهء قیام ملت ایران، نوعی اسلام لایت و لیبرال و استعمارپسند را که ساخته و پرداخته در اتاق های فکر در انگلستان و آمریکاست به جامعهء ایرانی حقنه خواهند نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ سبزی که سمبل جنبش مدنی و براندازانهء ملت ایران واقع شده، به خودی خود هیچ تفاوتی با مثلاً رنگ آبی و سرخ و زرد و بنفش و قهوه ای ندارد، بلکه اگر اجازه بدهیم که مذهبیون و اسلامگرایان آنرا مصادره کرده و به شیعه و شیعی گری و سید و سادات بازی و کلاً به عنوان نشانی مذهبی جلوه دهند، اشتباه محض است. رنگ سبز می تواند به ماه خرداد و فصل بهار اشاره داشته باشد که فصل سبزی و سبزینگی و حیات و زندگی طبیعت است. رنگ سبز یکی از سه رنگ پرچم ایران است. رنگ سبز نماد زایندگی و زایش و نوزایی است که با آغاز قیام ملت ایران در فصل بهار طبیعت، همسویی و همخوانی و همرنگی یافته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سویی قیام ملت ایران بر ضد حکومت آیت الله ها، حرکت و خیزشی است که اهداف روشن خود را در جامعه ای غیردینی و لائیک تعریف می کند و جهت جدایی دین از دولت ( کف مطالباتش) می رزمد و به پیش می رود. در قیام ملت ایران هیچ جایی برای این بحث که الله اصغر است یا اکبر وجود ندارد. این خیزش به حسن و حسین هم ربطی ندارد. بنابر این فریاد الله اکبر که از طرف اصلاح طلبان و ملی- مذهبی های اسلامزده و دیگر آخوندها و اسلامفروشان نیرنگباز در دهان مردم گذاشته می شود، انحراف، دروغ و خبطی آشکار از مسیر حقیقی ِ قیام ملت ایران است.&lt;br /&gt;فریاد الله اکبر، دمیدن در نفیر اهریمن است. الله اکبر شعار از گورگریختگانی است که بر تن انسان تازیانه می زنند. الله اکبر عربدهء جنایت کاران خونریز مسلمانی است که انسان را به جرم عشق در چاله دفن می کنند و سنگ بر سرش می کوبند. الله اکبر زوزهء توحش مسلمانانی است که با شمشیر و کارد و دشنه و قمه سر انسان را از تنش جدا می کنند و بر زمین می افکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته ای دیگر شهید سازی و شهید بازی است. شهید واجد ارزشی صرفاً مذهبی و اسلامی است. جانباختگان راه آزادی و شرف انسانی و ملی را شهید خواندن، به مثابه افتادن در چالهء مذهب بوده و همزبانی با شیادان مذهبی است. شهید و شهادت ارزش هایی ارتجاعی و پیشامدرن و دغدغه هایی مذهبی و عقب مانده است. قیام ملت ایران ضروری است که خود را از فضاهای تنگ و مسموم به هوای آلودهء اسلامی خارج سازد. آیا از پس سی سال عربدء تهوع آور شهید- شهید، خسته و دلزده نیستیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همچنین است دعوت مردم به ادامهء اعتراضات و تجمع خود در مساجد و نماز جمعه که به روشنی در مغایرت با حرکتی مدنی است و تخطی از اهداف مدرن و سکولار جنبش ملت ایران بشمار می رود.&lt;br /&gt;مسجد منبر اهریمن است. مسجد لانه دینکاران و اسلام فروشانی است که به کمین انسان و آزادی نشسته اند. به کمین زن نشسته اند. مسجد کنام درندگانی است که جهت قتل و کشتار آزاداندیشان و خردگرایان، مجلس شور و دسیسه و توطئه گرفته اند. مسجد انجمن مؤمنان و متدینان متجاوزی است که از انسان و آزادی و عشق نفرت دارند. مسجد مرکز توسعه و اشاعهء خرافه و بی خبری و ناآگاهی و تحمیق انسان هاست. مسجد بنای و بنیاد استحمار و تثبیت جهل و حاکمیت نظام بهره کشی انسان از انسان است. مسجد سنگر اهریمن در برابر زندگی، در برابر انسان و آزادی و شادی است. مسجد مکان تولید رعب و ارهاب و انذار و ترور و محل خشکاندن بنیاد خرد و اندیشهء آدمی و خشکاندن ریشهء زندگی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورود ایرانیان به عصر خرد و دانش و عقلانیت و انسانگرایی و مدرنیته فرخنده باد!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-3682012283129827490?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3682012283129827490'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/3682012283129827490'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_18.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-8855195345361537450</id><published>2009-06-16T14:57:00.000-07:00</published><updated>2009-06-16T15:00:17.004-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;مرگِ جمهوری اسلامی را فریاد بزنیم!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قیام ملت ایران که کمتر از یک انقلاب شکوهمند واقعی نیست، برعلیه نظام سنگسار اسلامی آغاز شده و به وقوع پیوسته و تا پیروزی و آزادی راه درازی در پیش رو ندارد. غرش رعدآسای گام های استوار جوانان و دختران و پسران شجاع ایرانزمین بر خیابان های ایرانشهر، جهان را به بهت و حیرت انداخته است. زمین لرزه ای به پا شده که این روزها خواب از چشم نه فقط رهبر شیره ای مسلمین جهان، که خواب از چشم دیکتاتورهای ریز و درشت جهان نیز ربوده است. قیام ملت ایران بر ضد خونخوارترین و پلیدترین و تبه کارترین نظام استبدادی حاضر، بدون شک موجی از امید در دل مردم اسیر اسلام و اسیر طالبان و سربران مسلمان در کشورهای موسوم به اسلامی ایجاد خواهد کرد. به جرأت می توان گفت که با پیروزی ِ ملت ایران بر رژیم تجاوز اسلامی، آن پدیدهء شومی که به نام تروریسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی معروف گشته است از جهان برخواهد افتاد و اسلامخواهان برای ابد آنچنان محاصره و منزوی خواهند گشت که فرزندانمان و نسلهای آینده به جز با مراجعه به اسناد تاریخی، وجود چنین آدمخواران و خونریزانی چنین پلید را باور نخواهند کرد.&lt;br /&gt;امروز آن شیرزنان ایرانی که وصفشان را بارها شنیده ایم و در تاریخ و اشعار و منظومه ها و حماسه های فرهنگ ایرانزمین ستایش شده اند، آنان را در خیابان های تهران و سایر شهرهای ایران به چشم خود عیان می بینیم. امروز گردآفریدها و پوراندخت ها و آذرمیدخت ها، امروز کیسیای مرزبان و آناهیتا فرماندهء نیروی دریایی هخامنشیان و طاهرهء قره العین را به چشم خود می بینیم.&lt;br /&gt;امروز پسران برومند ایران ِ جان، یادآور بابک خرمدین و مازیار و بهمن جازویه و روزبهان خراسانی اند که مرگ نظام نکبت الهی را فریاد می کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هوش باشیم، خیابان ها را ترک نکنیم و تا گرفتن نتیجهء مطلوب که همانا سقوط و سرنگونی و برافتادن نظام اسلامی است- و یا اگر بهتر می پسندید، انحلال، اضمحلال و یا هر واژه و اصطلاح و مفهوم دیگری که گویای مقصود نگارنده است- از پای ننشینیم.&lt;br /&gt;اگر ملت ایران خیابان ها را ترک کند و فریب آیت الله های مکار و نیرنگ باز و دشمن آزادی نظیر صانعی و اردبیلی و منتظری و سایر آخوندهای به ظاهر لایت و خوش خیم که مردم را به آرامش دعوت می کنند را بخورد و به خانه ها باز گردد،&lt;br /&gt;اگر ما مردم هنوز دچار ذره ای توهم اصلاح طلبی بوده باشیم و اصلاح طلبان و دوم خردادی های ورشکسته و دودوزه باز بتوانند با دعوت به آرامش و تحت شعارهای اسلامی و با الله اکبر و یا حسین، جنبش براندازی ملت ایران را به استحاله بکشانند و ما را به کمتر از نفی و انکار جمهوری اسلامی در تمامیتش راضی و قانع سازند، بطوریکه قبل از سرنگونی نظام سنگسار اسلامی به خانه ها برگردیم،&lt;br /&gt;اگر از خشونت و سرکوب مأموران و پاسداران و بسیجی ها و دیگر اوباش رژیم اسلامی بترسیم و یا با دلنگرانی های پیش پاافتاده و بی منطقی نظیر توقف کار و کسب و خسارت های بی ارزشی مانند شکستن شیشه ها و آتش گرفتن چند بانک و اتومبیل از پرداختن این کمترین هزینه ها سرباز زنیم...&lt;br /&gt;آنوقت یقین بدانید که جامعه و ملت ایران برای یک دوره ای که طول و دوام آن غیرقابل پیش بینی است، گرفتار آنچنان اختناق و سرکوب و استبداد وحشیانه و خونریز و پر از شکنجه و مرگ و اعدام و سنگساری خواهد شد که سال های سیاه و اهریمنی دههء شصت را آرزو کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان سنگی را که برای کوبیدن بر سر جانوری وحشی که قصد جانش را کرده از زمین بر می دارد، باید با تمام نیرو و توان به هدف بکوبد. اگر در میانهء راه دچار تزلزل شود باخته است. باید مرگش را پیش چشم ببیند. چنانچه حکومت اسلامی از این مرحلهء مرگ و زندگی جان به سلامت در ببرد و خود را بازسازی کند، همچون ماری زخمی تک تک ما را که در خیابان ها آرزوی مرگش را فریاد زدیم، می گزد و می کشد. تمام فیلم ها و عکس ها و تصاویر مبارزان را یک به یک بررسی خواهد کرد و در سر فرصت به سراغمان خواهد آمد.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی در روز دوشنبه(25 خرداد 88) با قتل حداقل هشت تن از معترضین در تهران و در برابر چشم جهانیان، ماهیت خونریز و جنایتبار خود را برای هزارمین بار به نمایش گذاشت. اکنون تصور کنید که برای این مارزخمی فرصت و سکوت مطلوبش را فراهم کنیم تا از سرتاسر ایران سیاه چاله ای به تاریکی ِ غار حرا و عمق چاه جمکران بسازد و کینه و نفرت آیت الله ها را از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر با قتل عام و ترور دگراندیشان و مخالفان خود تسکین دهد و هر فروزهء نیک و فکر زیبا و هر وجود ارزشمندی را در خود ببلعد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشاهده کنید که یک تن از اهریمنان آدمخوار- بسیار پیش از ماجرای انتخابات- در بارهء قیام احتمالی ِ ملت ایران چه می گوید:&lt;br /&gt;حجت الاسلام والمسلمین سید احمد علم ‌الهدی صبح روز سه‌شنبه در دیدار جمعی از فرماندهان، مسوولان و مربیان عقیدتی - سیاسی سپاه امام رضا(ع) در مشهد تصریح کرد: «هر جریانی که در عرصه سیاست کشور روی کار آید و پرچم مردم را در برابر رهبری، ولایت، خدا و نظام بردارد، باید مچ او را گرفت و آن را نابود کرد چرا که این جریان، جریان دشمن است».&lt;br /&gt;وی خاطرنشان کرد: «جریان مردم، مقدس است اما به عنوان خلق خدا بودن؛ اگر جریان مردم به عنوان جریان ضد ارزشی بخواهد مقابل خدا بایستد، شرک است و باید نابود گردد».&lt;br /&gt;این حقیقت را هم به خوبی می دانیم که مقصود وی از خدا، هزاران آخوند و آیت الله مفتخوار و انگل پیشه و کینه توز است. هزاران امام جمعه و حجت الاسلام و مرجع تقلید و مجتهد و دزد و دشمن ایران و دشمن زن و آزادی و حقوق بشر و پیشرفت است که قرن هاست دسترنج زحمتکشان را خورده و شکم گنده کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرفی آن ساده اندیشانی که گمان می برند که امروز دنیا دیگر نمی پذیرد و اجازهء وجود و بروز چنین شرایط و وضعیتی را نخواهد داد و منبعد رژیم اسلامی در جهانی به کوچکی ِ دهکده که از همه سویش فریاد دموکراسی خواهی به هواست، قادر نخواهد بود ملت ایران را سرکوب و خفه کند، مگر نمی بینند که همین غرب مدرن و پیشرفته چگونه دیکتاتوری ِ حسنی مبارک در مصر و حکومت وحوش وهابی در عربستان صعودی را حمایت می کند؟&lt;br /&gt;کافی است اختناق و انقیاد و گرسنگی و زندگی ِ پر از زجر و شکنجه مردم کره شمالی را در نظر بگیرید و ببینید که چگونه غرب متمدن با سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشرش، چند دهه است که چشمش را بر تمامی ادبار و سیه روزی این ملت بسته است و با معامله و بازی های پشت پرده و اغفال و سرگرم ساختن دنیا با مضحکهء و جنجال بر سر فعالیت های اتمی و سلاح های کشتار جمعی ، زندگی ِ نکبت بار مردم کره شمالی را به فراموشی سپرده است.