IRAN LAND'S REPORT           گزارش به خاک ایران    

Saturday, May 10, 2008

 

نمایشگاه کتاب در بن بست اندیشه

اگر قفل و بند از زبان و قلم برداشته شود، چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند.
آیت الله مکارم شیرازی، روزنامه خراسان، 8 تیر ماه 1381

پرداختن به مسئله کتاب و کتاب خوانی در ایران امروز، پیش از هر گفتاری مستلزم روشن ساختن جایگاه خرد و خردورزی در جمهوری اسلامی است.

در یک نظام استبدادی متعارف و سکولار، مخالفت با سیاست های جاری و به چالش کشیدن قدرت حاکمان، طبیعی است که پذیرفته نگردد؛ اما تحت حاکمیت سیستم سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی، مضافاً بر استبداد سیاسی، آزادی ها و به تبع آن هرگونه خردورزی و اندیشهء مستقل نیز به شدت سرکوب می شود و حوزه ها و ساحت های زیست اجتماعی، مرزهایشان چنان درهم می ریزد که تکلیف هیچ چیز و هیچ کس مشخص نیست. چنین وضعیتی را نگارنده پیش از این "هرج و مرج منظم" خوانده است.
در چنین شرایطی است که دوغ و دوشاب به گونه ای به هم می آمیزد که تفکیک و تشخیص نیک از بد، حقیقت از دروغ و تفکر از توهم و ماده از موهوم برای بسیاری از مردمان ناممکن می گردد. نظم چنین هرج و مرجی را حاکمان با زور و اسلحه و سرکوب برقرار می کنند نه با قرارداد و قانون. پوپولیسم مهوع و عوام فریبی مشخصهء اصلی حکومت دینی و ایدئولوژیک است.
هنگامی که رئیس جمهور رژیم اسلامی در مقامی رسمی که گوش مردم ایران و جهان به دهان وی دوخته شده است، در ملأ عام و از بیشمار رسانهء گوناگون سخن از باورهایی موهوم و پوچ و یاوه بر زبان می آورد و به افکار سخیفی که پذیرفتنش از فردی روانپریش و خُل و چِل و دیوانه حتا مشکل می باشد مباهات می کند، ضروریست که به اهداف و اغراض نهفته در پس پشت این شعبده بازی ها نورافکن انداخت.
وقتی هالهء نور از رئیس جمهور محافظت می کند و دختر بچه ای در زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای تولید می کند و یا زمانی که دست مهدی موهوم را در مدیریت امور کشور دخیل می دانند... جملگی به قصد و هدف بیهوده و بی اعتبار جلوه دادن دانش وعلم و خرد و عقل و قوای دماغی انسان است. به هدف از خود بیگانه ساختن انسان و نقض عاملیت اوست.
تبلیغ چاه جمکران، انتخاب نمایندگان مجلس از سوی امام زمان، استخارهء مدیران و مسئولین نظام در امور مملکتی، نقش شعار یا ابول فضل بر پیراهن پهلوان ستربازوی تهی مغز، طلسم و رمال علی دایی و انتخاب مربیگری تیم ملی از سوی خدا، دعای باران، خواب و رویاهای صادقهء و امام زمان که هر دم به خواب یکی ظاهر می شود، رمال ها و دعانویس های شیادی که با آزادی در نشریات آگهی دعا برای قبولی در کنکور و ازدواج موفق و از این قبیل منتشر می کنند، خدمات بی ارزش ایستگاه های صلواتی، اعزام دانشجویان نخبه به حج ، ستیز دیوانه وار با فرهنگ غرب ... همه و همه روند نابخردی و خردستیزی را در جامعه به صورت حساب شده و با رابطه ای معنادار و مدیریت شده به پیش می برند.
زنده یاد حسین پناهی بازیگر سینما و تأتر زمانی گفته بود در صدا و سیما از ما می خواهند که برای زیر دوازده سال سریال و مجموعهء تلویزیونی بسازیم!
حکومت اسلامی با کاستن از سن رأی دهندگان در انتخابات به پانزده سال، زمانی طولانی از عمرش را با رأی کودکان حکومت کرده است. اما هنگامی که دریافت گویا بقیهء جمعیت نیز به کودکان سالمند تبدیل گشته اند به سن قانونی هژده سال بازگشت.

از دیگر شیوه هایی که پایوران حکومت اسلامی به هدف پوک و پوچ و تهی ساختن هر پدیده و امر و موضوع و واقعیتی ( اجتماعی و سیاسی و تاریخی و فرهنگی و اقتصادی ) از معنا و محتوا و درونمایهء حقیقی خود به کار می بندند، وعظ و خطابه و سخنسرایی بی وقفه و بی امان و پایان ناپذیر از و دربارهء آن پدیده است.( البته این معنی که مورد نظر نگارنده است با آن مفهوم پیش پا افتاده ای که اصلاح طلبان حکومتی" حرف درمانی" می نامند هیچ نسبتی ندارد.)
طی سه دههء اخیر حجم عربدهء آخوندها و اسلام فروشان در بارهء مقولاتی همچون آزادی، اندیشه، کتاب و کتابخوانی و امثالهم، شاید هزاران برابر خزعبلات و یاوه ها و ترهات و وراجی هایی باشد که در هر موضوع و مقولهء دیگری ساخته و بافته اند. این سه موضوع یاد شده که به لحاظ گوهری ارتباط پیوسته و درهم شونده ای با یکدیگر دارند، اصل و اساس تمامی گرفتاری هایی است که اسلام و آخوند و رژیم اسلامی برای همیشه و همواره دچار آن بوده، هستند و خواهند بود. دشمنی و مبارزه با آزادی اندیشه و کتاب، جا و محل و مکانی کانونی و مرکزی در تمامی فعالیت های اسلام گرایان داشته و دارد.
نظام اسلامی یکی از معدود حکومت هایی است که در عین حال که اختناق و خفقان و انقیاد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در آن بیداد می کند و گلوی هر شهروندی را تا سرحد خفگی فشرده و همهء راه ها و روزنه های تنفسش را در چنگ و چنگال گرفته است، اما به همان نسبت عربده و واق واق آزادی آزادیش گوش فلک را کر کرده است. در هر شهر و شهرستانی پر است از واژه ها و علائم و نشان هایی دروغین که با بی شرمی تمام ارزش های متعالی انسانی را به سخره گرفته و مضحکه ساخته است: میدان آزادی، سینما آزادی، پارک آزادی، خیابان آزادی، کوچهء آزادی، آزادی یک، آزادی دو، آزادی سه... و به همینگونه: شهرک اندیشه، خیابان اندیشه، کوچهء اندیشه، اندیشه یک، اندیشه دو، اندیشه سه...
میدان و خیابانی که نامش آزادی و اندیشه است ولی در یک ضلع و زاویه اش آن دیوار آزادی ِ معروف پیدا نیست که بر آن بتوان حتا به رسول الله دشنام نوشت، فقط و فقط گاو وجود مؤمنین را آزاد می داند و از آزادی اندیشهء گوسفندی صحبت می کند که در پای مسلخ و مذبح حتا، ایمانش به چوپان و آخوند و الله ذره ای متزلزل نمی شود.
آن عقل و اجماعی که در فقه پویا! دینکاران درباره اش وراجی می کنند عقلی است که تنها و تنها باید به حقانیت شریعت اسلام و دکان آخوند راه ببرد و بر اجماع چنین عقلایی به جز اثبات خداوندی ِ آخوند و ملا و مفتی و اصرار بر بی شعوری مردمان هیچ نتیجه ای مترتب نیست.

آخوندها و مقامات جمهوری اسلامی بر همین روش و روال و به حد تهوع آوری آنقدر از کتاب و کتاب خوانی و فرهنگ کتاب خوانی و فرهنگ سازی و بستر سازی برای فرهنگ کتاب خوانی و تولید محتوا و از این دست، یاوه بافتند و دروغ و مزخرف گفتند و روضه خواندند که اکنون سرانهء کتابخوانی مردم ایران دودقیقه است. چون از اساس دروغ بود و به جز قرآن و در امتداد قرآن یعنی کتاب های مذهبی مثل نهج البلاغه و مفتاتیح الجنان و حلیه المتقین و رساله های عملیه و امثالهم، آخوند و اسلامفروش هیچ نوشتار و متنی را کتاب نمی داند و یا به عنوان کتب ضاله می شناسد.
برپا کردن نمایشگاه های متعدد کتاب و دایر کردن فروشگاه های کتاب در هر خیمه و سرپوشی و در هر مکان و مناسبتی، با حجمی برابر با نود درصد کتاب های دعا و معارف اسلامی و تفسیر و قصص قرآن و مزخرفات مذهبی، نشست های شعر خوانی و قصه خوانی توسط عوام الشعرای درباری و قصه نویس های بی مایه مذهبی، هر فرد صاحب ذوق و خردی را از کتاب و کتاب خوانی و مطالعه بیزار و دلزده کرده است. همزمان با این هجمه و این حجم از عربده، تمامی کتابخانه های کشور را از هر کتاب و متن و اندیشهء مستقلی که مغایر با اصول و فروع خردستیز مکتبِ تجاوز خود دیدند خالی کردند.
در وزارت ارشاد اسلام با تیغ سانسور هر فکر ناب و هنر ارزنده ای را حذف و مثله کردند. اراذل و اوباش اسلامی و بازجوها و شکنجه گرانی که امروز در وزارت ارشاد با عناوین دکتر و مهندس و استاد و بررسان کتاب، سطر به سطر نگارش های نویسندگان را حلاجی می کنند و ساحت و سپهر اندیشه را در زیر سُم الاغ فهم دینی خود مورد تاخت و تاز قرار می دهند، فقط و فقط یک هدف را دنبال می کنند: آنان به قصد اخته و وابسته کردن هر فکر مستقلی و شکستن هویت فردی انسان ها حتا اگر متن و شعر و قصه و کتاب تو با معیارهای مورد پسند ایشان هیچ تعارضی نداشته باشد، بدون تردید به سانسور بخش هایی از آن اقدام می کنند تا تصور اینکه فکر و هنر و اندیشه در جامعه اسلامی بدون متولی است و مستقل از دکان آخوند قابل عرضه می باشد، از ضمیر حتا ناخودآگاهت زدوده شود. نمایشگاه کتاب نیز وقتی در مصلای جهالت اسلامی استقرار یافت، هدفی جز این مطمح نظر متولیان فرهنگ ستیز اسلام نبود که خرد را با خرافه چنان بیامیزند که ساده لوحانی باور کنند که علی آباد هم دهی است. تمامی این فعالیت های به اصطلاح فرهنگی رژیم اسلامی از سر ناچاری و به قصد بزک کردن چهرهء زشتِ بربر و بی فرهنگ اسلام است.
البته ناگفته نماند که زمانی که امکان چاپ و انتشار کاغذی ِ حاصل کنجکاوی و اندیشه ورزی و جستجوگری و سنجشگری انسان موجود نیست و در زمانه ای که با وجود صفحات اینترنتی که به مانند چمنزاری پرطراوت هر ذهن و فکر و اندیشه ای را به خرامیدن بر سبزه ها و گل های عطرآگینش دعوت می کند چه نیازی به تحمل توهین و تحقیر بررسان و ممیزان بیسواد کتاب است؟ آن انسان متمدنی که تکنولوژی های نوین ارتباطات و این صفحه را در اختیار ما قرار داده، تلویحاً این حقیقت را نیز گوشزد کرده است که بدین وسیله خواهی توانست فردیت و هویت و شخصیت منحصر به فرد خود را حفظ نموده و صدای مشخص خود را داشته باشی و هنر و فکر و اندیشهء مستقل و فردی خویش را بدون دخالت ها و متولی گری های خوارکننده و تخفیف دهندهء سانسورچیان کینه توز با دیگران به اشتراک بگذاری. متأسفانه عادت ها و رسوبات شیوه های سنتی کتاب خوانی در ذهن ما، هنوز که هنوز است ارزش و اهمیت یک نویسنده را با حجم و وزن خمیر کاغذی که در دست خواننده می گذارد می سنجد.