&lt;br /&gt;هم اتحادیه استعمارگران اروپا و هم ایالات متحده آمریکا که به قولی وزارت امور خارجه اش در لندن است و آن حسین اوبامای اسلامنواز و کمپانی های جهانخوارش، اگر منافعشان را در حفظ جمهوری اسلامی بدانند، بدون هیچ تردیدی در برابر خواست و ارادهء و آرزوی دیرینهء هفتاد میلیون ایرانی با تمام قوا می ایستند. استعمارگران هرگز هیچ دغدغه ای از بابت حقوق بشر و آزادی و دموکراسی، آنجا که با منافع و سیاست های غارتگرانه خود تضادی پیدا کند، نداشته و ندارند. بلکه سرکوبگران واقعی و پیگیر آزادی و دموکراسی و سکولاریسم در سرتاسر جهان بوده و هستند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در پایان شاید لازم باشد به آندسته از هم میهنانی که گمان می کنند راقم این سطور در خارج و دور از گود نشسته و نسخه می پیچد، خاطر نشان سازم که برعکس، بنا به دلایلی هرگز موفق نشدم حتا چند روزی جهت سیاحت و گردش هم از ایران خارج شوم. با نام مستعار می نویسم و خوشبختانه روز یکشنبه(24 خرداد 88) یک ضربت باتوم از مأموران نوش جان کردم که به پشتم اصابت کرد و اگر سرم را ندزدیده بودم دیگر نفسم بالا نمی آمد و اکنون در خدمت شما نبودم. سال 57 نیز آنان می زدند و ما می خوردیم، امروز هم چنین است و با این سن و سال بالا که آردمان را بیختیم و الکمان را آویختیم، دیگر هیچ ترسی حتا از مردن در راه آزادی در وجودمان راهی ندارد که موجب افتخار هم هست. این سخنان البته با احساس عمیق قدردانی و سپاس نسبت به مبارزه و روشنگری های ارزشمند هموطنانی بر زبان جاری می شود که سی سال تبعید و دربدری در اطراف و اکناف جهان را پذیرفتند و هرگز از فکر آزادی ملت ایران غافل نگشتند.&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;سخنان آخوند اعلم الهدی:&lt;br /&gt;http://www.aftab-news.com/vdcaw6na.49nay15kk4.html&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-8855195345361537450?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8855195345361537450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/8855195345361537450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_16.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-6038471516257418548</id><published>2009-06-13T04:51:00.000-07:00</published><updated>2009-06-13T05:06:52.523-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;رژیم اسلامی گور خودش را کند!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ناآگاهی مفرط جوانان کم سن و سال و خام و خوش خیال نسبت به ماهیتِ اسلامی ِ نظام حاکم بر ایران، انتخابات شکوهمندی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که با جرزدن و تقلب آشکار در نتایج آراء به سود ملیجک و نامزد سوگلی ِ رهبر شیره ای مسلمین جهان، در نهایت و سرانجام منطقی خود، شیرینی ِ این انتخابات باشکوه را به زهر هلاهلی تبدیل خواهد کرد و به کام زمامداران و حاکمان حکومت اسلامی ریخته خواهد شد.&lt;br /&gt;صرف نظر از این تردید که سه کاندیدای دیگر تا چه میزان به ولی فقیه وفادارند و آیا در تبانی با وی در قبال تقلب در انتخابات به گونه ای خفت بار سکوت خواهند کرد یا خیر، اما حقیقت آن است که یک نسل پرشور و جوان آنچنان ضربهء سرگیجه آور و بهت انگیزی خورد که تا مدت ها سر در جیب تفکر و تأمل فرو خواهد برد که نتیجهء مسلم آن عاقبت رسیدن به این حقیقت و درک این واقعیت است که برای برون شد از چرخهء باطل گزینش میان بد و بدتر و رهایی از چنگ نظام نکبت الهی، راهی به غیر از برانداختن جمهوری اسلامی در تمامیتش وجود ندارد.&lt;br /&gt;اینکه این اتفاق با توجه به فشار فزاینده قدرت های خارجی که منافعشان را- اگرچه الزاماً با منافع ملت ایران همسو نیست- در پیروزی ِ هریک از نامزدها به جز محمود احمدی نژاد می دانستند و بیشتر به برنده شدن میرحسین موسوی دل بسته بودند، تا چه اندازه به تغییر واقعیت ها و شرایط امروز( 23 خرداد 88) منجر خواهد شد، ولی یک نکته روشن است که طرح« رژیم چنج» هم از داخل و هم از خارج دوباره بر روی میز قرار خواهد گرفت. اما نه از داخل رژیم. دو بال حکومت اسلامی هرگز از همدیگر پاره نمی شوند. هم محافظه کاران و هم اصلاح طلبان در جرم و جنایت ها و دزدی های سی ساله شریک و همکار و آمر و عامل و مباشر بوده اند و سرنوشت و عاقبت وخیم خود را در محضر ملت ایران به خوبی می شناسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نیکی می دانیم که تقلب و دروغ و جعل و جرزدن و حیله و مکر و ریا و خدعه و نیرنگ و فریب از ویژگی ها و مؤلفه های بنیادی و گوهری اسلام است که از آن به عنوان« شیادی اخلاقی» به کرات یاد شده است. داسنان« ناسخ و منسوخ» آیه های قرآنی از نمونه های روشن جرزدن در بازی و معامله است. و موضوع « محکم و متشابه» و قصهء فریبکارانهء « شأن نزول» و انواع سفسطه و مغالطه که در تفسیر آیات قرآن از سوی فقها و مجتهدین و مراجع و آیت الله ها و اسلامفروشان بکار می رود، ماهیت و ذات متقلبانه و پر از دروغ و دغا و دغل دین اسلام را از نزول نخستین آیه و سورهء قرآن و از محمد و علی تا خمینی و خامنه ای به وضوح آشکار می سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که از خمینی در بارهء بدعهدی و بی وفایی نسبت به قول و قرارهای خود که در پاریس و گورستان بهشت زهرا به زبان آورده بود و از رعایت آزادی ها و حقوق مردم در جمهوری اسلامی گفته بود سؤال شد، به صراحت گفت:« خدعه کردم»!&lt;br /&gt;به راستی مگر الله، خدای مسلمانان، مکرالماکرین نیست؟&lt;br /&gt;آنانی که از تقلب ولی فقیه و پاسداران وی در نتایج انتخابات بهت زده شده اند، گویا این مثل را نشنیده اند که آخوند وقتی سوار خری شود، هرگز پیاده نخواهد شد. یا باید خر بمیرد و یا آخوند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای تحلیل بهتر اوضاع می بایست منتظر تحولات روزهای آینده و بیشتر و بهتر از همه منتظر نتیجهء فشارهای بین المللی و داخلی به رژیم بمانیم. آیا اعتراض ها و فشارها به خشونت خواهد کشید؟&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-6038471516257418548?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/6038471516257418548'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/6038471516257418548'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-2518420396472954932</id><published>2009-06-11T06:52:00.000-07:00</published><updated>2009-06-11T06:57:56.192-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;فردا رژیم اسلامی را تنها بگذاریم!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در این آخرین دقایقی که به روز سیرک انتخابات نظام سنگسار اسلامی باقیمانده، هنوز فرصت هست که تصمیم خود مبنی بر شرکت در انتخابات و انداختن رأی به صندوق ها را مورد بازنگری قرار دهیم. به این نکته بیاندیشیم که در روزها و ماه های پیش رو، زمانی که حاکمان جمهوری اسلامی با اجرای یک انتخابات باشکوه و سوار بر شانه های رأی دهندگانی کم حافظه و فاقد دوراندیشی، پایه های قدرت خود را حداقل برای چهارسال دیگر محکم ساختند و زمانی که اعدام ها و سنگسار و شکنجهء دانشجویان و سرکوب کارگران و زنان و دیگر اقشار معترض جامعه در یک دور تازه ای به جریان افتاد و موجب عذاب وجدان شرکت کنندگان در انتخابات گردید، چگونه پشیمانی و سرخوردگی و افسردگی و ناامیدی متعاقب آنرا توضیح خواهیم داد و توجیه خواهیم کرد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما جوانان و دختران و پسرانی که یک هفته- ده روزی در خیابان ها حاضر شدید، هلهله کردید، کف زدید، شعار دادید، جیغ کشیدید، رقصیدید و شادی کردید و نشان دادید که تا چه اندازه مستعد و مستحق و خواستار آزادی و شادی می باشید، بدانید که همین امر به خودی خود کافی است. دیگر چه نیازی است که آلت فعل و مسخره و مضحکهء ولی فقیه آدمخوار و دار و دستهء دزد و جنایت کار او قرار بگیریم؟&lt;br /&gt;این ایام بهانه و فرصتی بود که به خیابان ها بریزیم و دختر و پسر دست در دست یکدیگر، بگوییم و بخندیم و برقصیم و دوست بیابیم و شادی کنیم و لذت ببریم که بردیم و کیف کردیم. خب این چه ربطی به شرکت در انتصابات تحقیر کننده و توهین آمیز و فریبکارانهء ولی فقیه و آخوندها و آیت الله های غارتگر و دزد و کینه توز و دشمن آزادی دارد؟ چه ربطی دارد که با شرکت در رأی گیری ِ روز جمعه، خود را به دستمال توالت خامنه ای و رفسنجانی و مهدوی کنی و جنتی و شیخ ممد یزدی و مکارم شیرازی و مصباح یزدی و سایر وحوش ضد بشر و ایران ستیز تبدیل کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاقاً اگر می خواهیم این هلهله و شادی ها، این رقص و پایکوبی ها و این آزادی زودگذر به روش و امری دائمی و همیشگی در زندگی و جامعهء ما تبدیل شود، اگر می خواهیم خیابان ها نیز همچون پستوی خانه های شخصی ِ خود، بخشی از فضای امن و شاد زندگی همهء ما بوده باشد، ضروری است که با عدم شرکت در انتخابات روز جمعه و با دهن کجی به فریب کاران اسلامی، نشان دهیم که هدف و نیت و فکر و اندیشهء ما متوجه چه سمت و سویی است و که چگونه این انتخابات را بهانه ای قرار دادیم که کارناوال شادی به پا کنیم و که دست شما را خوانده ایم و دوم خرداد 76 را و آن فریب بزرگ را تجربه کرده ایم و هیچ امیدی به توبهء گرگ نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دیگر سو با ترک حوزه ها و صندوق های انتخابات و بی اعتنایی به تلاش رژیم اسلامی برای تدارک انتخاباتی با شکوه، به استعمارگران و غارتگران بین المللی حمایت کننده از جمهوری اسلامی، به بی بی سی، به سی ان ان و صدای آمریکا که جهت اطمینان از شرکت شما در نمایش انتخابات خود را جر دادند و به در و دیوار کوبیدند نیز دهن کجی می کنیم و تعالی ِ خرد و بلوغ و شعور ایرانی را در حفظ استقلال خویش از فریب و توطئهء بیگانگان به نمایش می گذاریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما جوانان، شما پسران برومند و دختران زیبا روی، همان اشتباهی که نسل من در یوم الکفتار 57 مرتکب شد را تکرار نکنید. می دانیم که جوانی با خامی ملازمه دارد. هیچ جوان کم سن و سالی نه فرصت و نه زمان کافی برای تجربه اندوزی و آگاهی یابی و پختگی ِ سیاسی به طور طبیعی در اختیار نداشته است.&lt;br /&gt;بیش از شصت درصد هم میهنان مرا جوانان زیر سی سال تشکیل می دهند و جمهوری اسلامی تمام برنامه ریزی و فریب کاری خود را بر همین قشر متمرکز کرده است. زمامداران نظام قصاص اسلامی از بی خبری ِ جوانان نسبت به جنایت ها و دزدی ها و تبه کاری های مندرج در سوابق خود و ناآگاهی نسبت به ماهیت انسان ستیز و ضد بشر حکومت اسلامی، نهایت سوء استفاده را می برد. کشاندن دایناسور دروغزن و بی شرم و حیایی چون میر حسین موسوی به میدان، دقیقاً بر اساس همین بی خبری و یا فراموش کاری ما از جنایت ها و ظلم و ستم هایی است که در دوران مسئولیت او بر ایران و ایرانی رفته است.&lt;br /&gt;هنوز فرصت باقی است. هنوز کار از کار نگذشته است. هنوز می توان در این ساعت های زودگذر کمی اندیشید، هنوز فرصت هست که در عوض گوش سپردن به سخنان سراپا فریب چهار نامزد و منتخب رهبر شیره ای مسلمین جهان، به سخنان افراد با تجربه و استخوان خرد کرده در کوران مسائل سیاسی واجتماعی فکر کرد. به حرف دل آدمهایی گوش فراداد که تمامی جوانی و شور و شیدایی زندگی خویش را در زیر نعلین تبه کارترین و پلیدترین و کثیف ترین قشر جامعهء ایران از دست دادند. افرادی که حبس ها و شکنجه ها دیدند. افرادی که یا آواره کشورهای دیگر شدند، یا بهترین عزیزان خود را در زندان ها و اعدام های نظام نکبت الهی از دست دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدانیم که با دوام و ماندگاری جمهوری اسلامی، هم جوانی دختران و پسران نسل حاضر به مانند یکی دو نسل پیش از خود تباه می شود و هم بسیاری خون ها و جانفشانی های مادران و پدران این جوانان که در راه آزادی خرج شد به هدر خواهد رفت. رژیم تجاوز اسلامی به دنبال رأی شماست تا خود را به شما و فرزندان شما در آینده نیز تحمیل کند. بیاندیشید و به خود و به رأی و انتخاب خویش احترام بگذارید.&lt;br /&gt;پنجشنبه 21 خرداد 88&lt;br /&gt;siamakmehr@ yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-2518420396472954932?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2518420396472954932'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2518420396472954932'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-7643741100587076394</id><published>2009-06-04T14:41:00.000-07:00</published><updated>2010-06-09T23:20:54.265-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/Sig_zhYm5ZI/AAAAAAAAAIs/1-ntGSoufAU/s1600-h/kashfehejab.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5343591112242554258" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 225px" alt="کشف حجاب" src="http://3.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/Sig_zhYm5ZI/AAAAAAAAAIs/1-ntGSoufAU/s320/kashfehejab.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;22 خرداد، روز کشف حجاب!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمامی کسانی که گمان می برند که با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، حقوق و آزادی هایی معوقه و نقض شده از مجموعهء حقوق بشر که در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد و ملحقاتش تصریح شده است( اعم از حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) تأمین و تضمین می گردد، اگر به کمتر از کسب و اعادهء حق مسلم و بدیهی و طبیعی ِ نظارت و اختیار و حاکمیت و تسلط انسان بر تن و بدن خود که به مدت سی سال از ملت ایران سلب شده است و در حجاب اجباری* نماد و نمود یافته است رضایت بدهند و در برابر بی حقوقی خود در نظام تجاوز اسلامی آرام بگیرند، به یقین که فریب بزرگی خورده و کلاه گشادی سرشان رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجاب اجباری اگر حتا به صورت نخی به نازکی مو بر سر زنان خودنمایی کند، نماد و نشان و سمبل و مظهر و تجلی بی حقوقی در تمامی حوزه ها و عرصه ها و زمینه های خصوصی و عمومی و زیست اجتماعی انسان اعم از زن و مرد است. پذیرش حجاب اسلامی در معنی و مفهوم و گوهر خود به منزلهء پذیرفتن تفکیک جنسی و جنسیتی در کلیه روابط و مناسبات اجتماعی و به تبع آن پذیرفتن نابرابری و تبعیض حقوقی در همهء زمینه هاست.&lt;br /&gt;اسلام با تکیه و اصرار و تأکید بر تفکیک جنسیتی که در مقولهء محرم و نامحرم شمردن انسان ها نسبت به یکدیدگر تئوریزه و صورت بندی شده است، وجود و هستی انسانی را دوپاره می کند، از هم می شکافد و می دراند. جفت یگانهء انسانی را از همدیگر جدا و سوا و در نهایت با دو تعریف به شدت ناهمگون و مغایر و متنافر از زن و مرد، زمینهء تبعیض و نقض و سلب حقوق طبیعی و اجتماعی انسان را فراهم می آورد.&lt;br /&gt;از سوی دیگر با تفکیک جنسیتی، زن و مرد نسبت به شناخت ویژگی های هریک از خود همواره دچار غفلت و ناآگاهی اند و بالنتیجه از تجاوز به حقوق و آزادی های یکدیگر که در جوامع موسوم به اسلامی بطور پیوسته و دائمی صورت می گیرد هیچ اطلاعی نداشته و نسبت به علل و دلایل ناهنجاری ها و بیماری ها و نابسامانی های زیست اجتماعی خود عمیقاً ناآگاهند. در جامعهء اسلامی رشد انسان ها به دلیل دوپاره شدن انسان و تفکیک و تبعیض جنسیتی، رشدی نامتعادل و بیمارگونه و عقب مانده است و به جرأت می توان گفت که زمینه و بستر هرگونه نابهنجاری شخصیتی و روانی و رفتاری افراد و همچنین نابسامانی های اجتماعی را می باید در همین واقعیت جستجو نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر کدام از ما هنگام مواجهه با تابلویی با این مضمون:« مهد کودک و آمادگی دخترانه» و یا« کودکستان و پیش دبستانی پسرانه»، آیا به این نکته اندیشیده ایم که چه ستمی از سوی متحجرین و مؤمنین و مذهبیون عقب مانده و متجاوز بر ملت ما روا داشته می شود؟ که چگونه آخوندها و آیت الله ها و اسلامفروشان کینه توز با نفرت خود از آزادی و حقوق بشر، با زن ستیزی و زن آزاری، در واقع یک جامعه را بسوی انواع آسیب ها و بیماری های که در افراد بزرگسال( و نه بالغ) هرگز هیچ مداوایی برایش متصور نیست منحرف و مبتلا می کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اسلام به انسان فرصت نمی دهند که به اندکی از رشد و خرد و شعور و بلوغ دست یابد و آنگاه جهت داشتن و یا نداشتن عقاید و باورهایی که در محیط زیستش شایع است تصمیم بگیرد. به محض خروج از زهدان مادر ختنه ات می کنند، در گوشت اذان می خوانند و خلاصه ترتیبت را می دهند و مسلمانت می کنند. حتا اگر با خواهر دوقلویت همزمان به دنیا آمده باشی با رنگ صورتی و آبی نشان دار می شویم و بلافاصله تربیت دوگانه، تحصیل دوگانه و مجموعاً زندگی دوگانه ای آغاز می شود که هدف و مقصود از آن نه پرورش انسان آزاد و آزاد اندیش و خردورز و پرسنده و جستجوگر، بلکه تولید موجودی عقب مانده و منگل و مؤمن و مریض و مسلمان و مقلد و برده و بنده و عبد و عبید و گوسفند می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین خانم زهرا رهنورد که درجهء پروفسوری خود را ای بسا از دانشگاه دکتر کردان دریافت کرده باشد و بخاطر جیفهء دنیا و قدرت و بخوربخور بی حساب و کتاب در جمهوری اسلامی، به خواری و بی حرمتی حجاب تن سپرده و گرفتار در قفس حجاب اسلامی ادای روشنفکری درمی آورد، خود یکی از اسرای اسلام است. او را الگوی زنان ایرانی قلمداد کردن و دلبستن به وی توهین به ایرانی و آزادی و شرافت انسانی است.&lt;br /&gt;وی در مصاحبه با BBC می گوید:« زهرا رهنورد: حضور من به خاطر دفاع از یک فکر و اندیشه است، که عمدتا در رابطه با رفع تبعیض و حمایت از زنان است و من فکر می کنم که من به عنوان یک روشنفکر مسلمان و ایرانی وظیفه دارم از کاندیدایی که با او همفکری دارم حمایت کنم. حالا به طور اتفاقی این کاندیدا همسرم است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او اگر واقعاً به رفع تبعیض از زنان می اندیشد، چرا دربارهء حجاب تحمیلی سخن نمی راند؟ چرا از حکم شنیع و اهریمنی ِ سنگسار زنان حرفی به میان نمی آورد؟ چرا فرهنگ صیغه بازی و فاحشه سازی را تقبیح نمی کند؟&lt;br /&gt;از این سؤال هم بگذریم که از زنی مسلمان و پیچیده در گونی ِ سیاه، داعیه روشنفکری تا چقدر پذیرفتنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در تبلیغات نامزدهای انتخابات پیش رو، هریک از نامزدها در بارهء مسائل زنان و حقوق ایشان مزخرفات و یاوه هایی بعضاً توهین آمیز بر زبان می آورند که در تربیت اسلامی و معتقدات و باورهای اسلامی ایشان ریشه دارد. نامزدها از شراکت دادن زنان در کابینه و وزارت خانه ها در صورت پیروزی سخن می گویند که ما به تجربه، مشارکت زنانی از جنس عشرت شایق و فاطمه آلیا و دیگر فاطی کماندوهای ضدزن و دشمن آزادی را شناخته و نتیجه اش را با تازیانه و سنگسار و اعدام زنان به خوبی لمس کرده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« خانه ‌داری را به عنوان یک شغل تصویب و حقوق خانه ‌‌داری به زنان خانه ‌دار پرداخت خواهد شد.» ( رضایی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« ما در یک جامعه دینی به سر می‌بریم، در چنین نظامی، مسئله فقه بسیار اهمیت دارد و ارتباط گروه‌ های فعال زنان با مراجع کار را بسیار آسان می‌کند. گرفتن یک نظر یا فتوا می ‌تواند بسیاری از مشکلات را در موضوع حقوق زنان حل کند. نظریات علما در تصمیم‌ گیری ‌ها بسیار موثر خواهد بود.» (موسوی)&lt;br /&gt;« فاطمه راکعی، رئیس ستاد مردمی زنان حامی موسوی در کشور، در سخنانی در دانشگاه تربیت مدرس خبر از تأسیس وزارتخانه زنان در صورت انتخاب این نامزد اصلاح طلب داد و گفت: وزارتخانه زنان در دولت موسوی برای رفع تبعیض‌ ها تشکیل می ‌شود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« از مسائل مهمی که در مجلس ششم تصویب ولی در شورای نگهبان رد و فعلا در مجمع تشخیص مصلحت نظام، متوقف مانده است، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان است. پذیرش مشروط کنوانسیون با حق تحفظ عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی در کنار اصلاح قوانین متناسب با شرایط روز جامعه، می‌تواند به اصلاح بسیاری از رویه ‌های جاری کمک کند.» (کروبی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بارهء « کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» لازم است گفته شود که با صحبت از حق تحفظ و عدم مغایرت مفاد این کنوانسیون با شرع، گمان نمی کنیم که جز شیر بی یال و دم و اشکم چیزی از آن باقی بماند. چون حقوق زنان در شرع اسلام منحصر است به تن فروشی با مبلغ معلوم و مدت معلوم!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شما زنان که معتقد به شرکت در نمایش انتخابات رژیم اسلامی هستید و در تجمعات و همایش های تبلیغاتی نامزدها شرکت و فعالیت می کنید؛ شما زنان و دخترانی که در خیابان ها، سالن ها، تالارها و میادین عمومی و ستادهای انتخاباتی برای فلان کاندیدا هلهله می کنید و کف می زنید، به خاطر داشته باشید و مراقب باشید که این روزها و این لحظه ها و ساعت ها به سرعت می گذرد و سپری می شود و در فردای انتخابات همان آش است و همان کاسه. حکومت زن ستیز اسلامی از شمایان به عنوان دستمال توالت استفاده می کند تا نکبت ها و زشتی ها و اندام کثیفش را پاکیزه کند و چهرهء نامردمی و بی آبروی خود را در نزد جهانیان بوسیلهء چهره و سیمای زیبای شما نقاب بکشد.&lt;br /&gt;شما زنان ایرانی باید همین امروز و در همین چند روز باقیمانده و پیش از اینکه کار از کار بگذرد و برندهء انتخابات وعده ها و قول و قرارهایش را به طاق نسیان بسپارد و به زیر عبای رهبر بخزد که حتماً چنین خواهد بود، تکلیف خود را با مسئلهء حجاب اجباری روشن کنید. عاقبت در یک زمانی می باید بر این توسری و تحقیر سی ساله نقطهء پایانی گذاشت. اگر امروز که به شما نیاز دارند و گشت های ارشاد و مأموران منکرات و خواهران زینب را از خیابان ها جمع کرده اند و « بدحجابی» شما را زیر سبیل گذاشته و تحمل می کنند، یقین بدانید خرشان که از پل گذشت دوباره به سراغتان خواهند آمد و بگیر و ببند و توقیف و دستگیری و کلانتری و بازداشتگاه و شلاق و جریمه و اذیت و آزار زنان در دور تازه ای به جریان خواهد افتاد.&lt;br /&gt;خواست لغو حجاب اجباری سر لوحهء تمامی مطالبات زنان است. بدون کسب این امتیاز اساسی و نمادین، هر مطالبه ای از قبیل ارث و دیه برابر و غیرو، نه تنها دردی از بیشمار دردهای زنان در جامعهء اسلامی دوا نمی کند که اصولاً این گونه مطالبات فرع بر مسئلهء کرامت و عزت انسانی است که در تحمیل حجاب زیر پا نهاده شده است. بدون لغو حجاب اجباری هرگز برابری و حرمت و کرامت زنان به ایشان باز نخواهد گشت.&lt;br /&gt;در این فضای نسبتاً بی قید و بندی که در شب ها و روزهای منتهی به انتخابات ایجاد گشته و آخوندها و زن ستیزان مکارانه و بنا به مصلحت خویش چند قدمی عقب نشسته اند تا انتخاباتی شکوهمند تدارک ببینند، وظیفهء شما زنان و دختران ایرانی است که با شجاعت پا پیش گذاشته و دشمنان آزادی را هرچه بیشتر به عقب برانید. در وسط جنگ و جدل های نامزدها و دعواهای جناحی، ملت باید از فرصت استفاده کرده و ماهی ِ خودش را از آب بگیرد. به فکر آزادی خودش باشد.&lt;br /&gt;شما زنان در همایش ها و میتینگ ها و جلسات تبلیغات نامزدها و گردهمآیی های انتخاباتی و بخصوص در روز رأی گیری و در حوزه ها و در پای صندوق های رأی با شهامت و دلیری ِ بی مانند خویش حجاب از سر برگیرید، روسری ها را بر زمین بیاندازید و همین امروز تکلیف خود را با وعده و وعید های سرخرمن و صدمن یک غاز نامزدها روشن سازید.&lt;br /&gt;به خاطر بسپارید که اگر زنی چنین کرد و بی حجاب و سربرهنه در میان شما ظاهر شد، جدی اش بگیرید، به او بپیوندید و همبسته و پیوسته و یگانه، آنچنان حرکت و موج و جنبشی بپا کنید که از سگ های هار اسلام و زینب کماندوهای پوزه بند بسته جز واق واقی و عربده ای کاری ساخته نباشد.&lt;br /&gt;یادتان باشد که در این تجمعات و گردهمآیی ها که معمولاً تا روز انتخابات ادامه می یابد، اگر زنی و دختری را مشاهده کردید که بی حجاب و طبیعی در میان شما ظاهر شده، تنهایش نگذارید. ممکن است همو دختر این نگارنده باشد. لطفاً تنهایش نگذارید!&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;* حجاب اسلامی اساساً اجباری است. توضیح این نکته و پرداختن به آن را باید به نوشتار دیگری سپرد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-7643741100587076394?