کلام آخر اینکه:
در موضوع فکر و اندیشه، و کتاب به عنوان منشاء آگاهی، شروع کین توزی و دشمنی اسلام فروشان از همان نقطه ای است که قرآن را که منشاء و مسبب اصلی فلج ذهنی مسلمانان محسوب می شود کتاب نامیدند. از همان زمانی که عمرابن خطاب به سردارش دستور داد تا کتاب های کتابخانهء جندی شاپور را به آب بریزند، نگاه و نسبت اسلام با اندیشه ورزی آشکار گشت. هر متن محتوی فکر و اندیشه ای را که نتوان به نقد کشید و سره از ناسره و زیبایی از زشتی اش را بر ملا ساخت، کتاب نیست، متن مقدس است، تخته سنگی است که علی الظاهر بر لب طاقچه قرار گرفته است، اما در حقیقت سنگ لحد و سرپوشی است که بر گور و جنازهء خود نهاده ایم.

کتاب و کتاب خوانی در حکومت خردستیز اسلامی و در جامعه ای مقلد پرور، حرف مفت و دروغی خررنگ کن است. نمایشگاه کتاب تهران کوچه ای تنگ و تاریک است که بر تابلوی ورودی اش نوشته اند:" بن بست اندیشه" و در گوشه و کنارش جا به جا مدفوع کرده اند!
siamakmehr@yahoo.com






Thursday, May 01, 2008

 

دولتِ تهی مغزان و مدیریتِ جهان
( بررسی یک قصه)

در داستانی علمی- تخیلی به نام " دزدان مغز " موجوداتی ناشناخته از فضاهایی در کهکشان های دور به سوی زمین می آیند و در هرکجا انسانی می یابند با شکافتن کاسهء سر او، مغزش را خارج ساخته و سپس جمجمه را به شکلی تعمیر و ترمیم می کنند که هیچ اثری از جراحی و بریدگی مشهود نباشد.
اینکه موجودات فضایی با این عمل خود چه هدفی را دنبال می کنند و یا از مغز ربوده شده چه استفاده ای می برند برای نویسنده این داستان مهم نبوده و در هیچ بخشی به آن نمی پردازد. بلکه آنچه نزد نویسنده اهمیت دارد و این داستان را به همین دلیل به نگارش درآورده، مشکلات و معضلاتی است که پس از مدتی این خیل انسان های تهی مغز به وجود می آورند و به صورت توده ای جانور بیهوده و بی خاصیت، وبال گردن جامعهء بشری می شوند.
نویسنده در بخشی از داستان نقبی به تاریخ زده و به این نتیجه گیری راه می یابد که حداقل چهارده قرن متوالی است که موجودات ناشناختهء فضایی از جایی که نویسنده آنجا را" عالم غیب " می نامد به زمین رفت و آمد داشته و به سرقتِ مغز انسان ها می پرداخته اند.

در فصلی از این داستان می خوانیم:« در یک دوره نسبتاً کوتاه جمعیتِ انسان هایی که به وسیلهء موجودات فضایی سرشان از مغز خالی شده بود به اندازه ای افزایش یافت که سازمان ملل و مجامع تصمیم گیرندهء جهانی را به طور جدی نگران ساخت. جمعیت شناسان و گروه های تحقیقاتی و مؤسسات آمارگیری از دانشگاه های مختلف در اروپا و آمریکا پس از پژوهش های پیگیر به این نتیجه رسیدند که تهی مغزان از استعداد خارق العاده ای برای زاد و ولد و تکثیر برخوردارند و روز به روز بر تعدادشان افزوده می گردد، به طوری که بیم آن می رود که نسبت به جمعیت انسان های واقعی و سالم، دارای اکثریت شده و با سوء استفاده از آزادی و دموکراسی در جوامع پیشرفته و متمدن، بر مردمان صاحبِ مغز و ذهن و هوش و شعور و خرد حاکم شوند.»

اما اگر مسئله و مشکل تهی مغزان تنها به رشد قارچ گونهء آنها خاتمه می یافت، انسان خردمند با دانش هر روز فزایندهء خود قادر بود راه ها و طرح ها و برنامه های علمی و درست و دقیقی پی ریزی و ترسیم کند که از این جمعیت بی مغز که به خاطر زاد و ولد حشره وار به غده ای سرطانی مبدل گشته اند حتا استفادهء بهینه و سودآوری به عمل آورد. کمااینکه کشورهای پیشرفته به مدت چند قرن با برنامه ای دقیق تحت عنوان جعلی " استعمار " به وسیلهء خودِ تهی مغزان که رباتوار کار می کردند، منابع طبیعی سرزمین های محل سکونتشان را استخراج و به کشورهای خود منتقل می کردند. حتا در دوره هایی نزدیک به امروز از تهی مغزان برای دفع خطر و تهدید رقیبان سیاسی و نظامی استفاده می شد. از توده های تهی مغز در پیرامون کشورهای رقیب کمربندی مرزی ساخته بودند که مانع نفوذ ایشان به قلمرو کشورهای هم پیمان و خودی می گردید.

در این داستان می خوانیم که تا یک مقطعی از تاریخ، تهی مغزان منبع درآمد بودند و منافع سرشاری از سوی آنها نصیب جهان خردمندان می شد. تا این مقطع، جهان ِ انسان های طبیعی و دارای مغز و عقل و خرد با تهی مغزان کجدار و مریز و با مماشات رفتار می کرد. به تجاوزات و وحشی گری های جسته گریختهء آن ها بهایی نمی داد. با اینکه تهی مغزان هر خردمندی را که به اعتقادات و رفتار و کردار آنان خرده می گرفت به دلیل اینکه احساساتشان جریحه دار می شد و همچنین به علت اینکه هر انتقادی را توهین به مقدسات خود می دانستند، به قتل می رساندند، سر می بریدند و تکه تکه می کردند، ولی انسان های طبیعی و سالم به تحمل و مصالحه و مدارا توصیه می کردند و روش" گفتگوی انتقادی " را پیشهء خود کرده بودند.

در جای جای داستان به گونه ای غیرمستقیم به فاجعه ای اشاره می رود که در شرف وقوع است و خواننده در یک حالت تعلیق و دلواپسی و هراس منتظر وقوع واقعه ایست که زمان و کیفیت و ابعاد آن برای وی غیرقابل پیش بینی است. نویسنده به طرزی هنرمندانه هر زمان که خواننده احتمال می دهد که لحظه وقوع فاجعه نزدیک است با طرح مباحث فرعی، مقداری از هیجان و هول و هراس داستان می کاهد و به این طریق وضعیتِ تعلیق را کشدار می کند. مثلاً در فصلی از داستان که دولت های خردمند در فکر چاره ای عاجل جهت دورساختن خطر تهی مغزان در وضعیتی بحرانی و فورس ماژور بسر می برند و دائماً به حملهء نظامی تهدید می کنند، ناگهان نویسنده به وسط داستان می پرد و با شرح زندگی و رسم و رسومات تهی مغزان به مطایبه می پردازد.

نویسنده می گوید:« ناگفته نماند که تهی مغزی هم برای خود عالمی دارد. به عنوان مثال تهی مغزان هرکجا که یکی از ایشان می ایستد، بلافاصله جمعیتی در پشت سر وی به صف می شوند و هر حرکتی که تهی مغز جلودار با خم و راست شدن انجام می دهد بقیه نیز تکرار می کنند. و یا مثلاً هرگاه تهی مغزی - که برای پنهان داشتن جمجمهء خالی خود تکه پارچه درازی را به دور سر خود پیچیده است و به این طریق سرش از دیگران بزرگتر جلوه می کند- بقیه را خطاب قرار می دهد، جمعیتِ عظیمی از تهی مغزان در مقابلش می نشینند و به هر یاوه و چرندی که می بافد بدون هیچ اعتراضی گوش فرا می دهند. او نیز چون زبانش به مرکز کنترلی در وجودش متصل نیست یکریز حرف می زند. دست آخر تهی مغزان همه با هم، با وحدتِ کلمه فریاد می کشند: " درود بر چوپان و ایل و تبارش " و یا: " خدا از گوسفند بزرگتر است ".
در بخش دیگری از داستان می خوانیم:« یکی از رفتارهای شگفتِ تهی مغزان، تجمع سالانهء آنهاست به گردِ بنایی خالی. توده های تهی مغز به دور این ساختمان سنگی ِ میان تهی آنقدر می چرخند و می چرخند که دچار سرگیجه شده و از نشئه گی ِ این عمل لذت می برند.»

البته رفتارهای تهی مغزان به همین موارد به ظاهر بی ضرر محدود نمی شود. آنها علاوه بر اینکه خاک را فقیر و فرسوده می کنند و آب را هدر می دهند و با زندگی انگلی خود باعث تخریب و نابودی منابع و محیط زیست می گردند، همواره به عنوان تهدیدی برای زندگی انسان های واقعی و خردمند، موجب ناامنی و بروز مشکلات عدیده ای می شوند. برای مثال یکی از خصلت های زشت تهی مغزان علاقهء آنها به خون و خونریزی است. از کشتن دیگران لذت می برند. با شعار مرگ مرگ، دربه در به دنبال مخالفان خود می گردند و به هر وسیله ای آنان را به قتل می رسانند. هرکجا قتلی و تروری و انفجاری روی می دهد، رد پای تهی مغزان آشکار است. تهی مغزان هنگامی که خردمندی را برای کشتن و اعدام و سنگسار و مثله کردن نمی یابند و خوی تجاوزگری خود را بی پاسخ می بینند، در میزان تهی مغزی ِ یکدیگر شک و شبه ایجاد می کنند و به این بهانه به قتل و کشتار همدیگر می پردازند.

اما شوربختانه فاجعهء مذکور زمانی چهرهء دهشتناک و کریه خود را به نمایش گذاشت که جمعیتِ تهی مغزان با تشکیل دولتی در خاورمیانه، داعیهء " مدیریتِ جهان " را در سر پوک خود می پروراندند. همان ها که تا به امروز وسیلهء دفع خطر و تهدید بودند، اکنون اما به جدی ترین عامل بیم و هراس تبدیل شده بودند. شاخ شده و تنها عامل ناامنی و جنگ و جنایت بر روی زمین بودند. به ویژه تلاش بی وقفهء دولت تهی مغزان برای دستیابی به سلاح های کشتارجمعی و بمب اتمی و همچنین تهدید ملت های دیگر به محو و نابودی، جهان آزادِ خردمندان را به شدت به تکاپو واداشته بود.
گروهی را عقیده بر این بود که قبل از مجهز شدن دولتِ تهی مغزان به سلاح های مخرب، با بمباران و حملهء نظامی برق آسا مانع فعالیت های آنان گردند. از طرفی در کشورهای آزادِ جهان گروه های تندرویی ولی هرچند کوچک به وجود آمده بود که در محافل خصوصی خود از انهدام و نابودی کامل تهی مغزان صحبت می کردند...

متأسفانه مجله ای که داستان علمی- تخیلی " دزدان مغز " را به صورت پاورقی چاپ می کرد، پس از انتشار چند شماره، توسط دولتِ تازه تأسیس تهی مغزان توقیف گردید و ادامهء بررسی این قصهء جذاب و هیجان انگیز برای صاحب این قلم میسر نشد!
siamakmehr@yahoo.com






Tuesday, April 22, 2008

 

عرب ستیزی مبتذل و یک انحراف

دقیقاً زمانی که گربه عابد و زاهد گشته و رژیم اسلامی بیشتر از هر هنگامه ای عربده ایران ایران از بوق و بلندگوهایش سر می دهد و از سرزمین آریایی و آرش و مرز پرگهر و مهد شیران می گوید و بنا بر نیاز حیاتی اش موقتاً «امت» را رها کرده چسبیده است به «ملت»، آنوقت گروه کوچکی پیدا شده که با شعارهای ناسیونالیستی و ضد عرب، مردم را به تجمعی اعتراضی در مقابل سفارت امارات متحده عربی دعوت می کند. این همزمانی و همسویی شعارها با صلاحدید خود رژیم ترتیب یافته است.
این گروه با ترکیب و مخلوطی از شعارهای اسلامی و شعارهای میهن پرستانه با چاشنی تند عرب ستیزی، ملغمه ای ساخته است که هم حزب الهی ها و هم ایران دوستان ساده اندیش را به یک نسبت گیج و کلافه می کند:

با حضور پر شور در این تجمع عظیم به اعراب نشان خواهیم داد که تا جان در بدن داریم از ذره ذره این موهبت الهی(!) دفاع خواهیم کرد.
... که اعراب از فرا رسیدن آن روز وحشت داشته باشند.
... خط بطلانی خواهد بود بر یاوه گوییهای اعراب.
خاک بر دهان یاوه گویان عرب بپاشید.
من ایرانیم، آرمانم شهادت(!)


در زمانه ای که جمهوری اسلامی از ایران کشوری ساخته است ضعیف و فقیر و منزوی و مطرود و منفور، طبیعی است که به مانند اسب مُرده ای هر کس از راه برسد بخواهد نعلش را بدزدد. لاشه ایست که هر مُردار خواری را به خود جلب می کند. همزمان که شیخک نشین های حاشیه خلیج فارس چشم طمع به دریا و جزایر ایرانی دوخته اند، روسیه و کشورک های آسیای میانه نیز در کار بلعیدن دریای مازندران هستند. بنابراین بحث ما در این موارد و مسائل و در اختلافات ارضی، حرف نژادپرستی و صحبت عرب و عجم نیست.

هر فرد و قشر و گروه و جمعیت و سازمانی که داعیه وطن پرستی داشته و جز به سرافرازی و بهروزی و سربلندی و آبادانی و آزادی ایران و ملت ایران نمی اندیشد، می باید در به در به تعقیب عرب هایی بپردازد که نکبت و بختک اسلام و آخوند را بیش از چهارده قرن بر وطنش آوار کرده اند و در این دوران نیز با تشکیل اولین حکومت الله بر روی زمین، سی سال متوالی رنگی از خون و خاکستر بر وطن پاشیده اند. آدرس چنین عرب هایی مطمئناً سفارت امارات نیست.
آن عربی که فردوسی بزرگ در وصفش می گوید:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

آن عرب امروز در جماران لانه کرده است. آن تازیان در کاخ مرمر و مجمع تشخیص مصلحت نظام نشسته اند. آن عرب ها را در مجلس خبرگان و در حوزه های علمیه در قم و مشهد جستجو کنید. برای اعتراض به عرب ها به جای سفارت امارات می باید در مقابل مجلس اسلامی در میدان بهارستان تجمع کرد که توحش و تجاوزگری و بدویت تازیان بیابانگرد را به نام قوانین اسلامی بر جان و جهان ما حاکم ساخته اند. که ایران را در بین نزدیک به دویست کشور جهان به عقب مانده ترین و بی آبروترین و منفورترین کشورها تبدیل کرده اند. اگر استقلال فکر داشته باشیم لااقل می باید همزمان در برابر وزرات خارجهء جمهوری اسلامی نیز تظاهرات و اعتراض کنیم.

رژیم اسلامی در این روزها با شعارهای میهن پرستانه و به قصد فریب تعدادی ساده لوح و ناآگاه، بر این اندیشه است که هم دور دوم انتخابات مجلس هشتم را رونقی ببخشد و هم در پی بی اعتبار شدن جدی شعارهای اسلامیش و نیز با تکیه بر تجربه ای که از جنگ هشت ساله اندوخته است شاید بتواند با ملی گرایی ریاکارانه، گروهی از ایرانیان وطن دوست را به عنوان حامی و همرزم خود و یا به عنوان گوشتِ دم توپ در صورت حمله نظامی همواره قریب الوقوعی که از سوی آمریکا و متحدانش رژیم را تهدید می کند، آماده سازی و ذخیره و انبار کند.

نظام عرب پرستان اسلامی و حکومت فقهای اسلام جدی تر از هر مقطعی در عمر سی سالهء خود در سراشیبی محتوم سقوط قرار گرفته است و تحریم و تحدید های اقتصادی و تهدید دائمی حملهء نظامی آمریکا خواب و راحت را از پایوران آلوده به جرم و جنایت رژیم ربوده است. در چنین هنگامه ای تمام سعی و تلاش رژیم صرفِ به انحراف کشاندن مبارزات آزادی خواهانه ملت ایران می گردد. رژیم اسلامی فراتر از هر زمانی از شورش ها و حرکت های اعتراضی مردم می ترسد. در صورت قیام مردمی و اشغال خیابان ها توسط ملت، جمهوری اسلامی بیشتر از 24 ساعت نخواهد توانست بر اوضاع کنترل داشته باشد.
با توجه به چنین موقعیت و شرایطی هوشیاری بسیار لازم است تا از هرز و هدر رفتن انرژی های اعتراضی در مسیرهای انحرافی پیشگیری نمود. نباید توجه افکار عمومی را از اعتصابات کارگری، از نارضایتی های گسترده نسبت به گرانی و فقر، از اعتراضات معلمان، دانشجویان و از سرنوشت زندانیان سیاسی به سمت و سوی شعارهایی تغییر داد که شائبه هدایت و هماهنگی جمهوری اسلامی از گوشه و کنارش پیداست.
siamakmehr@yahoo.com

در همین ارتباط:
http://khakeiran.blogspot.com/2004/12/blog-post_10.html






Tuesday, April 15, 2008

 

در بارهء اسلام های ناب محمدی

در آخرین نامه ای که زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی خطاب به علی خامنه ای می نویسد و سپس دستگیر شده و پس از چندی به قتل می رسد، نکاتی وجود دارد که شاید به خاطر احترامی که برای این نویسنده قائلیم و به پاس مبارزه دلیرانهء وی با ظلم و ستم جمهوری اسلامی کمتر به آن پرداخته شده است و لااقل نگارنده تاکنون مطلبی که از این زاویه به قصه پر آب چشم سعیدی سیرجانی نگریسته باشد ندیده است.
سعیدی سیرجانی در این نامه می کوشد تا ثابت کند که وی فردی مسلمان و با تقوا و مؤمنی واقعی است و تهمت ارتداد را از خود بزداید. وی حتا از اینکه او را بر اساس نوشته هایش متهم به حمله به« اساس حکومت اسلامی» کرده باشند سخت نگران است و تلاش می کند که خود را از این گونه تهمت ها مبرا بخواند. به عبارتی دیگر از دیگاه سعیدی سیرجانی ارتداد قابل دفاع نیست و مرتد و یا هرفردی که « اساس حکومت اسلامی» را زیر سؤال ببرد مستحق مجازات است. همو در تأکید بر بی گناهی خود دائماً بر موازین اسلام و « حقانیت شریعت اسلام» تکیه می کند و انگار نه انگار که در این جهان هیچ اصل طبیعی و انسانی و پرنسیپ جهانی و هیچ منبع معرفت بشری ای وجود داشته باشد که بتوان بر آن مبنا از حقوق، آزادی ها و کرامت فرد در برابر اهریمنِ فقیه دفاع کرد.