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7643741100587076394'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/7643741100587076394'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/06/22.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/Sig_zhYm5ZI/AAAAAAAAAIs/1-ntGSoufAU/s72-c/kashfehejab.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-5283798160405423590</id><published>2009-05-29T06:17:00.000-07:00</published><updated>2009-05-29T06:20:49.504-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات و سندروم استکهلم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به خوبی می دانیم که حاکمان و زمامداران و پایوران و همچنین چند درصدی طرفداران و وابستگان و دلبستگان نظام جمهوری اسلامی، جملگی به عقب مانده ترین لایه های اجتماعی ِ جامعهء ایران تعلق دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخوندها، مسلمان ها، مذهبی ها، مؤمنان، سید و سادات ها، خمس و زکات و سهم امام خورها، روضه خوان ها، دعانویس ها، استخاره چی ها، مسجدی ها، هیأتی ها، تکیه ای ها، حسینیه ای ها، نمازجمعه ای ها، مداح ها، قاری ها، دعای کمیلی ها، دعای ندبه ای ها، امام زمانی ها، اهل زیارت و زیارت نامه خوان ها، مرده پرست ها، دیوانگان حسین وعاشقان زهرا و رقیه و سکینه، حاجی حاجی مکه ای ها، سفرهء ابالفضلی ها، مولودی بگیرها، شله زردخورها، چادرچاقچوری ها، خادمین حرم و متولیان امامزاده ها، گداپرورها و خیریه چی ها، بازاری های سنتی و جمعیت مؤتلفه ای ... و در مجموع از این قماش گروه های فناتیک مذهبی اند که رژیم اسلامی را سرپا نگهداشته و حفظ و حمایت می کنند. باورها و اعتقادات اسلامی به خودی ِ خود و فی نفسه از این اقشار افرادی متجاوز به آزادی ها و حقوق دیگران تربیت کرده است و اساساً از خوی تجاوزگر و خشونت طلب و پرخاشجوی اسلامی برخوردارند و اسلحه بدست گرفته و در قالب پاسدار و بسیجی و مأمور نیروی انتظامی و سرباز گمنام امام زمان و مأمور منکراتی و خوهران زینب، با زور و اجبار معتقدات و مقدسات و آموزه ها و حدود و احکام و شرایع اسلامی خود را به دیگران تحمیل و تنقیه و اماله می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به گوهر نامداراگر و متجاوز و دگراندیش ستیز اسلام، هرگونه کوشش برای گفتگو و تعامل با این لایه ها عبث بوده و هرگز هیچ منطق و استدلال محکمی چون میخ به سنگ در نزد ایشان احترامی ندارد و به غیر از قوه و قهر و زور و اسلحه، هیچ وسیله ای برای مقابله با این گروه ها و دفاع در برابر توحش افسار گسیختهء آنان قابل تصور نیست.&lt;br /&gt;اسلام ناب محمدی و شیعهء حقهء جعفری همچون حشره ای غول آسا پیوسته و بی وقفه تخم می ریزد و هزار هزار ملا و مفتی و آخوند و آیت الله و مجتهد جامع الشرایط و مراجع عظام و علمای اعلام و فقهای عالیقدر تولید می کند و اینان نیز به نوبه خود مسلمان و مؤمن و مریض و اسلامزده و گوسفند و گاو شاخدار پرورش می دهند و به جان مردم آگاه و آزاداندیش و خردگرا و شریف و میهن پرست می اندازند.&lt;br /&gt;این لایه های اجتماعی غالباً پس از انقلاب سپید شاه فقید پدید آمدند که مانند فاضلاب از روستاها به حاشیه کلان شهرها سرازیر شده بودند و مناسبترین محیط مردابی را جهت رشد و پرورش لارو و تخم های آخوندها و حجج اسلام بوجود آوردند. همین اقشار در یوم الکفتار 22 بهمن 57 تمامی دست آوردهای مدنی و مدرن طبقهء متوسط شهری را که به همت دو پادشاه پهلوی کسب گردیده بود، پایمال و لجن مال پس ماندگی های خود کردند. محض مزاح هم که شده می بایست گفت که شاید آلودگی هوای تهران از سوختن فسفر مغزهای تهی و پوک همین زباله هاست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار دلقک و عروسک زشت و بی سواد و بی مقداری که توسط ولی فقیه یعنی دست دراز الله بر گرده و گلوی ما، برای نمایش انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزیده شده اند، جملگی به اقشار توصیف شده در بالا وابسته اند و در طی سه دههء گذشته، از مهره ها و عوامل و عمال فعال نظام اسلامی بوده اند. احمدی نژاد و موسوی و کروبی و رضایی به لحاظ پایگاه و خاستگاه اجتماعی جزو تفاله های متعفن و مزاحمی هستند که اسلام مترقی و مکتب انسان ساز اسلام طی قرون متمادی در این سرزمین پرورش داده و تربیت کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچهء حلبی سازی روستایی و متولد زمین های خاک آلود حاشیه کویر در گرمسار که هرگز معلوم نشد در کجا درس خوانده، از کجا و چگونه مدرک دکترا دریافت کرده است. هیچ کس حتا به اندازهء یک صفحهء A4 نوشته و مطلبی که اندیشه های وی را نشان دهد نیافته است. کوتوله و سیاه سوختهء گشنگی کشیده و بی ریشه و بی استخوان و بی اصل و نسب و بی پرنسیبی که بی گمان هیچ آموزگار و استادی به خود ندیده است.&lt;br /&gt;تاریخ ایرانزمین هرگز مقام و مسئولی به پستی و بی کفایتی و پلشتی و حقارت وی بر خود ندیده بوده است. هم ملت ایران و هم دیگر مردم جهان، هرگز هیچ مقامی را به اندازهء احمدی نژاد مورد جک و تمسخر و استهزا و توهین و تحقیر و دشنام قرار نداده بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مانند توله سگی وفادار، با سرسپردگی به مافیای روحانیت و شرکت در مراسم مداحی و چماقداری و اسید پاشی و گروگانگیری و زندانبانی و بازجویی و شکنجه و ترور و تیر خلاص زنی در نظام سفله پرور اسلامی، به عنوان مثلی زبانزد از بی همه چیزی و بی لیاقتی و فرومایگی به کارها و مسئولیت های مهم گماشته شد. نکبت های وجود او را در طی حداقل چهارسال گذشته همگان ملاحظه کرده اند و ساحت این صفحه را بیش از این به گنداب وجود وی آلوده نمی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میرحسین موسوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فسیل مفقودالاثری که دوباره از گورگریخته و با شال سبزی که همچون قلاده به نشان سپوختن تازیان مسلمان بیابانگرد بر اجدادش به گردن آویخته، بیش از همه قصد فریب همان پست ترین و دونمایه ترین اقشار اجتماعی را همت خود در خاکساری به پای مافیای روحانیت قرار داده است.&lt;br /&gt;با نقاشی های بی ارزشش و هنرمند خواندن وی مگر بچه بسیجی های خل و چل را مرعوب کنند. وگرنه کیست که نداند هنر و نقاشی و تصویرگری در اسلام حرام است. همیشان در زمان تصدی صدراعظمی با چماق وزارت ارشاد و با سانسور و قلع و قمع نگارخانه ها و تالارها و نمایشگاه های نقاشی، یک ملت را از تاریخ تصویری خود بی خبر گذاشت. موسوی با نقش و سهم مؤثری که در انقلاب فرهنگی به عهده داشت، به مدت سه سال یک ملت را از آموختن و دانایی و دانش اندوزی محروم کرد.&lt;br /&gt;موسوی دستش تا مرفق به خون جوانان میهن آلوده است. او به واسطهء مسئولیت مستقیمی که در کشتارها و قتل ها و اعدام های سالهای 60 تا 67 به عهده داشته مجرم است. او عضوی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و در تمامی سرکوب ها، دزدی ها، قتل ها و جنایات حکومت سنگسار اسلامی شریک و مباشر بوده است.&lt;br /&gt;موسوی نیز همچون بقیه نامزدها هیچ فکر و قصد و هدفی به جز حفظ نظام اسلامی در مخیله اش راه ندارد و او نیز تا آخرین قطرهء خون خود در راه این رژیم با مردم مبارزه خواهد کرد. چون عمیقاً می داند که در صورت یورش ایرانیان و برانداختن جمهوری اسلامی، احتمالاً چیزی هم از خونش باقی نخواهد ماند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیخ مهدی کروبی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یکی که دیگر با تابلو جلو آمده. شیخ دغلباز اصلاحات، آخوندک اسلامفروش سفله، که وجودش به خودی خود توهین به کرامت انسان است. تصور کنید که این شیخک بیمقدار بر گوری در قبرستان چمباتمه زده و کتابی چرکین بدست گرفته و آیات عربی قرقره می کند و رهگذران سکه های خرد پیش پایش می افکنند. و نیز تصور کنید که وی در سازمان ملل متحد و در زیر کتیبهء حقوق بشر کوروش کبیر برای حضار فرهیخته آیه قران را سرلوحهء مزخرفات اسلامی اش قرار داده و به نمایندگی ِ ملتی کهنسال و فرزانه، زوزه های توحش اسلامی سر می دهد!&lt;br /&gt;به راستی کدام تصویر برازنده اوست؟&lt;br /&gt;شیخ مهدی کروبی نه قواد که عضوی از مافیای روحانیت معظم و معزز است و به کفتارهای بزرگی همچون مهدوی کنی و گیلانی فر و نوری همدانی و مکارم شیرازی نسب می برد. به حق که او برای اجرای حکم حکومتی رهبر پا به میدان نهاده است. اما چون فرد کودنی است، در بحبوحهء انتخابات و شمارش آرا، بدون تردید دوباره خوابش خواهد برد و یا اگر با هوشش بدانیم، خود را به خواب خواهد زد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن(سبزعلی) رضایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن رضایی در پیش از انقلاب اسلامی عضو گروهک اسلامی- تروریستی منصورون بود. این نوع گروهک های اسلامی در مقطعی از دههء چهل و پنجاه خورشیدی مانند قارچ توسط استعمارگران تولید شدند و در لبنان و فلسطین آموزش های تروریستی دیدند و در جهت بی ثبات ساختن حکومت های ملی و سکولار منطقه به خدمت گرفته شدند. رضایی بنا به تجربه اش در تشکیل سپاه پاسدارن نقش مؤثری ایفا کرد و سپس با بروز جنگ به جبهه ها رفت تا مخالفان حکومت اسلامی و بیشتر ارتشیان دلاور ایرانی را که به هدف دفاع از میهن با دشمن خارجی می جنگیدند از پشت با تیر بزند.&lt;br /&gt;خون کودکان نابالغی که دسته دسته بر روی مین ها تکه پاره شدند به گردن محسن رضایی هاست. رضایی مسئول بیش از شش سال جنگ بیهوده است که با تجاوز به خاک عراق ادامه یافت و هزاران کشته و معلول به جای گذاشت.&lt;br /&gt;دکتر محسن رضایی ... این را هم نگوییم که دیگر از شنیدن واژه دکتر همگان دچار تهوع می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ شعبده بازی قادر نیست ایرانیان خردگرا را گرفتار روزمرگی ساخته و از ریشه های شر و تباهی غافل کند. با توهم گفتگوی توحش و تمدن، با مضحکهء اصلاحات و با سیرک انتخابات و کیسهء سیب زمینی و سهم نفت، شاید چند صباحی سفلگان و فرمایگان را بتوان سرگرم ساخت، اما به یقین ایرانپرستان و پرورش یافتگان فرهنگ اصیل ایران، ملعبهء دست و دهان اهریمن نخواهند شد.&lt;br /&gt;در وجود هر فرد ایرانی اگر ذره ای منش ملی و غرور ملی و اگر بویی از فرهنگ اصیل ایران باقی مانده باشد و اگر هنوز خرده حرارتی از شعلهء آتش آتشکدها جانش، دلش و روانش را گرما ببخشد، هرگز به گرد این سفلگان بی مایه نمی گردد. تک تک سلول های ذهن و روان و وجود این فرومایگان تازی پرستِ گریخته از اعصار گور و تاریکی، انباشته است از فضولات و ترشحات و چرکآبه های حشرات و سرگین غلطان های بیابان های خشک و قفر عربستان ِ اسلام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنانی که مردم را به شرکت در شعبه بازی ولی فقیه تحریک و وسوسه می کنند، به راستی که دانش قوادی تدریس می کنند و درس پفیوزی می آموزند.&lt;br /&gt;این چگونه مشی و شیوه و راه و روش و فکر و سیاستی است که همانان که در برابر رژیم پهلوی، در برابر رهبرانی ایرانی و میهن پرست، قیام مسلحانه، هم استراتژی و هم تاکتیشان بود و از کشتن یک پاسبان بی تقصیر فروگزار نبودند، امروز در مقابل آخوندهای کینه توز، اشغالگر، آزادی ستیز و اژی زندگی، در برابر نفس پلیدی و تبه کاری سپر انداخته اند و اخته و آویزان، منتر و معطل و منفعل، مردم را به شرکت در نمایش انتخابات و شعبده و حقه بازی حاکمان اسلامی تشویق و ترغیب می کنند؟ ای اف بر شما باد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانیانی که چنین می پندارند نه فقط خردباخته، خودباخته و ازخود بیگانه اند، بلکه بی گمان به سندروم استکهلم دچارند. به گروگان گیران خویش تعلق خاطری عاطفی و بیمارگونه یافته اند. ایشان به کسانی که آنان را تاریخاً مورد تجاوز و سوء استفاده قرار داده، تحقیر و هتک حرمت و بی سیرت کرده، علاقه مند گشته و عشق می ورزند. شترگاوپلنگان ملی- مذهبی از نمونه های بالینی و آزمایشگاهی ِ و روانپریش این بیماریند. حتا با اندکی مسامحه می توان مدعی شد که ایرانیانی که به زیارت قبور امامان و امامزاده ها و تازیان متجاوز می روند به گونه ای دچار همین بیماریند. بیگانه پرستی و خودآزاری و لذت بردن از شکنجه و تحقیر خویش و علاقه به زندانبان از عوارض این بیماری است.