سعیدی سیرجانی می نویسد:« حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق مرگ و خانه ‏ نشین و مطرودند، تکلیف امثال بنده معلوم است.»

می دانیم که هر کدام از این افراد که سعیدی سیرجانی خود را از جنس و جنم آنها می شمارد و سعی می کند در پناه مظلومیت خیالی ایشان قرار بگیرد، حامل و صاحب گونه ای از اسلام ناب محمدی بوده که در مقابل اسلام ناب محمدی جمهوری اسلامی که به منابع نفت و گاز و قدرت ناشی از آن و حمایت های استعماری مجهز است، محکوم به شکست بودند. هر کدام از انواع اسلام های ناب محمدی برای اثبات مشروعیت خود چاره ای ندارند مگر اینکه بر قدرت و ثروت چنگ بیاندازند که در آن صورت به طور اتوماتیک مشروعیت آنها به اثبات می رسد. چونکه هر قسم و رغم از بیشمار اسلام ناب محمدی که وجود دارد جز با منطق شمشیر و تعزیر و داغ و درفش در واقع هیچ چیزی برای اثبات ندارد و اصولاً مشروعیت یعنی شرعی بودن افعال حکومت اسلامی وقتی که متضمن به تضمین تسلیحاتی ( شمشیر) است، خود به خود احراز گردیده است. شاید آن مرحوم( این صفت برازنده تراست) نمیدانست که برای هرگونه از اسلام های ناب محمدی که در قدرت قرار بگیرد، خطرناکترین دشمن، اسلام های ناب محمدی رقیب است. هرچند هیچکدام دوست مردم نیستند.
و نیز می دانیم که سعیدی سیرجانی حتا فردوسی بزرگ را که سی سال از عمر گرانبهای خویش را مصروف زنده نگاهداشتن سراندیشه ها و بنمایه ها و ارزش های فرهنگ ایرانی در برابر هجوم بی فرهنگی و توحش تازیان مسلمان کرد، شیعهء شیعه زاده می خواند و شاهنامه را « کتابی لبریز از تفکرات شیعی» می داند.( ضحاک ماردوش، نشر نو 1368 ص 37- 41)

در مجموع، سعیدی سیرجانی نیز گرفتار و اسیر نوعی اسلام ناب محمدی بود. حالا گیریم این اسلام رحمان و رحیمش اندکی بیشتر بود. اساساً هر معتقد مسلمانی که معترض و مخالف دستگاه ولایت فقیه بوده باشد، به ناگزیر تعریف دیگری از اسلام بدست می دهد که در حقیقت گونه ای اسلام ناب محمدی است.
نکته ای نیز در این نامه به چشم می خورد که گرچه ارتباط تنگاتنگی با موضوع این نوشتار ندارد اما نگارنده نتوانست از ذکر آن ( ذکر مصیبت) خودداری نماید.
سعیدی سیرجانی در این نامه می گوید:
« دیکتاتور مغرور بدعاقبت می پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می افزاید. قطعا مقالات سانسور شده من در بایگانی ساواک موجود است. بفرمایید ‏مطالب از " یغما " و " خواندنیها " بیرون کشیدهء مرا در مقوله سیاست فرهنگی، ماجرای کاپیتولاسیون، مضحکه تغییر تاریخ، شعبدهء جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بیاورند تا بدانید بوده اند مردم از جان گذشته ای که به هیچ دعوی ‏ مبارزه و پیوستگی به دارودسته ای از بیان حقایق پروایی نداشته اند.»‏
می بینیم این واقعیت که بعضاً در هنگام اسارت در چنگال آدمخوارهای جمهوری اسلامی، جهت دفاع از خود از رژیم پهلوی ولخرجی می کنند و از سوابق درخشان خود در مبارزه با رژیم پهلوی شاهد و مدرک و سند ارائه می دهند، حقیقت دردناکی است که اگرچه تاریخ همین انقلاب نشان می دهد که هیچ زمان سودی نبخشیده و هرگز موجبی برای تقلیل و تخفیف گناهشان در انتقاد از دستگاه ولایت نبوده و نیست، اما نتیجه دلخواهِ پایوران نظام اسلامی را در بر داشته است.

هدفم از این مقدمهء مطول نه تعریض به ادیب و نویسنده ای شایسته و مبارزی جان برکف که غالب مخالفان جمهوری اسلامی حاضرند به سرش قسم بخورند، که بیشتر نشان دادن این واقعیت است که هر یک از ما در هر مقام و موقعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و با برخورداری از هر میزان تحصیلات و دانش و آگاهی، اگر و فقط اگر به یک حقیقت ساده و درعین حال اساسی ناآگاه و یا بی توجه بوده باشیم، با سر به درون مغاک و دامچاله دستگاه روحانیت یعنی مافیای اسلام، گانگستریسم و تبه کاری سازمان یافته آخوند سقوط خواهیم کرد. حال یا به عنوان گوسفند و گاو شیرده و اهل خمس و زکات و یا کشته و شهید و مقتول و مثله شده.
مسلمانی و تقوای هر فرد هر اندازه هم که خالص و ناب بوده باشد در صورتیکه سرسپردگی و خشوع و خضوع خود را در پای آخوند به اثبات نرسانده و دکان وی را به رسمیت نشناخته باشد، نه از گناهانش کاسته می شود و نه اساساً مسلمانی معنای دیگری دارد.
اسلام خواهی در هر شکل و قیافه و صورتی که مدعای کسی باشد، به گسترش و فراروی و تجاوز به تمامی ساحت های عمومی و خصوصی جامعه کشیده می شود و در سر راه خود چون گندابِ عفنی تمامی آزادی ها و ارزش ها و فروزه های نیک انسانی را به لای و لجن خود می آلاید. گذشته از تجربه ای تاریخی و هزارو چهارصدساله، طی این سه دهه سلطه خونبار و زهرآگین آخوند و اسلام، هیچ یک از ما مشغول سفید کردن موهای خود در آسیاب نبوده است. منبعد هیچ شکلی از اسلام را در حیات اجتماعی و سیاسی خود نخواهیم پذیرفت. حیطه و حیاط و حصار دین و اسلام و باورها و اعتقادات مذهبی و احکام و شرایع و فرایض و مجموعاً هر خرافه و یاوه و مزخرفی از این دست، فقط و فقط در درون اذهان مؤمنین و در چارچوب زندگی خصوصی افراد و شهروندان یک جامعه قرار می گیرد و قابلیت اجرای همگانی ندارد. ترهات و موهومات اثبات نشدنی وغیر قابل تجربه و مشاهده و آزمایش را در میان خیابان و در محدوده زندگی جمعی شهروندان اجرا نمی کنند.

آنانی که در برابر آن نوع و گونه از اسلامی که نظام ولایت فقیه تبلیغ و اجرا می کند، از اسلام دیگری سخن می گویند، حتا از اسلامی پر از رحمان و رحیم، لازم است بدانند که در نهایت و با توجه به تجربه تاریخی و بیشتر فلسفی، خواه ناخواه از درون این اسلام های پیشنهادی و همواره نیز توسط قدرت طلبانی که شاخک ها و شامهء تیزی دارند نوعی ایدئولوژی سیاسی سر بر خواهد کشید و ساخته و پرداخته و تکوین خواهد یافت که هر آیینه بر مردمی دینخو و مذهب زده مسلط و چیره گشته و تسمه از گرده ایشان بکشد. هر دین و مذهبی علی الخصوص اسلام با هر قرائتی مستعد ترین زمین و زمینه برای کشت تخم ایدئولوژی ای سرکوبگر و تبعیضگزار است.

من از سعیدی سیرجانی که گُل سرسبد مسلمانان مخالف رژیم اسلامی بود گفتم که تا دیگر مسلمانانی که تا چندی پیش شریک جنایات دستگاه ولایت فقیه بوده اند و در پروسه غارت مقدس از پیشگامان نهضت اسلامی به شمار می رفتند ولی امروز برای ملت نقش دایه مهربانتر از مادر را بازی می کنند ماستهایشان را کیسه کنند و بدانند که پس از این با نظریه پردازی و کانت و پوپر بازی و فلسفه بافی و پسامدرنیته، هرگز هیچ شکل و ورژنی از اسلام را نخواهند توانست به ماتحت ملت ایران اماله کنند. حتا اگر با صداقت و بی هیچ چشمداشتی به اسلامورزی مشغول بوده باشند، به دلیل پسماندگی در روان اسلامی خود، محصول و نتیجه کارشان چیزی به جز اسلام نخواهد بود. دور باطلی است که پس از چرخیدن و چرخیدن وقتی که دچار سرگیجه شدند دوباره به چاه و چالهء آخوند سرنگون می شوند.
فرقه های نواندیشان دینی، ملی- مذهبی ها، اصلاحات چی ها، نهضت آزادی، مجاهدین خلق و امثالهم، بدون هیچ تردیدی معتقد به حکومت دینی اند و همگی سروته یک کرباسند و هیچ تعهدی به آزادی و دموکراسی و سکولاریسم ندارند. وگرنه چرا واق واق و عربده اسلام اسلامشان خاموش نمی شود؟ مگر آزادی خواهی و برابری طلبی و دموکراسی خواهی ملت ایران تا ابد منتر و معطل اسلام و آخوند می ماند که هر یک از این نحل و فرق بدون عربده اسلام هیچ حرفی برای گفتن ندارند؟
از آتش ایشان آبی برای ملت ایران گرم نمی شود. معتقدین به حکومت مذهبی، وابسته به هریک از اسلام های ناب محمدی با هر میزان دز ارتجاع و توحش و تجاوزگری اسلامی، هرگز نمی توانند داعیه آزادیخواهی و مردمسالاری داشته باشند. اسلامگرایان از قوم شمشیرند و اموراتشان با جانستانی و تبعیض و سرکوب دگراندیشان ( کافر و مرتد و مشرک و کمونیست و همجنسگرا و سکولار و برابری طلب و بی حجاب و فعال حقوق بشر و ...) سپری می شود و مانند تمامی ایدئولوژی باورانِ ایمانخواه تا زمانی که در اقلیتند و قدرتی ندارند چنان خود را به موش مردگی می زنند که دل آدم برای مظلومیت و تلرانس و تسامحشان کباب می شود؛ مانند مظلومیت پیش از حاکم شدن حسین ابن علی.
در همین راستا آخوندهایی پیدا شده اند که با توجه به واقعیتِ اضمحلال عنقریبِ نظام ولایت فقیه، برای حفظ دکان اسلام و درآمدهای کلان مافیای روحانیت و تداوم انگل پیشگی و زندگی با مفتخوری، آخوندهای حکومتی را آخوند « درباری » می نامند و درصدند میان حکومت اسلامی با دم و دستگاه روحانیت به طور کلی، در اذهان توهم فراق و فاصله ایجاد کنند. گرچه هیچ نمونه ای هم به دست نمی دهند و در چنته ندارند مگر همین مورد دم دستی یعنی آخوند منتظری که خود از واضعان اصل ولایت فقیه است! اینان همگی سرشان در یک آخور است. در ارتباط با آزادی ها و منافع ملت، آخوند در هر شکل و شمایلش دشمن کینه توزی بیش نیست. آخوند و دستگاه مافیایی روحانیت از دیرباز بزرگترین مانع و سد سدیدی در برابر هر تحول و دگرگونی و پیشرفت و بهروزی و بالندگی جامعه ایران بوده و هست. در این موضوع می توان مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت که بسیاری کسان هم نوشته اند.
به نظر این نگارنده هیچ فرد و گروه و جمعیت و سازمانی با تکیه بر اسلام قادر نخواهد بود با حکومت اسلامی مبارزه کند. هیچ مسلمانی نمی تواند با آخوند مسابقه بدهد. به لحاظ نظری هم اسلام مارتین لوتر ندارد؛ که در غیر این صورت نیز ورژن جدیدی از اسلام ناب محمدی تولید می کرد و روز از نو و روزی( خمس و زکات) از نو.
در فردای ایران بدون برچیدن دم و دستگاه روحانیت، بدون جلوگیری از تولید قارچی و بی حساب و کتاب آخوند نمی توان امیدی به تغییر و تحولی دلخواه داشت. بدون از بین بردن مافیای اسلام و روحانیت، جامعه ما در هر روزی با شکل و قسم و گونه ای از اسلام ناب محمدی درگیر خواهد بود که تمامی انرژی و پتانسیل مثبت اجتماعی را به هرز می دهد. باید وسیلهء مخرب فتوا و تکفیر را از دست آخوند ستاند. باید جامعه را از محکومیت به اجتهاد آخوند رها ساخت و مانع آخوند را از راه های تنفس جامعه زدود.

مبارزه با رژیم اسلامی و هر گونه ای از اسلام ناب محمدیِ منتظرالحکومه، راهی است که از یک جهت با پشتوانهء فرّ و فروزه های فرهنگ ایرانی و ارزش های ناب تمدن ایرانی یعنی باچشمداشت بر منابع بومی و در سطح ملی قابل پیمودن است و از طرفی و در هماهنگی با آن، با تأکید بر موازین جهانی حقوق بشر و با خواست عمیق آزادی و سکولاریسم و دموکراسی قابل پیگیری است.
ناگفته نماند که در این مبارزه، بمباران هم می تواند سودبخش باشد. ولی افسوس که از اراده ما خارج است!

siamakmehr@yahoo.com
آدرس نامه سعیدی سیرجانی به علی خامنه ای:
http://farhangshahr.blogspot.com/2008/03/blog-post_31.html






Sunday, April 06, 2008

 

سقوط بهمن در تابستان

به گمان من سرنوشت جمهوری اسلامی پس از انتخابات 24 اسفند سال 86 ، یعنی پس از اینکه ولی فقیه و منصوبان دولتی وی هرچقدر تقلب کردند، دروغ گفتند، عربده کشیدند و خودشان را جر دادند، اما افکار عمومی ایران و جهان هرگز باور نکرد که انتخابات مجلس هشتم شکوهمند بوده است، وارد فاز جدیدی گردیده است. این انتخابات تابوت اصلاح طلبان را روانه گورستان کرد و بزرگترین پیروزی نصیب سرنگونی طلبان شد.

در واپسین سال های پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روزنامه نگار و نویسنده ای استحاله چی و اهل اصلاحات که به رفسنجانی هم نزدیک بود، با تمسخرِ معتقدین به براندازی و باورمندان به اصلاح ناپذیری رژیم اسلامی، در مجله آدینه مطلبی نوشته بود با این مضمون که شاهزاده های تزاری و روسِ های تبعیدی در آمریکا و اروپا که دو ماه به دو ماه سقوط نظام کمونیستی را پیش بینی می کردند، پیر و فرتوت شدند و بسیاری از ایشان مُردند و هیچ اتفاقی نیفتاد.
اگرچه این نحله حتا بعد از اضمحلال شوروی هم هرگز درنیافتند که هیچ نظام سیاسی ایدئولوژیکی را بنا به گوهر توتالیتر و خودشیفتگی و خود برحق بینی بیمارگونه ای که حمل می کند نمی توان اصلاح کرد. تقسیم شهروندان یک جامعه به خودی و غیرخودی که برخاسته از، و پیامد طبیعیِ ذات تبعیضگزار ایدئولوژی هاست، امکان اصلاح را از چنین سیستم هایی سلب می کند.

یکی از ویژگی های مکانیسم بینایی جغد آن است که چشم این حیوان در کاسه خانه چشمش ثابت است. جغد توانایی فوکوس کردن بر اشیاء را ندارد. فلذا همواره می بایست فاصله خود را از اشیاء در حد معینی حفظ کند. هرگاه شکار، خطر و یاهر شیء متحرکی به وی نزدیک می شود، جغد ناچار است خود را واپس کشیده تا بر آنچه وی را به خود مشغول داشته است به وضوح اشراف داشته باشد. خودی ها( اصلاح طلبان) در حکومت های ایدئولوژیک به دلیل نزدیکی بیش از آن حد معینِ لازم به حکومت متبوع خود، یعنی به دلیل همان خودشیفتگی وخیم، جهت سنجشگری خردمندانه را گم می کنند. از طرفی منافع سرشار و بادآورده و طمع نامحدود نیز چشمان ایشان را بر واقعیت ها کور می کند. حکومت های ایدئولوژیک تناقض های خود را به وسیله سرکوب مخالفان و غیرخودی ها حفظ می کنند و هرگز در صدد رفع آنها نیستند. حکومتی که اکثریت جامعه را از روند هرگونه تصمیم گیری کنار می گذارد دوام نمی آورد. این حقیقت را واقعیت فروپاشی ابرقدرت جهان نشان داد؛ ولی مشکل دستگاه بینایی علاقه مندان به جمهوری اسلامی مانع دید و درک درست آنان گردیده است.

در اینکه رژیم اسلامی از روز نخست، سقوطش را با خود و در درون خود حمل می کرده است تردیدی وجود ندارد. فقط و فقط همین واقعیت که ملت ایران از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، از همان روز« جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر» قریب به سی سال، هر دو ماه به دو ماه! تاریخ سقوط رژیم اسلامی را بنا به جبر روزگار به تأخیر می انداخته است؛ یعنی تمامی این سه دهه را با آرزویی برحق و صادقانه و ساده دلانه پیگیر این هدف نیک بوده است، نشان می دهد که حقیقتی در این سخن وجود دارد. نزدیک به سه دهه است که مردم ما از یکدیگر می پرسند: « این آخوندها کِی می روند؟» زمان فعل« می روند» در این سوال بر استمرار و تداوم آرزوی ملت ایران بر نابودی حکومت اسلامی تاکید دارد و این فعل همچنین نه تنها به ساقط ساختن آخوندها از اریکه قدرت اشاره می کند بلکه به طور سربسته آرزو می کند که آخوندها به جایی بروند که آنجا ایران نباشد. ملت ایران آرزو می کند که گورکن ها گورشان را گم کنند. حقیقت این است که در فردای پس از جمهوری اسلامی هیچکس حاضر نخواهد بود آخوندها را با این شکل و شمایل در محیط زندگی اش ببیند و تحمل کند. این « فردا» زیاد هم دور و دیر نیست.

و اما در نتیجه یک تحلیل عامیانه ولی نه الزاماً عوامانه، یعنی با توجه به داده هایی آشکار که افکار عمومی را متوجه خود ساخته است، می توان پیش بینی کرد که در طی شش ماه آینده در منطقه خاورمیانه و با اشاره نوک پیکان شاخص به سمت جمهوری اسلامی، شاهد تحولات نه چندان غیرمنتظره ای خواهیم بود.
خطر پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات آینده آمریکا و در نتیجه ناقص و ناتمام و بی سرانجام ماندن برنامه های دولت هشت ساله جمهوریخواهان به ویژه در مبارزه با تروریسم و محورشرارت، دلیل موجهی است تا ساکنان کنونی کاخ سفید در فرصت باقیمانده بخواهند تکلیف برخی مسائل حل نشده را با اقدامی ضربتی به سرانجامی برسانند. بدون شک حل مسئله هسته ای ایران در اولویت قرار دارد.
تهدید نظامی پیوسته و بی امان و صدور قطعنامه های پیاپی شورای امنیت علیه برنامه اتمی جمهوری اسلامی و تحریم های اقتصادی پیامد آن و همچنین به میدان آمدن دوباره دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و سایر کشورها پس از یک رخوت چندماهه با محتوای مشکوک دانستن فعالیت های هسته ای ایران و نیز افزایش حجم اتهامات مبنی بر دخالت جمهوری اسلامی در ناآرامی های منطقه... همه و همه نشان می دهد که شرایط برای وقوع واقعه ای که بسیاری در داخل و خارج نگرانش بوده اند آماده می شود.