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-5283798160405423590?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5283798160405423590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/5283798160405423590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/05/blog-post_29.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-670138217276590462</id><published>2009-05-07T13:03:00.000-07:00</published><updated>2009-05-07T13:05:04.330-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;گفتمان حجاب محور&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه تنها بنیاد بی حقوقی ِ ملت ایران در رژیم اسلامی، در حجاب اجباری نمود و نماد می یابد، بلکه بی حقوقی و نقض آزادی و اختیار و نیز انکار عاملیت انسان در زندگی و هستی و حیات خویش، از طریق سلب همین آزادی ِ به ظاهر پیش پاافتاده(!) اعمال می شود. نماد و نشان تعلیق انسانیت انسان و ظلوم و جهول و صغیر و سفیه انگاشتن انسان در اسلام و در ایدئولوژی حکومت اسلامی، حجاب اجباری است. از رهگذر حجاب اجباری، اصل دخالتگری افراد در سرنوشت خویش مورد انکار و حتا مورد تمسخر قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که وجود زن را به آلت جنسی اش فروبکاهیم و تن زن را عامل تحریک جنسی مرد بدانیم که می بایست پوشیده و پنهان و در حجاب بماند، در حقیقت و عملاً، وجود مرد را نیز به آلت جنسی اش که در حالت تحریک و نعوظ دائمی تصور می شود، فروکاسته ایم. چنین نگاه جنسی و جنسیتی به انسان، دیگر وجوه و دیگر جنبه های وجود هزارتویی و هزارلایه و منشوری ِ انسان را اعم از زن و مرد نادیده می گیرد و سرآغازی است برای محروم ساختن انسان از تمامی حقوق طبیعی خود و بهره کشی انسان از انسان.&lt;br /&gt;حجاب اجباری افساری است که بر گردن نه فقط زنان که یکایک آحاد ملت بسته شده است. در جامعهء اسلامی، مردان نیز به لحاظ روانی به همان اندازهء زنان مبتلا به بیماری حجاب و حجاب گرفتگی می باشند. با این تفاوت که مردان در جامعهء اسلامی، نابخردانه دچار این پنداشت و توهم و دروغند که حجاب موضوع و مشکل و بغرنجی زنانه است و به جهان زنان تعلق دارد. گویی زنان در جزیره ای پرت و دورافتاده از مردان بسر می برند. آخوندها و اسلامفروشان با همین مغالطه و دقیقاً از طریق همین حفره و سوراخی که در خرد و دانایی مردمان ایجاد کرده اند، نخ و رشتهء و طناب و قلاده و ریسمان الهی را بر گردن انسان ها می آویزند و محکم در چنگ می گیرند و کلیه حقوق دموکراتیک آنان را پایمال می کنند.&lt;br /&gt;زمانی که خمینی پس از گذشت کمتر از یکماه از یوم الکفتار 22 بهمن 57، آیات حجابش را نازل کرد و اراذل و اوباش و سگ های هار مسلمان را با شعار« یا روسری، یا توسری » به جان مردم انداخت و مقاومتی جدی از سوی ملت ایران در دفاع از شرافت انسانی خویش مشاهده نکرد، بسیار طبیعی بود که در طی سی سال آینده، شعار « یا روسری، یا توسری» عملاً به« هم روسری، هم توسری» فراروید. ( بدحجابی)&lt;br /&gt;خمینی بی هیچ پرهیز و پروایی بر حجاب اجباری تأکید می کرد و از هرگونه سرکوب و شانتاژی در این باره رویگردان نبود تا اینکه به مقصود خود که همانا اختناق عمیق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و روانی بر جامعه بود دست یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، امروز نامزدهای سیرک انتخابات در نظام سنگسار اسلامی، با آگاهی عمیق از نفرت ملت ایران از تجاوز الهی به زندگی خصوصی و چگونگی پوشش و آرایش و روابط آنان، عوامفریبانه صحبت از جمع آوری محتسب ها و گزمگان و گشت های ارشاد بر زبان می آورند. به همانگونه که محمود احمدی نژاد در تبلیغات انتخاباتی خود از بی اهمیت بودن نمایش چند تار موی دختران داد سخن می داد.&lt;br /&gt;هم آن شیخ دغلکار اصلاحات و هم آن ماموت گریخته از عصر یخبندان و یا هر مهره و قواد رژیم اسلامی را که ضحاکان فقیه در شورای نگهبان جهت نمایش انتخابات پیش رو برگزینند، بنا بر تجربه و بنا بر شناخت سازوکار حکومت و اصول و ارزش های اسلامی، یقین بدانیم که بیش ار پیش بر حجاب اجباری تأکید خواهد کرد و از امر الهی ِ وهن و تحقیر و تمسخر نوع بشر غفلت نخواهد ورزید.&lt;br /&gt;با عنایت به این حقیقت که ملت ایران، به شعبده و خدعه و دروغ گوهری در پندار و گفتار و کردار حاکمان مسلمان جمهوری اسلامی به نیکی پی برده اند و تمامی نامزدهایی که از غربال شورای نگهبان عبور می کنند را از یک قماش می شمارند، فقط و فقط یک نکته و یک موضوع و یک اصل اساسی است که میان نامزدهای انتخاباتی، فصل و فاصله ای معنادار ایجاد می کند: تکیه و تأکید و اصرار و تعهد به برچیدن قوانین نوشته و نانوشتهء حجاب اجباری از جامعه، حتا اگر این امر شعاری غیرعملی و بدور از شناخت واقعیت ها تصور شود.&lt;br /&gt;در شرایط کنونی و در موقعیت حاضر، هیچ گونه مطالبهء دیگری، و در مقابل نیز هیچ وعده و وعید دیگری از صداقت برخوردار نیست و پوچ و تهی از معناست. تجربه نشان داده است که هر مطالبهء دیگری در زمینه حقوق بشر و برابری و حقوق دموکراتیک شهروندان، توسط آیت الله ها و فرقهء فقها، آنچنان با زیرکی و مکر الهی پیچانده و لوث می شود که صاحبان آن مطالبات تا سی سال پس از آن هم به کلاه گشادی که به سرشان رفته است، وقوف نخواهند یافت. به عنوان مثال، فقیهان و مجتهدین و مراجع عظام، قادرند مطالبات سبکسرانه ای نظیر دیه و ارث برابر را به مدت چند قرن این دست و آندست کنند و با تفسیر و اجتهاد بی امان و بی وقفه، نوشدارو را قطره قطره بطوری در دهان بیمار بچکانند که با قطرهء آخر جان بیمار کالبدش را ترک گفته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانی تا زمانی که نتواند افسار حجاب را از گردن خود باز کند، تا هنگامی که نتواند خود را از این اسارت و ننگ و ذلت رهایی بخشد، هر حرف و حدیثی که بخواند، هر حقوقی را که مطالبه کند، هر چقدر روضه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر که بخواند، هرگز هیچ تغییری در ماهیت برده بودنش روی نخواهد داد.&lt;br /&gt;اساساً مگر انسانی که به مانند توله سگی به گردنش قلاده بسته اند، به غیر از تکه استخوانی، قادر است مطالبه و تقاضای دیگری داشته باشد؟ فقها و آیت الله ها یک چنین فردی را با وعدهء پنجاه هزارتومن پول و یک کیسه سیب زمینی و سهم نفت و از این قبیل، برای هر لحظهء زندگی اش تحقیر می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این گوشهایمان را تیز کنیم تا ببینیم آیا در میان اشخاصی که خود را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم نامزد کرده اند، لااقل یکنفر به این میزان شجاعت دارد که بر اساس اندک شرافتی که احتمالاً پس از سی سال زندگی تحت نظام انسان ستیز اسلامی برایش باقیمانده است، در برنامه هایی که تبلیغ می کند، صراحتاً و بی هیچ اما و اگری، لغو حجاب اجباری از قوانین مکتوب و شفاهی رژیم اسلامی را خواستار شود؟ حتا اگر همگان یقین داشته باشیم که چنین امری در چارچوب نظام اسلامی نه ممکن است و نه مقدور.&lt;br /&gt;همو گزینه ایست که باید به دنبالش رفت!&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-670138217276590462?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/670138217276590462'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/670138217276590462'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-2001611398292284533</id><published>2009-04-22T08:28:00.000-07:00</published><updated>2009-04-22T08:33:03.626-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;فرزندان کوروش را دریابیم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در خبرها آمده است که:« طبق تفاهم ‌نامه ‌‌‌ای بین وزیر آموزش و پرورش و مدیر حوزه علمیه قم، ۴۲۰۰ واحد آموزشی در سطح ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان برای ۵ سال در اختیار حوزه ‌های علمیه قرار می‌گیرند. هدف، ایجاد مدارس پیش ‌حوزه ‌ای است. خبر امضای تفاهم ‌نامه میان آموزش و پرورش و حوزه عملیه قم، توسط خبرگزاری مهر در روز شنبه ۲۹ فروردین ماه منتشر شد. به نقل از معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران، پیش‌بینی می‌شود که گروهی از مدارس در مهرماه سال جاری به حوزه‌های علمیه واگذار شوند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه:&lt;br /&gt;با تآسیس نهادهای آموزشی ِ مدرن در ایران، که در دوران صدارت امیرکبیر پایه گذاری شد و سپس در عصر پهلوی اول به گونه ای فراگیر رسمیت و گسترش یافت، نظام آموزش سنتی و مکتب خانه ای که در تیول دینکاران و آخوندها قرار داشت، رفته رفته از سطح جامعه برچیده شد و به غیر از حوزه های علمیه و مدارس مشخصاً مذهبی، نهاد آموزش از دسترس و نفوذ آخوندها کاملاً بدور ماند.&lt;br /&gt;اما دینکاران که به خوبی می دانستند که باورهای دینی و مذهبی و خرافی و ضد عقل و علم را جز در مقطع سنی مشخصی نمی توان به انسان ها حقنه کرد و افراد بالغ و بزرگسال به سختی ممکن است بدون چشمداشت مادی و یا مصالح و ملاحظاتی دیگر به دین و مذهبی ایمان آورند، بسیار کوشیدند تا در سیستم جدید آموزشی رخنه کرده و دام و دکان خود را حتا به صورت حجره ای حقیر در مدارس نوین بگسترانند. البته اسلامفروشان از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 با تشکیل دانشکدهء الهیات و معارف اسلامی، کرسی ِ جهل و خرافه گستری دایر کرده بودند و در مقام« استاد دانشگاه» به تبلیغ و ترویج جاهلانه ترین باورها و خرافات می پرداختند. در دانشکدهء الهیات برای سالهای متمادی امثال مفتح ها و مطهری ها با گریختن از اعصار گور و تاریکی، اذهان جوانان تشنهء دانش و دانستن را به انبانی از آیه و یاوه و مهملات پوک و پوچ و بی ربط به زمان و زمانه تبدیل می کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آغاز دوران پهلوی دوم و سستی و اهمال حکومت در برابر نفوذ آخوندها و آیت الله ها و مراجع که ناشی از نادانی ِ مفرط حکومتگران جدید نسبت به تضاد عمیق سنت ها و آموزه های اسلامی با مبانی تجدد و دانش های جدید و آزادی و برابری و فردیت و عقلانیت بود، بار دیگر آخوندها و دینفروشان از سوراخ های خود بیرون خزیده و آموزش قرآن و عربی و تعلیمات دینی را به مواد درسی مدارس افزودند و خود نیز به صورت معلم و کارمند رسمی وزارتخانهء آموزش و پرورش در تمامی سطوح مشغول به کار شدند.&lt;br /&gt;در واقع دینکاران که توسط رضاشاه از در بیرون انداخته شده بودند، در دورهء حکومت فرزندش، آهسته آهسته از پنجره وارد شدند و هنگامی که او سرگرم افتخار به پادشاهی خود و تاریخ دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران بود، آخوندها چون موریانه ستون های این کاخ تاریخی را می جویدند و تخریب می کردند. و مطلقاً هم هیچکس نفهمید و هیچکس به این فاجعه آگاهی نیافت. ( استثناها را قلم می گیریم.)&lt;br /&gt;قدرت های استعماری ِ حامی ِ بیضهء اسلام نیز بیکار ننشسته و با تزریق ترس از کمونیسم، حاکمان نظام پادشاهی را از فاجعه ای که در شرف وقوع بود غافل کردند. اگرچه حکومتیان در رژیم شاه گاهگداری از« ارتجاع سیاه» هم یاد می کردند، اما در پشت این سخنان آگاهی روشنی نسبت به آرزوهای دور و دراز مافیای روحانیت و شیوه های نفوذ آخوندها در بافتار اجتماعی ایران وجود نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وقوع انقلاب 57 و با یورش و تهاجم و تجاوز همه جانبه و بی امان آیت الله ها به جای جای زندگی و گوشه گوشهء هستی مادی و معنوی ِ ملت ایران، طبیعی به نظر می رسید که نهادهای آموزش عرفی به منزلهء نوک پیکان مدرنیته که سنت هارا نشانه گرفته بود، از چشم مافیای روحانیتی که اکنون عملاً خود را حاکم بلامنازع یک ملت می دید پنهان نمانده باشد. اساساً حرفهء دینکاران که بر پایه شستشوی مغزی و تحمیل و تنقیه آموزه های دینی استوار است، بطور گوهری با نهاد آموزش و پرورش پیوندی ناگسستنی دارد. نهاد آموزش از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده و برای ادامهء بقا و تداوم حکومت اسلامی جنبهء حیاتی داشته و دارد.&lt;br /&gt;پس از انقلاب فرهنگی و تصفیه ها و پاکسازی ها و تغییر متون و مواد درسی و تلاش جهت ادغام حوزه و دانشگاه و در حقیقت حوزوی کردن دانشگاه و اسلامی کردن علوم جدید به ویژه علوم انسانی که تحت طرح « وحدت حوزه و دانشگاه» با جدیت پیگیری شد و حتا در یک برهه ای ریاست دانشگاه تهران را به روحانیون سپردند، آخوندها اما در مجموع و عملاً از این طرح و تمهید طرفی نبستند. اکنون که پس از گذشت قریب به سه دهه، شکست مفتضحانهء این طرح را عالم و عامی به خوبی دریافته است، آخوندها و آیت الله ها به این حقیقت که در ابتدا ذکرش رفت بازگشته اند که « افراد بالغ و بزرگسال به سختی ممکن است به دین و مذهبی روی آورند.».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز مافیای روحانیت امید خود را به دانشگاه و دانشجو بکلی از دست داده و بجای تلاش در تغییر باورها و اعتقادات دانشجویان و اسلامی کردن دانشگاه، به سرکوب دانشجویان می پردازد و در عوض، سر خر خود را به سمت مدارس ابتدایی و راهنمایی و متوسطه برگردانده و بر این گمان است که آب رفته را به جوی بازگرداند و با آغازی دوباره از ریشه شروع کند و به مغزشویی کودکان صغیر و خردسالان و نوجوانان بپردازد. چرا که با نضج گرفتن افکار سکولار و لائیک در جامعه، خطر بی گله و گاو و گوسفند ماندن نهاد روحانیت از هرزمان دیگری بیشتر احساس می شود. به همین دلیل روحانیت معظم و مافیایی با گستاخی در صدد است تا نظام آموزش عرفی و مدارس عرفی را تحت مدیریت حوزه های علمیه قرار داده و از محتوای سکولار دیرینهء آن تهی ساخته و در واقع به مدارس مذهبی تبدیل کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما نتیجه:&lt;br /&gt;بی گمان بسیاری از ایرانیان آزاداندیش و خردگرا که با فرهنگ اصیل ایرانی کم و بیش آشنایی داشته باشند، نمی پسندند و زشت می شمارند که فرزند دلبندشان تحت تعالیم اسلامی و توسط معلمی مسلمان و آخوند و اسلامفروش تربیت شود، یعنی به شکل ربِ مسلمانان پرورش یابد، یعنی مطابق امر الله از انسانیت خلع گردد. خلع خرد شود و ظلوم و جهول و مؤمن و متدین پرورش یابد.&lt;br /&gt;هنگامی که خمینی می گوید « تعلیم و تعلم عبادت است.» به تمامی، چشم انداز دیدگاه الهی و اسلامی و قرآنی را نسبت به مقولات دانش و دانشوری و دانش آموزی به نمایش می گذارد. نزد مسلمانان از دیرباز مفهوم و معنی «علم» هرگز به معنی دانش های امروزی نظیر فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی و علوم تجربی و زیست شناسی و شیمی و فیزیک و ریاضی و امثالهم نبوده است. بلکه از نتیجهء علم، مقصود عبودیت و بندگی و خضوع و خشوع و سرسپردگی به امر الله بوده است.&lt;br /&gt;امام جعفر صادق در تعریف موضوع « علم » می فرماید:&lt;br /&gt;« علم فقط علمی است که رضای خداوند در آن باشد، زیرا هر علمی مایه نجات نیست. علم نافعی که سبب نجات بشود منحصر به توحید و امامت و علومی است که از حضرت رسول و ائمه اطهار به ما رسیده است و آنچه نرسیده تفکر در آنها شایسته نیست. از سایر علوم نیز آنچه برای فهمیدن کلام اهل بیت رسالت لازم است مانند زبان عربی و صرف و نحو و منطق باید خوانده شود و غیر آن بی فایده و تضییع عمر و یا احداث شبهه در نفس است که بیشتر موجب کفر و ضلالت می شود.»!&lt;br /&gt;آنجایی هم که از پیامبر اسلام نقل می کنند که گفته است: برو علم بیاموز حتا به سین، مقصود از «علم» همین لاطائلات بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این نمی باید اجازه داد که اسلام فروشان و اسلام زدگان فرزندان صغیر ما را با شستشوی مغزی در مدارس جمهوری اسلامی به اعمالی زشت، جاهلی و ابلهانه مانند نمازخواندن و دولا و راست شدن و با خفت و خواری سر به خاک سودن تشویق و ترغیب و مجبور نمایند. به آنان با زبانی بیگانه زشت ترین توهین ها و فحاشی ها را نسبت به همنوع خود بیاموزانند. با الله اکبر – الله اکبر و لعنت- لعنت و ولاالضالین- ولاالضالین و محرم و نامحرم خواندن انسان ها نسبت به یکدیگر، با دشمنی و ستیزه با هر فروزهء نیک انسانی، با کینه ورزی و دشمنی نسبت به یادگارهای افتخارآمیز سرزمین مادریش، از وی موجودی خرافاتی و خردباخته و ازخودبیگانه و متجاوز و خشونت ورز و نامتعادل پرورش دهند. موجودی بی منطق و نادان و پادرهوا و معلق و بی هستی و هویت متعالی انسانی. و در مجموع بندهء خدا و عبدالله و عبد صالح و گوسفند تولید کنند.&lt;br /&gt;نمی باید اجازه داد که آخوندهای کینه توز و فاسد با حرام شمردن رقص و آواز و موسیقی و هنر و دوست یابی و آرایش و آزادی، با تحمیق و هراس افکندن در دل کودکان از گناهان موهوم و جعلی ِ جنسی و جنسیتی، آزادی وجدان را از وی سلب کنند و از فرزندمان بیمار نامتعادلی بسازند که تا پایان عمر قادر به عشق ورزیدن به همنوع خود نباشد.&lt;br /&gt;نمی باید اجازه داد که با وعدهء شلاق و تازیانه و بگیر و ببند و رعب و ارهاب، با هراس افکندن در دل نازک کودکان نابالغ از خشم و عذاب الهی و فشار قبر و نکیر و منکر و قیامت و جهنم و آتش و آهن گداخته و چاه ویل و زقوم و هزار یاوه و مزخرف و موهوم اسلامی، روح لطیف کودکان را بخراشند و به پاکی و طراوت کودکانه آسیب جدی وارد آورند.&lt;br /&gt;نمی باید اجازه داد با قرائت آیاتی شنیع و خشونت بار و پر از قتل و کشتار و با اعتقاداتی ضد زندگی و شادی، جان و روان و ذهن فرزندان ما را آماج تیرهای زهرآگین و آلودهء و مسموم آموزه های قرآن و اسلام قرار دهند و در نهایت پس از دوره ای کوتاه از تحصیل در مدارس حکومت اسلامی، موجودی مؤمن و مریض و گیج و افلیج و عقب مانده و منگل و سفیه و سفله و تروریست رشد و پرورش داده و به خانواده ها تحویل دهند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حقیقت را آویزهء گوش قرار دهیم که هرگاه کودکی نابالغ اسیر آخوندی گردد، از سه حال خارج نیست: آخوند یا به جسم و جانش تجاوز می کند، یا به ذهن و روانش و یا به هر دو.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-2001611398292284533?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2001611398292284533'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/2001611398292284533'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/04/blog-post_22.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-1608090248691857585</id><published>2009-04-18T13:19:00.000-07:00</published><updated>2009-04-18T13:24:27.489-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;دربارهء حقوق اتنیکی تجزیه طلبان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکه دم بیشتر از خلق زند&lt;br /&gt;قصدش این است که تا بیخ کند&lt;br /&gt;( ایرج میرزا)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگز در هیچ دوره ای از تاریخ ایرانزمین به مانند زمان حاضر، افراد و گروه های تجزیه طلب با تمام قوای فکری و تشکیلاتی و تبلیغاتی چنین فعالانه به میدان نیامده و نیات خائنانه و ضدایرانی ِ خویش را چنین با گستاخی بر آفتاب ننهاده و تا این حد دریده و بی آزرم به یکپارچگی ارضی و همبستگی ملی ما نتاخته بوده اند. سایت ها و نشریات و کانال های ماهواره ای و تریبون های تجزیه طلبان بیگانه پرست با تمامی ظرفیت به تولید نفرت و نفاق مشغولند و تمامیت ارضی ایران را آماج دسیسه های خود گرفته اند. به تهیه و تدارک اتحادیه استعمارگران اروپا گنگره و کنفرانس و سمینار برگزار می کنند و در نهایت تنگ چشمی و عاری از ذره ای آگاهی ملی و حس ملی و غرور ملی، غرق در قبیله گرایی و بدویتی لاعلاج به فریب مردم ناآگاه مشغولند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجزیه طلب ها از یک سو ارزش های مدرن و جهانی نظیر حقوق بشر و دموکراسی و حقوق شهروندی را به رخ می کشند و ادای روشنفکری دارند و از دیگر سو تا اعماق وجودشان قبیله پرست و قوم گرا و بدویند. خائن مزدوری چون قاضی محمد را پیشوا می خوانند و جعفر پیشه وری را رهبر می دانند. اگرچه پیشوا و رهبر نامیدن هیچ شخصی موجب افتخار نیست. هیتلر و موسولینی هم پیشوا بودند. دین فروشان شیاد را نیز پیشوایان مذهبی می نامند. دقیقاً به معنی چوپانی که گلهء احشام را یا به قولی « فوج ندانستن و توانستن» را در پی خود به هر سو که اراده کند می کشاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجزیه طلب ها، بزرگترین هنرشان عوامفریبی و بازی با واژه هاست. هدف شناخته شدهء خود را در پشت تعریف و توضیح بی امان و بی وقفهء مفاهیم و اصطلاحات جامعه شناختی و مردم شناختی و سیاسی و حقوقی و جغرافیایی و ژئوپلتیک و تحت نظریه پردازی هایی مشعشع برای مرعوب ساختن عوام و با زیرکی پنهان می سازند. لقلقهء زبان ایشان خودمختاری، خودگردانی، فدرالیسم، ملیت ها، خلق ها و از این جمله است.&lt;br /&gt;مفهوم « خودمختاری» واضح است که همان استقلال و جدایی طلبی است، ولی حتا« خودگردانی» وقتی که از دهان تجزیه طلبان شنیده می شود نیز سخن کاملاً پرت و نامربوطی است و هرگز مفهوم مثلاً « انجمن های ایالتی و ولایتی» از آن اراده و استنباط نمی شود.&lt;br /&gt;از تعارفات معمول که بگذریم خود مختاری و خودگردانی نام هایی فریبنده برای همان تجزیه طلبی است. فدرالیسم نیز با ده ها مورد و مثالی هم که از اینسو و آنسوی جهان بر می شمرند، هنگامی که عملاً به ایران برسد، چیزی جز تجزیه و تکه پاره شدن مام میهن نخواهد بود. جهت اثبات این نظر کافی است مدیریت فقط یک متر مربع از زمین استان کردستان را به امثال حزب کومله و حزب دموکرات کردستان بسپارید تا ببینید که بلافاصله پرچم استقلال برافرازند و دولت های استعماری و دشمنان ایرانزمین نیز به همان سرعت استقلال ایشان را برسمیت بشناسند. سپس استعمارگران مترصد، شکمبارهء فاسد و قدرت پرستی مانند جلال طالبانی را بر مقدرات بخشی از هموطنان ما مسلط سازند.&lt;br /&gt;اساساً چرا هیچ زمان کسی نپرسید که مردم استان های دیگر ایران چرا حزب محلی ایجاد نمی کنند؟ مثلاً چرا حزب دموکرات کرمان و حزب دموکرات هرمزگان و حزب دموکرات خراسان وجود ندارد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبیله گرایی و قوم پرستی احساسی عوامانه و جاهلی و فکری عقب مانده و منحط است که اگر به آن دامن زده شود، در تولید نفاق و تفرقه حد و مرزی نمی شناسد و با ایجاد آشفتگی و پریشانی تا فروپاشی کامل حتا یک ملت کهن پیش خواهد رفت. به عنوان مثال ما خراسانی ها بنا به داده های تاریخی، از بازماندگان اشکانیان و به قوم پارت تعلق داریم و فارسی را در مشهد با لحجه ای کاملاً متفاوت از مردم دیگر نقاط ایران بکار می بریم. بر اساس این واقعیات، گرچه خودمان خبر نداریم ولی ای بسا از سوی « قوم فارس» و اهالی « فارسستان» تاریخاً مورد « ستم ملی» واقع شده و به عنوان « ملل تحت ستم ایران» لابد باید در این کشور« کثیرالمله»،« هویت طلب» بوده و از « حق تعیین سرنوشت» غفلت نورزیم! زیراکه تهرانی ها به ما مشهدی ها اجازه نمی دهند به « من» بگوییم « مو»!&lt;br /&gt;حال کافی است تعدادی ابله و یا مزدور و مزور این واقعیت ها را در بوق و کرنا کنند و این اصطلاحات دست ساخته در کارگاه های روسیه و انگلیس و اروپا را با تکرار و تداوم و به مرور زمان ملکهء ذهن عوام سازند و احساسات و عواطف خام عوام را به هیجان و غلیان آورند. و چون خراسان نیز استانی مرزی است و پشتش به بیگانه گرم است و می تواند به بیگانه تکیه کند، تجزیه طلبان فرضی اش قادر خواهند بود به وقت اضطرار از همان سو بگریزند و به دامان اربابانشان پناه ببرند و در پشت سر خود دشتی مملو از جنازه برجای بگذارند.( قابل توجه استعمارچیان و دشمنان ایران که روی این فکر هم سرمایه گذاری کنند!