از سویی جامعه ایران پس از انتخابات مجلس هشتم، در همین مدت کوتاه به طرز بی سابقه ای سر در جیب تفکر فرو برده و با ناامیدی مفرط و مخربی نسبت به هرگونه تغییر و تحول دلخواه با وجود حاکمیت جمهوری اسلامی، درصدد جستن چاره ای کارساز، خود را به در و دیوار می زند. امروز بیشتر از هرزمانی با کوچکترین جرقه و بارقه نوری از هر سویی که باشد، لرزش و خیزشی به پا خواهد شد که همچون بهمنی سهمگین هرآنکس را که بر دامنه های برفگیر خانه ساخته است با خود به قعر دره خواهد کشاند.
siamakmehr@yahoo.com






Sunday, March 09, 2008

 

مسئله توریسم در جمهوری اسلامی

واژه " توریسم" را مسئولین به اصطلاح فرهنگی جمهوری اسلامی به" گردشگری" ترجمه کرده اند و از این معادل حمایت رسمی هم به عمل آورده و می آورند. گرچه هیچ وقت معلوم نشد که ترکیب زیبای "جهانگردی" چه عیب و ایرادی داشت. گذشته از بدسلیقگی در انتخاب چنین معادل نچسب و نامأنوس و بدآوا برای واژه توریسم، پسوند " گر" در زبان فارسی دلالت بر تخصص و کار و شغل و حرفه دارد، مانند رفتگر، زرگر، مسگر و امثالهم. اگر مسامحتاً و بنا بر اصطلاح رایج و شایع واژه " گردش" را به معنی سیر و سفر و سیاحت و تور بپذیریم و نه دقیقاً حرکت چرخ به حول محورش و یا عملی را که اسب عصاری به گرد چرخ روغن کشی انجام می دهد ( یعنی شبیه کاری که مؤمنین در سفرهای زیارتی و مُرده پرستی خود به آن مشغولند) در آن صورت فقط و فقط کسی را می توان به صفت گردشگر متصف کرد که کار و شغل و حرفه یعنی ممر و محل درآمد و اعاشه و ارتزاقش سیر و سفر و سیاحت باشد. در واقع شاغلین بخش گردشگری از قبیل کارکنان سازمان گردشگری و آژانس های سیاحتی و توریستی و هتل ها و متل ها و از این قبیل را می توان گردشگر نامید نه مثلاً افرادی که در تعطیلات خود، چند روز و یا چند هفته را در نقطه ای و مکانی به سیر و سیاحت و تفریح می گذرانند و کلی هم هزینه می کنند.

گذشته از بحث واژگانی اما در اصل سخن، واقعیت پذیری مفهوم عملی توریسم یا گردشگری یا جهانگردی و یا هر اسم و اصطلاحی، در کشوری تحت حاکمیت نظام پسمانده جمهوری اسلامی، مثل بالا رفتن آب در سربالایی است و از اساس غیر ممکن، غیرعملی و دروغ است. به همین دلیل است که وزغ های حکومت اسلامی سال هاست که در باره این امر پیوسته ابوعطا می خوانند.
یاوه بافی ها و بیهوده گویی ها و تبلیغات مداوم در باره یک امر غیرممکن و غیرعملی و صرف هزینه های هنگفت و سازمان و دفتر و دستک ساختن و تهیه سایت های اینترنتی و برنامه های تلویزیونی، برگزاری سمینار و همایش و نمایشگاه وغیرو، نظیر بسیاری از فعالیت ها و وجود نهادهایی که در جمهوری اسلامی ظاهرسازی و فقط یک شکل بی محتوا هستند، به قصد نمایش فرهنگ و تمدنِ دروغینِ اسلامی است و وجود خارجی ندارد. هدف اصلی حکومت، بزک کردن چهره زشت نظامی واپسگرا و متعلق به عصر حجر می باشد که داعیه فرهنگمداری و تمدن تمدنش گوش فلک را کر کرده است. صنعت توریسم و وجود سازمان گردشگری در حکومت اسلامی شبیه مقوله هنر و سینما و موسیقی و فرهنگ کتابخوانی و یا نهادهایی مانند مجلس شورا و دانشگاه و بیمه های اجتماعی و غیرو است که قالب ها و پوسته هایی تهی گشته از واقعیت و محتوای راستین خود هستند و فقط افراد ناآگاه و بی اطلاع از واقعیت امور را به اشتباه می اندازند. در حکومت اسلامی چنین پدیده هایی « واقعیت نمایی» است، اما واقعیت ندارد.

در سال های پیش از انقلاب اسلامی، کوچه ها و خیابان های شهرهای ما مملو بود از جهانگردان اروپایی و آمریکایی و ژاپنی و ... توریست ها از سرتاسر دنیا با هدف سفر به سرزمینی باستانی، سرزمین شاعران و هنرمندان بزرگ و بناها و آثار تاریخی هنرمندانه و موزه ها، و به عشق بازدید از بیش از یک میلیون اثر منحصر به فرد تاریخی و تمدنی به کشور ما سرازیر می شدند. حتا به دورترین نقاط کشور با راه های صعب العبور و سخت سرکشی می کردند. شهرهایی چون اصفهان و شیراز بهشت جهانگردان محسوب می شد. ساحل های رویایی دریاهای شمال و جنوب ایران گردشگاه دلپذیر میلیون ها جهانگرد بود که به همراه خانواده خود در آزادی و آرامش کامل از زیبایی هایش لذت می بردند. کویر مرکزی ایران نیز از وجود جهانگردان خالی نبود. شهر طبس در جنوب خراسان به خاطر بافت کهن بناهایش که بی شباهت به شهرهای قصه های هزار و یکشب نبود، همواره هزاران جهانگرد را به خود جذب می کرد. ( افسوس که در زمین لرزه سال 57 تمام زیبایی های تاریخی اش نابود شد.) جهانگردان حتا شهر مذهبی و دلگیر مشهد را از حضور و وجود متفاوت و شاد و نشاط آور خود بی نصیب نمی گذاشتند. از تمامی گونه های توریسم برای سفر به ایران در سراسر دنیا تور وجود داشت. گروهی به آثار تاریخی و باستانی و موزه ها علاقه داشتند. گروهی طبیعتِ چهار فصل و محیط زیست ایران را جذاب می یافتند. عده ای فولکلور و فرهنگ بومی و مردمشناسی را هدف خود می پنداشتند...

اکنون اما ایران سرزمین تروریست هاست. سرزمین دیوانگان عربده جو که مگر تنها تعداد اندکی از جان گذشته فکر ابلهانه سفر به ایران را در سر بپرورانند. در خبرها خواندم که از 34 میلیون توریست چینی در سال گذشته، فقط 200 نفر به ایران سفر کرده اند و گویا این تعداد هم افرادی ماجراجو بوده اند که با دوستانشان شرط بسته بودند که از این سفر جان سالم به در خواهند برد!
در سی سال گذشته حتا یک مورد همایش بین المللی ورزشی در ایران اسلامی برگزار نگردیده است. کشور باستانی ما به خاطر وجود نکبت بار رژیم اسلامی هرگز نتوانسته است برای حتا یک دوره میزبان بازی های المپیک باشد.

شبکه فرانسوی زبان Libertytv با دو کانال مجزا در شبانه روز و با موضوع توریسم، برای سفر به پرت افتاده ترین جزایر و ناشناخته ترین سرزمین ها تبلیغ می کند. این شبکه حتا صحراهای عربستان و شنزارهای اردن را به عنوان مکان هایی جذاب برای سیاحان و مسافران تبلیغ می کند. من در طی چند سالی که بیننده این شبکه و شبکه های ماهواره ای متعدد با موضوع صنعت توریسم هستم، حتا یک بار نیز نامی از ایران نشنیده ام. حتا یک تصویر از تخت جمشید و یا آثار تاریخی اصفهان در این شبکه ها دیده نمی شود. می توان گفت که جهانیان، ایران را نه تنها از فهرست کشورهای توریست پذیر و مقصد سفرهای خود خط زده و کنار گذاشته اند، بلکه انگار از ذهن و حافظه و خاطره خود نیز زدوده اند.
امروز بنا به نکبت وجود اسلام عزیز و نظام تجاوز الهی، ایران از ناامن ترین کشورهای جهان پس از افغانستان وعراق است و ایرانی هم بی اعتبارترین ملت ها ظاهراً پس از مردم افغانستان قرار دارد. کشوری که میلیون ها تن از شهروندان خودش را فراری و آواره و سرگردان سرزمین های دیگر کرده است، کشوری که در آمار فرار مغزها و فرار دانشوران و دانش آموختگانش دارای رتبه های نخست جهان است، چگونه می تواند میزبان مردم متمدن سایر کشورها باشد. امروز خبرهای اعدام و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و از کوه پرت کردن و سنگسار و عربده مداوم مرگ مرگ و آتش زدن پرچم و گرونگان گیری و تهدید های مکرر مردم جهان به نابودی از سوی مقامات رسمی جمهوری اسلامی و صدها خبر دلخراش از توحش و بربریت رژیم اسلامی جزو خبرهای روز خبرگزاری ها و نشریات جهان است.

اگر قله هیمالیا در ایران بود، اگر اهرام مصر و ابولهول و آکروپلیس و معبد آرتمیس و کلاً عجایب هفتگانه و دیوار چین و بلندی های تبت و جزایر هاوایی و آتشفشان های اندونزی هم در ایران بود و جمهوری اسلامی باغ های معلق بابل را بازسازی می کرد حتا، هیچ انسان عاقلی یافت نمی شد که به خاطر تماشا و بازدید از این آثار جان خود را به خطر بیاندازد و با صرف هزینه زیاد، حجاب اسلامی و شؤونات یک فرقه از گورگریخته را حفظ کند و احترام بگذارد و هزار جور تحقیر و توهین خوارکننده اسلامی را به جان بخرد. تازه اگر به اتهام جاسوسی مدتی مورد حبس و اذیت و آزار قرار نگیرد. مگر چند سال پیش از این اوباش اسلامی به اتوبوس بازرگانان آمریکایی تیراندازی نکردند و یا مگر چماقداران حزب الهی پژوهشگران و محققان و علاقه مندانی که برای مشاهده کسوف کامل به اصفهان آمده بودند را کتک نزدند.

اما حقیقت ماجرا این است که جمهوری اسلامی در عین حفظ ظاهر، بنابر اصول ایدئولوژیک خود و در لایه های پنهانتر ، به هیچ وجه مایل نیست که کفار نجس اروپایی و آمریکایی در میان مردم و در ام القرای اسلام حضور داشته باشند. همانطور که با سانسور اینترنت و جمع آوری آنتن های ماهواره و ممانعت از ورود کتاب و نشریات خارجی با فرهنگ غربی مبارزه می کند، به همان دلیل نیز از وجود و حضور شاد و رنگارنگ توریست های خارجی که می تواند الگویی برای رفتار و پوشش و آرایش مردم باشد پرهیز می کند. حکومت اسلامی نظامی است منزوی که به طور ماهوی و بر اساس ذات و گوهر اسلامی و فناتیک و پس مانده خود قادر نیست با جهان ارتباط برقرار کند. این رژیم ممکن نیست بتواند زندگی انسان را در شکل و گونه دیگری به غیر از تحجر و ارتجاع اسلامی و ابتذال و افتضاح شیعی بپذیرد.