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا به حال کدام فارسی زبانی خودش را وابسته به قوم و قبیله و عشیره ای دانسته است؟ کدام اصفهانی، کدام شیرازی و کرمانی و یزدی و مشهدی خود را از قوم موهوم فارس خوانده است؟ این حرامیان حرف در دهان آدم می گذارند، قوم جعل می کنند که پس ماندگی و ارتجاع و بدویت خود را توجیه کنند.&lt;br /&gt;این دایگان مهربانتر از مادر برای ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن، این تجزیه طلبان و فدرالیست ها و خودمختاری چی ها مگر تاکنون چه تاجی به سر هموطنان خود زده اند؟ چه دردی از بیشمار درد و رنج و فقر و نابسامانی که تنها در همین سی سال چیرگی ِ اهریمن بر ایرانشهر پیدا شده درمان کرده اند؟ به جز زمزمهء بزدلانهء جدایی طلبی و تجزیه و فدرالیسم و خودمختاری، کدام فکر و اندیشه و راهکاری برای نجات ملت ایران از نکبت نظام سنگسار اسلامی پیشنهاد کرده اند؟&lt;br /&gt;در همین مشهد سالانه دوازده میلیون زائر به پنجره های ضریح امام رضا می چسبند و با زیل زیل و زوزه و زنجموره، درمان دردهایی را طلب می کنند که به پزشکان مربوط است و تقاضاهایی دارند که یک سیستم اقتصادی سالم پاسخگوی تمامی آنهاست. به همین میزان نیز در چاه های دوقلوی جمکران نامه می اندازند و درخواست نان شب و جهیزیه برای دختران دم بخت خود دارند. شما تاکنون برای رهایی این هم میهنان مستأصل و نگونبخت خویش که چنین اسیر فقر و جهل و خرافه اند چه تلاشی کرده، چه کوششی به خرج داده اید؟ آیا فدرالیسم دوای این تیره روزی هاست؟&lt;br /&gt;تجزیه طلبان همواره و همیشه از محرومیت مناطقی در استان های کردستان و بلوچستان و خوزستان می گویند و واویلا واویلا راه می اندازند، در صورتی که محرومیت و فقر استخوان سوزی که به عنوان مثال در روستاهای استان کرمان و جنوب خراسان وجود دارد را نمی خواهند ببینند. انتظار دارند دولت و یا سرمایه گذاران بی خردی کارخانجات و تأسیسات تولیدی عظیمی را در شنزارهای سوزان بلوچستان و یا در لابلای دره ها و کوهستان های صعب العبور کردستان ایجاد و راه اندازی کنند و هزینهء تولید مصنوعاتش را با ده ها برابر هزینهء واقعی بپذیرند تا مثلاً تعدادی کارگر صاحب کار شوند و منطقه آنها محروم نباشد. رفع این محرومیت ها تماماً در چارچوب یک نظام دموکراتیک و سکولار قابل تحقق است. شما ابتدا برادری خود را ثابت کنید، سپس طلب ارث بفرمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوم پرست ها و تجزیه طلب ها بیشترین خدمت را به ماندگاری و دوام حکومت سنگسار اسلامی می کنند. چراکه هراس از تجزیه و بالکانیزهء ایران، قدمهای استوار میهن پرستان را در مبارزه جهت براندازی رژیم اسلامی سست و ضعیف می کند. ما را ناگزیر می سازد که در دو جبهه بجنگیم و نیروهایمان را تقسیم کنیم. بحث فدرالیسم، انحرافی دردآور و باورنکردنی در مبارزهء ایرانیان با حکومت اهریمن اسلامی است. قدرت های استعماری ِ حمایت کننده از رژیم اسلامی شاید با هیچ وسیله و دسیسه ای به اندازهء قصهء فدرالیسم در ایجاد نفرت و نفاق و تفرقه میان ایرانیان موفق نباشند.&lt;br /&gt;تجزیه طلبان زمانی که دموکراسی را به فدرالیسم وابسته می خوانند، خیال می کنند که دموکراسی یعنی نابسامانی و هرج و مرج و دموکراسی اسب مرده ای است که هر دزد بی شرفی قادر است نعلی از وی برباید. دموکراسی برای ایران در وجود دولت مقتدر مرکزی که اقتدارش را از آرای آزادانهء یکایک شهروندان ایرانی کسب کرده باشد، تحقق می یابد و به منصه ظهور می رسد و از اساس هیچ ربطی به فدرالیسم ندارد.&lt;br /&gt;اینان در انتظارند و تصور می کنند که با فروپاشی جمهوری اسلامی، کشور آنچنان در پریشانی و نابسامانی فرو می رود که قادرند با یک کارد آشپزخانه کشور ایران مانند پنیر قاچ قاچ کنند. اینان گمان برده اند که ایران بسان شیر محتضری است که هرآیینه خواهد مرد و مانند لاشخورها منتظر نشسته اند که به وقتش هریک تکه ای از تنش را به یغما برند. غافل از اینکه اینجا ایران است. اینجا سرزمین کورش و داراست، سرزمین کیومرت و کیکاووس. ایرانیان میهن پرست با سقوط رژیم اسلامی، در ظرف کمتر بیست و چهارساعت آنچنان نظم کوبنده ای در سراسر ایرانشهر برقرار سازند که تجزیه طلبان دوپا داشته، دو پای دیگر قرض کنند و به همان سو که از آنجا هدایتشان کرده اند مانند روباه بگریزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای توضیح واضح آمال و آرزوهای تجزیه طلبان و تصور ایشان از دموکراسی، بد نیست توجهی مختصر به اوضاع عراق داشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نگاه اجمالی به ترکیب مجلس شورای عراق، قبیله گرایی، بدویت و عقب ماندگی مردم آن خطه را به گونه ای مشمئزکننده نشان می دهد. تعدادی کرد با آن تنبان های گشادشان، تعدادی عرب با مندیل و دشداشه و ماری که به گرد سر خود پیچیده اند، چند قلاده آخوند شیاد و عوام فریب در هیبت خفاش، تعدادی زینب کوماندوهای محجبه که قفس خود را به نشانهء جهل مرکب همراه خود به اینسو و آنسو می کشانند...&lt;br /&gt;این بیچاره ها پارلمان را با نمایشگاه لباس های محلی و صنایع دستی و موزهء اشیاء عتیقه و زیرخاکی اشتباه گرفته اند. مجلس عراق نه پارلمان که شورای سران قبایل است. عراقی ها از همان روزی که صاحب قانون اساسی ارتجاعی و واجد دین رسمی شدند و پرچم اسلامی برافراشتند و قدرت را به مانند تکه های گوشت قربانی میان عشایر و طوایف و قبایل و مذاهب تقسیم کردند، نه تنها عمق پس ماندگی و جهالت خود را به نمایش گذاشتند، بلکه نشان دادند که هرگز به مکر و خدعهء تاریخی و کهنهء استعمارچیان که این شیوهء نفاق و تفرقه میان مردم یک سرزمین را از دیرباز بکار بسته اند، اشراف و آگاهی نیافته اند. رپیس جمهور را از میان کردها، نخست وزیر را از شیعیان و رپیس مجلس را از سنی ها برگزیده اند تا هیچوقت و هرگز به عنوان یک ملت واحد نه شناسایی شوند و نه به واقع به صورت یک ملت، تکامل یافته و استقلال یابند. در عراق ملتی(Nation) وجود ندارد که مجلس شورای ملی داشته باشد. این برداشت ارتجاعی و معوج از دموکراسی و پارلمانتاریسم همان خواسته ایست که تجزیه طلبان برای ایران آرزو می کنند تا زخم ها و خارش های قبیله گرایانه و پس ماندهء خود را مرحم گذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو نوع گرفتاری و بیماری ِ بدخیم و مزمنی که بشر لااقل در جفرافیایی که ما بسر می بریم کماکان دچار آن است، یکی مذهب و مشخصاً اسلام است و دیگری قبیله گرایی:&lt;br /&gt;اساساً دین و مذهب سرگرمی سفلگان است. دین، دغدغه و دلمشغولی مردم فرومایه و منگل و عقب مانده و نادان و ناآگاه است. دین در وجه به اصطلاح روشنفکری دینی و نواندیشی دینی که از مفاهیم پوچ و مزخرفاتی مانند تجربهء دینی و معرفت دینی( بی معرفتی دینی) سخن می رود نیز، عمق خرافه اش از عمق چاه جمکران کمتر نیست. ساکنان آسایشگاه های روانی پیوسته دچار تجربهء دینی اند و از نهایت معرفت دینی برخوردار. اسلامزدگان بیمار به ویژه زمانی که زنجیرهای خود را پاره می کنند، در غالب استشهادیون و تروریست های انتحاری، تمامی تجربه دینی و نهایت معرفت دینی را با کشتار خود و دیگران به نمایش می گذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم دین و مذهب و هم قوم و قبیله و عشیره و طایفه و ایل و امثالهم مربوط به عصر جاهلی بشر است که لفظ محترمانه اش همانا« پیشامدرن» است. در زمانه ای که صحبت از ارزش های خواهر و برادری که به رابطهء خونی اشاره دارد، هجو و جاهلانه است، آنوقت دلبستگی های قوم و قبیله ای تا چه اندازه می تواند مضحک و بی ربط بوده باشد. یک فرد ایرانی که امنیت را در وابستگی های قبیله ای و عشیره ای و طایفه ای جستجو می کند، بدون تردید ایران امروز را با جنگل های آفریقا و جنگلهای حاشیه رود آمازون اشتباه گرفته است. هم قبیله گرایان و قوم پرستان و هم دینمداران و مذهبیون و اسلامزدگان، درست است که از شامپانزه بسیار فاصله گرفته اند، اما تا رسیدن به انسان مدرن و متمدن و آزاداندیش و خردورز هنوز راه دراز و طولانی در پیش رو دارند. این معنی در افغانستان و پاکستان و سودان امروزه به روشنی قابل مشاهده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، به همانگونه که اگر روزی روزگاری بشر به آن میزان از دانش و رشد و بلوغ و تکامل نائل آید که جهان به واقع جهانی شود و مرزهای ملی برچیده و جهان یک کاسه و از مدیریت و حکومت واحدی برخوردار گردد، آن زمان افتخار کردن به ایرانی بودن و آمریکایی و فرانسوی و ژاپنی بودن به خودی خود نشانهء پس ماندگی و بدویتی لاعلاج خواهد بود، امروز نیز در چارچوب ملی مرزها و در فضای یکپارچهء فرهنگ ایرانزمین، صحبت از قبیله و مذهب و نژاد تا چه اندازه می تواند مضحک و گمراه کننده باشد.&lt;br /&gt;اما تا فرارسیدن آن روزگار خیالی و تا آن دهکدهء جهانی و جهان جهانی شده و شهروند جهان شدن، بسا راه ناپیموده در پیش روست. تا هنگامی که گرگ های سیری ناپذیر استعمار به گرد مرزهای کشورهای ضعیف خیمه زده و به کمین نشسته اند، ناسونالیسم و ملی گرایی در حقیقت مکتب حفظ و حراست از جان و هستی و حیات و دارایی ها و سرمایه ها و منافع یک ملت است. ناسیونالیسم و وطن پرستی گسترده ترین و شایع ترین و پرطرفدارترین مکتب اجتماعی و سیاسی است.&lt;br /&gt;ناسونالیسم فکری زیرپوستی است که پیروانش اگرچه با سکوت، اما عمیقاً بدان پایبندند. اما سوگمندانه هستند ایرانیانی که با اداهای روشنفکرانه و به ظاهر مدرن و با ورجه ورجه هایی که بیشتر به حرکات میمون بر شاخه درخت شبیه می باشد، بسیار پیش از اینکه « انسان گلوبال» شده باشند، بی وطن شده اند و هر میهن پرستی را شوونیست می خوانند. یک وجه تناقض آمیز هم در افکار تجزیه طلبان پیداست که هرچه بیشتر در غرب متمدن زندگی می کنند، تحصیل دانش می کنند و با معیارها و شاخص ها و ارزش های دنیای مدرن از نزدیک آشنا می شوند، اما برعکس بیشتر از پیش در باتلاق قبیله گرایی و قوم پرستی فرو می روند و برای مردم فلاکت زدهء داخل ایران نسخه های مسموم و مرگ آور می پیچند. دهان تجزیه طلبانی نظیر جعفر پیشه وری و قاضی محمد، یک روزی به مقعد استالین و باقروف متصل بود و روزی دیگر دهان اخلافشان به مقعد دیک چینی و ملکه انگلیس وصل است. با پول عربستان و پدافند استعمار در کمین چاه های نفت در خوزستان نشسته اند و از الاحواز و محمره نام می برند و توحش وهابی را مذهب مردم معرفی می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانیان حتا در قانون اساسی مشروطه در یک قرن پیش از امروز هم هیچ اشاره ای به قوم و قبیله و عشیره و طایفه ای نکرده اند. با توجه به شخص مظفرالدین شاه که ترک تبار بود و آذری ها که بیشترین تلاش و کوشش را در انقلاب مشروطه به خرج دادند، اما هرگز قوم گرایی موضوعیت نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا قرار بود که در سال 2000 قبیله یکنفر بوده و همخونی معنا نداشته باشد! در عصر و زمانه ای که برادری ( یکی از شعارهای سه گانهء انقلاب فرانسه) و کلاً ارزشی به نام برادری و خواهری که اشاره به رابطهء خونی دارد، رفته رفته رنگ می بازد و با توجه به سی سال متمادی که کمیته چی ها و پاسداران و بسیجیان و بازجویان و شکنجه گران رژیم اسلامی یکدیگر را به شکل تهوع آوری خواهر و برادر خطاب می کردند و می کنند، بطوریکه انسان از شنیدن این واژه ها دچار نوعی احساس کپکزدگی می شود، آنوقت ببینید صحبت از قبیله و عشیره و طایفه و هم کیش و هم مذهب و برادر دینی و امثالهم تا چه اندازه بار پسماندهء قرون وسطایی و متوحش را با خود حمل می کند. وابستگی به هر قوم و قبیله و عشیره و طایفه ای نه تنها هیچ افتخاری متوجه شخص نمی کند، بلکه اصرار بر آن نشانهء عقب ماندگی است، حتا اگر خود شخص بی خبر باشد.&lt;br /&gt;مبحث قوم و قبیله و عشیره و طایفه و ایل و تبار در عرصهء فرهنگی و فولکلور و هنرهای محلی و بوم شناسی و مردم شناسی محمل می یابد، ولی در حوزهء سیاست و در زمینه حقوق اساسی یک ملت فاقد هرگونه وجهه و مبنا و موضوعیت است. در مفهوم پدیدهء سیاسی و مدرن« ملت» وابستگی های خونی و عصبیت های قبیله ای و تعلقات طبقاتی و مذهبی و فرقه ای محلی از اعراب ندارد. در عصر مدرنیته، آنچه شاخص و مشخصهء انسان هاست، فضیلت شهروندی و داشتن هویت فردی است. تفرد و استقلال و آزادی فردی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نیز در مسئلهء زبان مشترک، ایرانیان اگر به زبان پارسی افتخار می کنند، زیرا که زبان کورش و داریوش و فردوسی بزرگ است، زبان شاهنامه، کتاب زندگی ِ ماست. پارسی زبان فرهنگ است نه زبان چنگیز مغول و تیمور لنگ و غزنوی و سلجوقی و دیگر وحوش بیابانگرد. پارسی زبان محمد و علی و عمر و حسن و حسین و معاویه و یزید و سایر ددان و دوالپایان و سرگین غلطان های بیابان های خشک و قفر حجاز هم نیست. پارسی زبان مدنیت است که چند هزار سال هنر و ادبیات به پشتوانه دارد. در مبحث فدرالیسم، اگر بخواهیم ایران را بر اساس زبان و زبانچه و نیمچه زبان و زبانک و لحجه و گویش از یکسو و از طرفی بنا بر قوم و قبیله و طایفه و ایل و عشیره تقسیم کنیم، حداقل می باید به هزار پاره تقسیم شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، سخن به درازا کشید و می بایست خاتمه یابد:&lt;br /&gt;بر اساس این واقعیت که سهم مشاع هریک از شهروندان ایرانی از تمامی خاک ایران به یک نسبت است، ممکن است فلان تجزیه طلب از سهم خود در شهر من بنا به مصلحتش چشم پوشی کند. یعنی دم بز را رها ساخته به خیال اینکه دم گاو را می چسبد. اما یقین بداند من مشهدی از سهم خودم از هر نقطه از خاک اهورایی ایرانشهر با تمام نیرو و توان و شرافتم دفاع خواهم کرد. ما مرزهای ایرانزمین را از فراز شانه های غولی همچون رضاشاه بزرگ رصد می کنیم، حراست می کنیم. از فراز شانه های بنیانگزار ایرن نوین. تجزیه طلبان هر اندازه هم مزدور و خائن و سرسپرده و وطن فروش بوده باشند به گرد پای شیخ خزعل مزدور انگلیس هم نمی رسند. دیدید که رضا شاه کبیر چگونه سر شیخ خزعل را به ماتحتش فرو کرد؟ هرگاه موفق شویم که دهان آیت الله ها را گِل بگیریم، یقین بدانید که همزمان حقوق اتنیکی ِ تجزیه طلبان را نیز به تمام و کمال کف دستشان خواهیم گذاشت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پس پشت توطئهء فدرالیسم دریای خون خوابیده است. چرا هیچ کس نمی پرسد که مرزهای جغرافیایی این قبیله و عشیره ها از کجا آغاز و به کجا پایان می یابد؟ بی گمان از گلوله و آتش شروع می شود و به خون و جنازه ختم خواهد شد.&lt;br /&gt;siamakmehr@yahoo.com&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-1608090248691857585?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1608090248691857585'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1608090248691857585'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-1293155989104380393</id><published>2009-04-15T06:23:00.000-07:00</published><updated>2009-04-15T07:04:14.382-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/SeXgTsDOdUI/AAAAAAAAAIc/G3QalKpxaPM/s1600-h/fazeli.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5324908763282306370" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 212px" alt="رضا فاضلی" src="http://4.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/SeXgTsDOdUI/AAAAAAAAAIc/G3QalKpxaPM/s320/fazeli.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;درگذشت نابهنگام آقای رضا فاضلی، اندیشمند، خردورز، ایرانپرست، اسلامستیز بزرگ و مبارز شجاعی که بسا ضربه های کاری بر پیکر اهریمن وارد ساخت، مایهء تأسف و تأثر گشت.&lt;br /&gt;این ضایعه را به هموطنان خردگرا و خانوادهء محترم ایشان تسلیت می گویم. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7243111-1293155989104380393?l=khakeiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1293155989104380393'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7243111/posts/default/1293155989104380393'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khakeiran.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title=''/><author><name>سیامک مهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04887394824813775485</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_rKJmHRyNubA/SeXgTsDOdUI/AAAAAAAAAIc/G3QalKpxaPM/s72-c/fazeli.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7243111.post-46723078923332283</id><published>2009-03-31T06:20:00.000-07:00</published><updated>2009-04-03T02:43:01.821-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;جایگاه زرتشت در آگاهبود ایرانیان&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در ایران اسلامزدهء ما، از دیرباز تاکنون، هرگاه سخن از زرتشت بزرگ به میان آمده است، تازیان و مجاهدین و امامان و والیان اولیه اسلام و نیز آخوندها و آیت الله ها و اسلامفروشان بعدی، پا برهنه به میان دویده اند و در مقام نمایندهء الله و در حکم دهان اهریمن با اظهار نظری رذیلانه و مغرضانه، با پیامبر خواندن زرتشت به همانگونه که لابد محمد تازی پیامبر بوده است و اهل کتاب دانستن زرتشتیان به همان صورت که یهود و نصارا را اهل کتاب می شناسند، و با زیر سبیلی رد کردن نص صریح قرآن، کمال لطف الهی و رحمان و رحیم و رأفت اسلامی را در بارهء ما ایرانیان به خرج داده اند و از گردن زدن و بریدن دست و پای ما به مثابه کافران و مشرکان درگذشته اند ( معاملهء اهل کتاب) و به این طریق و با این ترفند سود سرشاری نصیب خود کرده اند:&lt;br /&gt;« با کسانی از اهل كتاب که ایمان به خدا و روز قیامت نمی آورند و آنچه را الله و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند، قتال و كارزار كنید، تا آنگاه كه با خواری و تواضع به دست خود جزیه دهند.» توبه 29&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخوندها و دینکاران مسلمان که نسخه بدل موبدان زرتشتی ای هستند که فرمانروایان ساسانی را در مشت خود گرفته و سرانجام موجب سقوط دولت- ملت ساسانیان گردیدند، بسیار سعی کرده و می کنند که زرتشت را نه یک متفکر و اندیشمند و پارسا، که پیامبری از قماش پیامبران بنی اسرائیل و سامی معرفی کنند و که اهورا مزدا نیز نسخهء پایین تری از همین الله است با همان سبعیت و خشم و خشونت عیلامی- آشوری. متون دینی فراوانی هم موجود است که به این سعی و کوشش یاری می رساند. از جمله ارداویراف نامه که در آن بهشت و جهنم و روز جزا هم به سیاق قرآن و در قرن سوم هجری ساخته و پرداخته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در مجموع و تاریخاً، شوربختانه هدف و نظر دینکاران مسلمان تا حدود زیادی برآورده شده است و غالب مسلمانان ایرانی، آموزه های زرتشت و اوستا و اهورا مزدا را کمابیش چیزی شبیه اسلام و محمد و قرآن و الله قلمداد می کنند. با این تفاوت که اسلام و قرآن ورژن پیشرفته تری هم است!&lt;br /&gt;در صورتی که محمد نوبرانه پیامبری بود. پیام معمولاً با واژه سروکار دارد و پیام را با واژه ابلاغ می کنند. اما این پستچی که کارت دعوتی به همراه داشت، نه تنها در آستانهء خانهء پیامگیر مصرانه می ایستاد تا جواب نامه را بازپس گیرد، بلکه اگر پاسخ مدعو منفی بود و عذری داشت، وی را خرکش می کرد و به دنبال خود می کشاند و چنانچه مقاومتی می دید شمشیر می کشید و سرش را از تن جدا می ساخت. دعوت محمد به اسلام از این جنم بود و هست.&lt;br /&gt;یا به مثالی دیگر، نامهء این پستچی بی شباهت به نامه ها و بسته هایی که سازمان القائده و بن لادن برای افراد مورد نظر می فرستادند نیست که یا حاوی سم سیاه زخم بود و یا مجوف به موادی که پس از باز کردن بسته، توی صورت پیامگیر منفجر می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین است وجود روایت ها و احادیث و تحریف ها و دخالت های مسلمانان متجاوز در آیین ها و سنت ها و دلبستگی های ملی و شیوهء زندگی نیاکان ما که تا به امروز از سوی همگان ستایش شده و هرزمان و در هر فرصتی که شمشیر اسلام را از فراز سرمان دور دیده ایم با پاسداشت و عمل بدان ها، شادی و عشق و مهر و سبزی و طراوت و زیبایی را به زندگی خود باز آورده ایم.&lt;br /&gt;نوروز و مهرگان و سده را جشن گرفته ایم، چهارشنبه سوری را آتش بازی کرده ایم، شادی کرده ایم، سفرهء هفت سین چیده ایم، سیزده بدر را به دشت و صحرا و باغ و گلستان نشسته ایم و به رغم چهارده قرن تجاوز و تیغ و تازیانه، ایرانی مانده ایم، ایرانی بوده ایم و از هر روزنهء موجود و ممکنی، با رقص و آواز و ترانه و سرود و شادی و با شلیک خنده، تیری به چهرهء کریه اهریمن پرتاب کرده ایم. و از این لحاظ در بین مردم بیش از پنجاه کشور اسلامی، به راستی که تافتهء جدا بافته ایم و به حق شایسته است که به خویش ببالیم و افتخار کنیم.&lt;br /&gt;که اگر چنین نبود و اینچنین بر داشته ها و افتخارات نیاکان خویش پای نمی فشردیم، اکنون به مانند مردم پاکستان و سودان و سومالی در زیر لای و لجن متعفن اسلام دفن شده بودیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهت نمونه ای از دخالت های موذیانه دینفروشان مسلمان به این مزخرفات توجه کنید:&lt;br /&gt;« براى على هديه نوروز آوردند فرمود: اين چيست؟ گفتند: اى اميرمؤمنان امروز نوروز است. فرمود: هر روز ما را نوروز سازيد»!&lt;br /&gt;« امام صادق در روز نوروز فرمود: هنگامى كه نوروز شد غسل كن و لباس پاكيزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامى كه نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن را به جاى آوردى، نمازى چهار ركعتى بگزار كه در ركعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را مى خوانى. در ركعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره كافرون را مى خوانى. در ركعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحيد را مى خوانى و در ركعت چهارم، سوره حمد را با سوره هاى فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شكر مى گزارى و دعا مى كنى. بدين ترتيب گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده مى شود!»&lt;br /&gt;«امام صادق فرمود: روز نوروز، همان روز است كه پيامبردر غديرخم براى اميرالمؤمنين بيعت گرفت و مسلمانان به ولايت وى اقرار كردند. خوشا به حال آنان كه به اين بيعت استوار ماندند و واى بر آنان كه آن را شكستند. و اين همان روزى است كه پيامبر، علی را به منطقه جنيان روانه ساخت و از آنان عهد و پيمان گرفت. و همان روز است كه على بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه را به قتل رساند. و همان روز است كه قائم ما و صاحب حكومت ظهور مى كند و خداوند او را بر دجال پيروز مى گرداند و دجال را در زباله دان كوفه به دار مى آويزد. ما در هر نوروز اميد فرج داريم چرا كه نوروز از ايام ماست كه پارسيان آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نموديد.»&lt;br /&gt;« امام صادق فرمود: پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند خواست كه گروهى چند هزار نفره را كه از بيم مرگ ديار خويش را ترك گفتند و گرفتار مرگ شدند زنده سازد. خداوند بر آن پيامبر وحى فرستاد كه بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پيامبر در روز نوروز چنين كرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سى هزار نفر بود. از همين روز پاشيدن آب در نوروز سنتى ديرينه شد كه سبب آن را جز آنان كه دانشى پايدار دارند ندانند و همان آغاز سال پارسيان است.»&lt;br /&gt;خواننده اگر حوصلهء زباله گردی داشته باشد، از این دست ترهات و سخنان مهمل و موهن در زباله دان مسلمانان فراوان یافت می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدیگرسو پژوهشگران بسیاری به درستی بر این نظرند که نیاکانشان ناچار بوده اند که روایات و احادیثی جعل کنند و در دهان مسلمانان متجاوز بگذارند تا از شمشیر و تیغ و تازیانهء وحوش بیابانگرد در امان باشند. این نظر اگرچه تاحدودی صحیح و قابل تأمل است و ای بسا چنین تمهیدی تاریخاً جان های بسیاری از هم میهنان مارا