در جمهوری اسلامی همان سازمان حج و زیارت کافی است و نیازی به سازمان عریض و طویل گردشگری دیده نمی شود. سازمان حج و زیارت و یا در واقع سازمان گورستانگردی، کار و فعالیتش از سازمان گردشگردی بسیار پررونقتر و سودآورتر است. سالیانه میلیون ها تن را از این گورستان به آن امامزاده و از این مقبره به آن بقعه و از زیارت این مرده و مومیایی به زیارت استخوان های پوسیده آن عربِ متعفن پس و پیش می کنند. نوددرصد از مسافرانی که برای زیارت گور زینبِ عرب به سوریه می روند ایرانی هستند. میلیون ها تن از مردم ما از حدود ده سال پیش از این در نوبت و انتظار سفر به مکه بسر می برند. دکانی که سازمان حج و زیارت بر گور محمد و حسن و حسین و علی و تقی و نقی در عربستان و عراق دایر کرده از سودآورترین کاسبی هاست. جمهوری اسلامی تاکنون هشت هزار امامزاده تولید کرده است. علاوه بر تحمیق عمومی و تثبیت جهل و خرافه، این تعداد امامزاده کسب و کار پر رونقی برای عوامل جمهوری اسلامی محسوب می شود و درآمد بقاع متبرکه سالیانه سر به میلیاردها تومان می زند.
در سازمان حج و زیارت و درکل، سیاست جمهوری اسلامی بر ترویج خرافه و موهوم پرستی و زیارت و استحمار قرارگرفته و تصور و نگره رژیم اسلامی از صنعت توریسم و جهانگردی و ایرانگردی فقط و فقط زیارت و مُرده پرستی است، به طوری که در سایت اینترنتی سازمان گردشگری و سایت هایی با موضوعات مربوطه که از سوی حکومت دایر گردیده علاوه بر گونه های توریسم شناخته شده مثل اکوتوریسم و ژئوتوریسم و توریسم ورزشی و غیرو که معرفی می گردد، برای گونه ای به نام توریسم زیارت! هم تبلیغ می شود. ولی این تورها و سفرهای زیارتی فقط مصرف داخلی دارد. رژیم روضه خوان ها به خاطر اجبار دوران و نیاز طبیعی عصرما به نهاد های مدرن، برای خالی نبودن عریضه و ایجاد توهم و مردم فریبی و ظاهرسازی به سازمان گردشگری احتیاج دارد. از سویی وجود چنین سازمان ها و بنیادها و ارگان های متعدد، وسیله و بهانه و پوششی است تا بسیاری از سرسپردگان رژیم تغذیه شوند و سهمشان را از غارت مقدس دریافت دارند.
به عنوان مثال یکی از فعالیت های شکوهمند سازمان گردشگری برای جذب و مصرف بودجه های هنگفت و در حقیقت تقسیم آن مابین خودی ها، تورهای تفریحی است که این سازمان برای عوامل جمهوری اسلامی در خارج از کشور تدارک می بیند. غالباً خانواده های عربِ حزب الله لبنان، شیعه های جنوب عراق و فلسطینی ها و علوی های سوریه با هزینه جمهوری اسلامی به عنوان توریست به ایران آورده می شوند و پس از گردش در اماکن متبرکه و امامزاده ها و بازدید از مرقد آقا و استفاده بهداشتی از چاه دوقلوی جمکران و پس از خوردن و چریدن، با هدایایی که معمولاً تعدادی سکه بهار آزادی است بدرقه می شوند.

طرفه اینکه سازمان گردشگری جمهوری اسلامی پسوند « میراث فرهنگی » را نیز یدک می کشد و لابد حفاظت و متولی گری آن را هم بر عهده دارد. منتها میراث فرهنگی بار سنگینی است بر دوش جمهوری اسلامی که برای سبک شدن و رهاشدن از آن، مقامات مسؤول قریب به سی سال است که کمر به نابودی آثار تاریخی و تمدنی ایران بسته اند. به بهانه احداث خط مترو و قطارشهری یعنی یک نوع تکنولوژی که با صد سال تأخیر به قصد ادا و پُز مدرنیزم از خارج وارد شده ، به تخریب و نابود کردن آندسته از بناهای کهنی که در داخل محدوده شهرها قرار گرفته است مشغولند. آنانی که در ابتدای فاجعه انقلاب اسلامی با بولدوزر و دینامیت به جان مجسمه ها و ساختمان ها و آثار باستانی افتاده بودند، امروز مثل موش کور با سوراخ کردن زمین در پی سست کردن و تخریب پایه ها و ستون ها و بستر بناهای تاریخی در اصفهان و تبریز و سایر شهرها تلاش می کنند. مثل موش ریشه های تاریخی ملت ایران را می جوند تا که ما را از هویت و افتخارات خود تهی کنند. با آب بستن بر آرامگاه بنیانگزار حقوق بشر و با گسیل پاسداران و بسیجی ها و اوباش حکومتی با تمام توان به تخریب و غارت آثار تمدنی و تپه های تاریخی در جیرفت و همدان و کرمانشاه و دیگر نقاط زرخیز ایران مشغولند. نابود ساختن آثار باستانی علاوه بر آسیب ها و ضررهای فراوان معنوی که به فرهنگ و تمدن ما وارد می آورد، به لحاظ اقتصادی نیز بخشی از منابع درآمدملی و سرمایه های باارزش همگانی را از بین می برد.

قصه تظاهر به فرهنگ و تمدن و ترقی و تجدد از جانب آخوندهای پشمالوی جمهوری اسلامی، شبیه به قصه غارنشینان عصرحجر است که در انیمیشنی با همین نام در نوجوانی من از تلویزیون پخش می شد. آدم های کارتونی از بیشتر مظاهر تمدن و تکنولوژی بهرمند بودند: در خانه ها میز و صندلی وجود داشت، تلفن و تلویزیون و گاز خوراک پزی و بسیاری وسایل مدرن مورد استفاده قرار می گرفت. البته همگی از جنس سنگ بود. حتا اگر ساخت این انیمیشن را امروز هم بخواهند ادامه بدهند، می باید آدم های کارتونی عصرحجر در زندگی خود کامپیوتر و تلفن موبایل و ماهواره و سازمان گردشگری هم داشته باشند. ولی مشکل آن ها این بود که انسان های عصرحجر بودند، حتا اگر خودشان خبر نداشتند. این وسایل مدرن هیچ کمکی به آنها نمی کرد. به همین دلیل حقیقتِ وجودشان فقط می توانست به صورت آدمهای کارتونی واقعیت داشته باشد.

siamakmehr@yahoo.com






Friday, March 07, 2008

 


باطل السحر اسلام آزادی زن است
به مناسبت گرامیداشت 8 مارس، روز جهانی زن

سال ها پیش از این، زمانی که سید محمد خاتمی( بوزینه هارون الرشید) در سفر به اسپانیا از نهادن دست خود در دست ملکه اسپانیا خوداری ورزید - دستی که می بایست خم شد و بوسید - من روزهای متمادی ذهنم به این نکته مشغول بود که بشر با چه نوع جانوری روبرو است؟ بی احترامی به انسان و وقاحتِ اسلامی در همین یک عمل به ظاهر کوچک و پیش پا افتاده، به آن اندازه ژرف و گسترده و درعین حال آشکار است که به جز از وقیح ترین فرد بدور از تمدن ساخته نیست.
این اتفاق شرم آور که از نوع آن در تاریخ جمهوری اسلامی به دفعات شاهدش بوده ایم - و شاید به همین دلیل پوست کلفت شده ایم - همیشه از نگاه خود آخوند بررسی و تحلیل گشته است. آخوند هر گاه نیازی به پاسخ گویی یافته است با استناد به مزخرفات دکان خودش، با ردیف کردن مشتی آیه و حدیث و روایت به توجیه پرداخته و هرگز با معیارهای بشری و انسانی به این عمل زشت توجه نکرده است.
این نکته با همه ظرافتش اما یکی از پایه ای ترین اصول در شناخت تبعیض جنسیتی در اسلام است. تمامی بی حقوقی زن و انکار وجود انسانی وی با تمهیدات و مسائل جزئی و در ظاهر بی اهمیت که در چارچوب مقوله محرم و نامحرم تعبیه و جاسازی شده به مسلمانان حقنه گردیده است. مثلاً بارها شنیده ایم که زن و مرد در هنگامه اجبار مانند زمان بیعت و معامله، در صورتی مجازند دست یکدیگر را لمس کنند که این عمل در ظرفی پر از آب انجام گیرد! آیا هر کدام از ما تا چه اندازه به فلسفه اینچنین مسائل شگفت و خارق العاده ای که از مغز کپک زده و ضد بشر آخوندها و فقها تراوش کرده است، دقت کرده، اندیشیده و پرسشی را مطرح ساخته ایم؟
در امتداد اصل اساسی تبعیض جنسیتی در اسلام حتا جفنگی به نام امر به معروف و نهی از منکر تماماً روی سر زن خراب شده است. در همین 29 سالی که تجربه حسی و عینی و ملموس بسیاری از ماست، امر به معروف و نهی از منکر در یک جمله خلاصه شده است:" خواهرم حجابت را رعایت کن".

زن مسلمان اگر با یک نگاه اقتصادی و حساب دودوتا چهارتایی نیز به حقوق از کف رفته اش در اسلام و حکومت اسلامی نگاه کند، سهمش از میراث و خون بها 50 درصد سهم مرد است. به زبان ساده و بازاری کلاه گشادی سرش رفته است. حالا اینکه شهادتش نیز 50 درصد شهادت مرد ارزش دارد از مقوله دیگری است که در همین جا به آن خواهم پرداخت. این توهین آشکار به ساحت انسانی زن، در اساس از نابرابری جویی مرد در نظام معیشتی و مناسبات جامعه مرد سالار و قبیله ای عرب وحشی و بدوی عربستان عصر جاهلی ریشه گرفته است که تمام جاهلیتش را محمد عرب در قالب قرآن تبیین و تدوین کرد. در حقیقت دوران جاهلیت انسان با ظهور اسلام تازه شروع شده است.
شاید فیلم شبه مستند « آدم خوار» را دیده باشید. دراین فیلم قبیله ای وحشی زنی را که گویا خارج از هنجارهای اسلامی و بدون مجوز آخوند عشق ورزیده است به بند کشیده و جنین کودک درون رحمش را با خشونتی غیرقابل وصف بیرون می کشند و بلافاصله و زنده زنده چال می کنند. سپس با سنگ آنقدر بر سر زن بیچاره می کوبند تا بمیرد. در جایی دیگر دخترک خردسال بی گناهی را که از سوی بیگانگان مورد تجاوز قرار گرفته است به شکل فجیعی به سیخ می کشند. در این فیلم منشاء اهریمنی رجم که از توحش انسان بدوی ریشه گرفته به خوبی تصویر شده است.

تمامی مذاهب و ادیان زن ستیز، یعنی کلیه ادیان و مذاهبی که بشر می شناسد، جمعاً جمیعا در فکر نپرداختن حقوق زن درهمه حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی بوده و هستند. اسلام اما در بی حقوقی زن و گستاخی در ربودن حقوق زن گوی سبقت را از همه مسلک های غیرانسانی ربوده است. آخوند و فقیه پلید هرگاه مردی در صدد برآمده است حقوق و آزادی های زنی را محترم بشمارد، ازاو با صفت های زشتی چون قرمساق، دیوث، بی غیرت، بی تعصب، بی ناموس و ... نام برده است. اسلام حق قضاوت و مدیریت را از زن گرفته است. زن را زنده زنده توی کفن سیاه پیچانده و به آزاد و کنیز و برده تقسیم نموده است. برای زن تنها یک جفت می شناسد، اما برای مرد چهارتا و چهارهزارتا.
زن در اسلام اسیر و بیچاره بکارت خویش است. اختیاراعضاء بدن خود را ندارد و استفاده از اندام های بدنش در گرو صلاح دید مرد است. اعضاء جنسی اش شرم گاهی است و باعث سرافکندگی. به هنگام قاعدگی نجس بوده و ناپاک است. زن مسلمان فاقد فردیت و هویت فردی و شخصیت یگانه است. زن مسلمان در ظل و ذیل مرد تعریف می شود. او کنیز و طفیلی مرد و ابزار جماع حیوانی و دفع شهوت مرد مسلمان است. صدایش نباید از حدی که آخوند تعیین کرده است بلند تر باشد. آوازخواندن که طلبش. تمامی اعضاء و اندام های بدنش وسیله گناه است. زن که خودنمایی و جلوه گری زیبایی هایش از خصائل نیک اوست و تاب مستوری ندارد، زن که شادی بی وجودش بی معناست، در اسلام اما سیاه پوش محرومیت کشیده ای است که از سایه خویش نیز شرمنده است.

در اسلام ارزش جان زن برابر با نصف ارزش جان مرد و مطابق با ارزش بیضه چپ مرد است. فجیع تر از همه ارزش شهادت زن است. فرض کنیم در نقطه ای قتلی اتفاق افتاده است و یک مرد و یک زن شاهد صحنه جنایت بوده اند. یعنی هردو با دو چشم خود ناظر وقوع جنایت بوده اند. اما در هنگام ادای شهادت این دو در دادگاه، به دلیل ناقص العقل دانستن زن توسط اسلام شهادتش اعتبار شهادت مرد همراه وی را ندارد. یعنی در برابر شهادت یک مرد، دو زن باید حضور یابد. از دیگر موارد اعتقاد به نقصان عقل زن نسبت به مرد در مجازات مرتد است که ارتداد مرد مجازات مرگ به همراه دارد ولی در مورد زن با حبس و توبه و تخفیف توام است.

در مزخرفات مسلمانان آمده است که آخرالزمان، زمانی! است که پادشاه جهان زن باشد. خوب اگر دقیق شویم پر بیراه نگفته اند. از نگاه مرد بیمار مذهبی در واقع از مصیبت سخن رانده می شود. از دورانی که فساد زمین را فرا گرفته است. اما در عین حال در این کلام به حقیقتی اشاره رفته است و آن وحشت مرد مریض اسلامزده از ارتقاء جایگاه زن در سلسله مراتب اجتماعی است. همچنین در روایات اسلامی از یکنفر زن به عنوان قاتل امام زمان هنگام ظهور یاد شده که با زدن ضربه سنگ به پیشانی حضرت، وی را به قتل می رساند و بشر را از شرّ یک دیو خونریز و آدمخوار دیگر نجات می دهد!

124 هزار پیامبر اجق و وجق با ریش و پشم دراز و روایت های کلان و بی ربط به زندگی و گنده گوزی های بیشمار، جملگی از زن غافل بوده اند، مگر در به تخفیف و خوارداشت و اسارت زن. ( پیامبران را باید به کار گِل گماشت که صلاح و آسایش دنیا و آخرتشان در آن است! ). چه چیزی در زن وجود دارد که مدیریت او، قضاوت و شهادتش چنین بر مرد گران آمده است؟ آیا به جز نگاه ابلهانه جنسیتی و پیش فرض به دور از واقعیت برتری جنسی مرد؟ در آن همه افسانه و اسطوره مذهبی که پیرامون خلقت انسان بافته اند و ساخته اند، سعی بسیاری به کار رفته است که زن طفیلی مرد قلمداد شود. زن از دنده چپ مرد متولد می شود.

ناگفته نماند که در همه این موارد خطاب من به این زن های پوزه بند بسته حزب الهی و خواهران زینب که دیگر هیچ امیدی به درمانشان نمی رود و دائماً میان مسجد و مستراح در رفت و آمدند نیست. آنها تلف شدگان وادی اسلامند. افرادی هستند بی سواد، خشک مغز، گستاخ، مزاحم و خطرناکتر از هر مرد مسلمان برای آزادی دیگران.

زن است که مرد را متولد ساخته و هموست که حامل راز زندگی است و هموست که آزادی اش در واقع آزادی نوع انسان است و تعادل جامعه بسته به تساوی و تعادل حقوقی زن و مرد است. بشر از زن و مرد، هستی را، زندگی را، زیبایی را همواره در زن جسته و یافته است. در ادوار مادرشاهی که گویا در تمدن مدیترانه ای بیشتر و دیرپاتر رواج داشته است، زندگی انسان به ذات هستی بی گمان نزدیکتر بوده است. گرچه آنچه مورد نظر من است درآن شکل بدوی امکان ظهور و بروز نداشته است.

حقوق بشر با پذیرش مدیریت یکسان زن و مرد بر امور جامعه پرداخته خواهد شد. جامعه و مدنیت بشر تنها در صورت به رسمیت شناختن برابری زن و مرد در هستی انسانی و زندگی اجتماعی با معنا می شود و تحقق می یابد. اما دریغ که در این سوی زمین زن حتا اختیار تعیین نوع پوشش خود را ندارد. در اینجا زن ذلیل و بیچاره اراجیف و اندیشه های سخیف مذهبی است. در جمهوری اسلامی زن بازیچه محسبِ پتیاره ای است به نام پلیس که دامن زن ها را وجب می کند. انقیاد و انقباض و در نهایت استحاله هستی انسانی زن، اساس حیات و ممات و وسیله حفظ دکان دین است. اسلام بر گُرده زن سوار است. سمبل چنین خفت و بردگی نیز حجاب است. در جامعه تا زمانی که حق برهنگی و حق تصاحب تن خویش برای زن محترم شناخته نشود، سخن راندن از آزادی زن یاوه گویی است، عوام فریبی است.
هنگامی که مرد مریض مذهبی حتا اندازه و دامنه صدای زن را تعیین می کند. زمانی که آزادی سکس ، آواز خواندن و رقص و طبیعی ترین و خصوصی ترین فعالیت ها و رفتار حیاتی انسان توسط جهالت مذهبی و دکانداری اسلام از زن ( انسان ) سلب گردیده است و با آزاداندیشی و هرگونه روشنگری و خرافه زدایی با شدت و خشونتی اهریمنی از سوی مسلمانان بیمار و حکومت سیاه و تباه جمهوری اسلامی مقابله می شود، مبارزه برای بازیابی حقوق از کف رفته زنان، وظیفه اجتماعی و رسالت مدنی هر انسانی اعم از زن و مرد است.

در پایان ضروریست که به این نکته حائز اهمیت اشاره کنم که در این گونه صحبت ها لازم نیست در دام روش های آخوندی گرفتار آییم و برای هر سخن خود چند آیه و حدیث ردیف کنیم. آخوند اگر چنین می کند برای فریب ماست. ما نمی خواهیم با آخوند مسابقه بدهیم. ما می توانیم یکجا برهرچه سوره و آیه و حدیث و روایت اسلامی وجود دارد ادرار کنیم و بگذاریم کنار. اگر در جهان انسانی چیزی وجود دارد که شایسته زباله دان تاریخ است همین اسلام است و بس. پس اگر فردی از من استناد بخواهد، مدرک طلب کند، من از هوای مسمومی که در این سال های عمرم تنفس کرده ام سند می آورم. ازآن احساس تجاوزی سخن خواهم گفت که هر بار با دیدن هیبت مسخره و کریه آخوند و فقیه و آیت الله به من دست می دهد. من ازآن اهریمنی سخن خواهم گفت که می تواند دست و پای انسان را ضربدری ببرد و سپس رهایش کند تا بمیرد. من ازآن دیو جانستانی سخن خواهم راند که انسان را تا کمر در چاله فرو می برد و از دیگران می خواهد تا با سنگ به جانش بیفتند. همین اسناد کافی است.

siamakmehr@yahoo.com






This page is powered by Blogger. Isn't yours?

UP
     E.mail                     Home
مقتدا صدر

اعلامیه جهانی حقوق بشر
کمیته دفاع از حقوق بشر
وضعیت فیلترینگ در ایران
سکولاریزم برای ایران
مقالات سیاسی
سکولاریزم نو
فرهنگشهر
بی خدایان
نیلگون
زندیق


آژانس خبری کوروش
اخبار روز
اطلاعات.نت
ایران پرس نیوز
بلاگ نیوز
ایران امروز
پیک ایران
روشنگری
گزارشگران


نوید اخگر
منوچهر جمالی
آرامش دوستدار
آریابرزن زاگرسی
امیر سپهر
میرزاآقا عسگری
اسماعیل نوری علا


وبلاگ ها



کانون وبلاگ نویسان ایران

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com